مسیحیبودن به چه معناست
مقدمه
دلیل وجود مسیحیان این است که خدا رحیم است و زندگی مسیحی، پاسخ پیوستۀ ما به رحمت پیوستۀ خداست. جملۀ پیشین واژۀ «مسیحی» را دو بار بهکار برده است و این واژهای است که مردم ممکن است اغلب برای اشاره به گروهی از افراد یا برای طرح ادعایی دربارۀ زندگی خود استفاده کنند. اما مسیحی چیست؟ این واژه از کجا سرچشمه میگیرد؟
لقب «مسیحی»، در آغاز واژهای بود که غیرمسیحیان بر زبان میآوردند. مخالفان شاگردان از واژۀ «مسیحی» برای اشاره به پیروان مسیح استفاده میکردند. در اعمال 26:11، در انطاکیه بود که «شاگردان را نخستین بار ’مسیحی‘ خواندند». واژۀ مسیحی بهمعنای «پیرو مسیح» است؛ و این لقب را شاگردان پذیرفتند، زیرا آنان در حقیقت پیروان مسیح بودند. اگر معنای واژه این است، پیرو مسیح بودن چه معنایی دارد؟
این کتابچۀ راهنما، تأملی بر معنای مسیحیبودن است.
Audio Guide
صوتمسیحیبودن به چه معناست
بخش اول: آنچه مسیحیان بدان ایمان دارند
دربارۀ عیسی
مسیحیان، نخست با ایمانشان دربارۀ عیسی شناخته میشوند. هنگامی که عیسی از شاگردان خود پرسید: «شما چه میگویید؟ به نظر شما من کیستم؟» (متی 15:16)، آنها باید به این مهمترین پرسش پاسخ میدادند، زیرا نمیتوانید بهعنوان مسیحی، به هر آنچه که میخواهید دربارۀ عیسی ایمان داشته باشید.
اگر کسی بگوید عیسی «فقط یک انسان بود»، «تنها یک معلم نیکو بود»، «هرگز ادعای خدایی نکرد»، یا «نبیای مانند سایر انبیای باستانی بود»، چنین جملاتی با تعلیم مسیحی ناسازگار است.
در کتاب «مسیحیت ناب»، نویسنده، سی. اس. لوئیس (سی. اس. لوئیس، مسیحیت ناب (انتشارات ایلام)) بهصراحت به این مفهوم ناقص که عیسی فقط یک معلم اخلاقی بزرگ بود، میپردازد.
من در اینجا میکوشم تا مانع از بیان کلام احمقانهای شوم که مردم اغلب دربارۀ عیسی میگویند: من آمادهام عیسی را بهعنوان یک معلم اخلاقی بزرگ بپذیرم، اما ادعای خدا بودن او را نمیپذیرم. این همان چیزی است که ما نباید بگوییم. کسی که صرفاً انسان باشد و همچون عیسی سخن بگوید، نمیتواند معلم اخلاقی بزرگی باشد. او یا دیوانه است؛ همچون کسی که میگوید یک تخممرغ آبپز است؛ یا ابلیس جهنمی. شما باید تصمیم خود را بگیرید. یا این مرد پسر خدا بود و هست، یا یک دیوانه یا چیزی بدتر از آن است. شما میتوانید او را بهعنوان یک انسان احمق ساکت کنید، میتوانید بر او آب دهان بیندازید و بهعنوان یک دیو بکشید، یا میتوانید نزد پاهایش بیفتید و او را خداوند و خدا خطاب کنید، اما نباید با یاوهگویی متکبرانه، او را معلم انسانی بزرگ خطاب کنیم. او این اختیار را به ما نداده است. او چنین هدفی نداشت.
عهد جدید بهفراوانی دربارۀ کیستی عیسی سخن میگویدپس ما باید این نکته را بهدرستی درک کنیم.
برای نمونه، چهار انجیل هویت عیسی را در آغاز نوشتههای خود معرفی میکنند. در متی 1:1 درمییابیم که عیسی، مسیح است، «پسر داوود، پسر ابراهیم». در مرقس 1:1، او «پسر خدا» خوانده میشود. در لوقا 1–2، عیسی، پسری با نطفۀ الهی است که از مریم زاده شد. در یوحنا 1، او کلام ازلی است — همان کلامی که تجسم یافت.
هنگامی که خوانندگان چهار انجیل را بررسی میکنند، به آن کسی مینگرند که همهچیز برای او آفریده شد؛ همچنین به آن کسی که آمد تا همهچیز را بازخرید کند. عیسی بهراستی خداست و او بدون به خطر انداختن الوهیتش، ماهیت انسانی را بر خود گرفت. سنت مسیحی کلمات سودمندی را برای توصیف شخص مسیح در اختیار ما نهاده است. عیسی یک شخص با دو ماهیت است؛ الهی و انسانی.
اعتقادنامۀ نیقیه که در قرن چهارم میلادی نوشته شد، تعلیم کتابمقدس دربارۀ شخص مسیح را چنین خلاصه میکند که پسر خدا «مولود ازلی پدر؛ او خداست از خدا، نور از نور، خدای راستین از خدای راستین، که زاده شده و آفریده نشده است، همذات با پدر، و از طریق او همهچیز هستی یافت.»
نوایمانان باید در شناخت خود از کیستی عیسی رشد کنند؛ و این بهمعنای تأمل دربارۀ آموزهای معروف به مسیحشناسی است. مطالعۀ کتابمقدس بر پایۀ سنت دیرینۀ اعتقادی مسیحی، ما را به تأیید یک شخص و دو ماهیت عیسی رهنمون خواهد کرد. زیرا ما فقط مفهوم یک شخص با یک ماهیت را درک میکنیم، ما باید مکاشفۀ کتابمقدس را دربارۀ کیستی عیسی بپذیریم. اعتراف صحیح مسیحی، الوهیت سازشناپذیر و انسانیت حقیقی عیسی را تصدیق خواهد کرد.
مسیحیان با توجه به کیستی عیسی، به خداوندی او اعتراف میکنند. عیسی ربالارباب و شاه شاهان است (مکاشفه 16:19). ما به حاکمیت کامل او اعتراف میکنیم (متی 18:28)، داوری عادلانۀ او (یوحنا 22:5)، سلطنت والای او (فیلیپیان 9:2) و حکمت کاوشناپذیر او (کولسیان 3:2). ما با کار روشنگرانۀ روحالقدس اعتراف میکنیم که «عیسی خداوند است» (اول قرنتیان 3:12).
مسیحیان با توجه به کیستی عیسی، به خداوندی او اعتراف میکنند. عیسی ربالارباب و شاه شاهان است (مکاشفه 16:19). ما به حاکمیت کامل او اعتراف میکنیم (متی 18:28)، داوری عادلانۀ او (یوحنا 22:5)، سلطنت والای او (فیلیپیان 9:2) و حکمت کاوشناپذیر او (کولسیان 3:2). ما با کار روشنگرانۀ روحالقدس اعتراف میکنیم که «عیسی خداوند است» (اول قرنتیان 3:12).
دربارۀ نجات
علاوه بر تأمل دربارۀ شخص مسیح، باید کار مسیح را نیز در نظر بگیریم. شخص و کار مسیح، ستونهای دوقلوی اعتراف مسیحشناختی ما هستند.
مسیحیان معتقدند که تجسم پسر باکار روحالقدس بر مریم باکره تحقق یافت و این بارداری باکره، ماهیت انسانی بیگناه عیسی را تضمین کرد. عیسی درحال رشد، وسوسه شد، اما هرگز گناه نکرد (عبرانیان 15:4). چهار انجیل، خدمت زمینی عیسی را روایت میکنند که در طی آن بیماران را شفا داد، نیروهای شیطانی را مطیع ساخت و مأموریت زمینی خود را به انجام رساند.
اوج مأموریت او کار صلیب بود. آن بیگناه برای ما گناه شد (دوم قرنتیان 21:5). پسر خدا که بهجای ما مصلوب شد، غضب خدا را بر خود گرفت تا ما بتوانیم فرزندان خدا شویم (رومیان 25:3). مزد گناه مرگ است (رومیان 23:6)، اما پیام انجیل این است که عیسی این بها را برای ما پرداخته است. ازاینرو مسیحیان اعتراف میکنند که عیسی جایگزین وفادار ما، حامل گناه و اجراکنندۀ عدالت است.
پس مرگ عیسی بر صلیب، شکست نیست، بلکه پیروزی است. کار صلیب بهخاطر این نبود که همهچیز از مسیر خارج شده بود، بلکه همهچیز در خدمت او، به همان نقطه، به همان مکان در خارج از شهر اورشلیم رهنمون میشد. او که پادشاه و رهانندۀ موعود بود، «بهجهت تقصیرهای ما لِه گشت؛ تأدیبی که ما را سلامتی بخشید بر او آمد، و به زخمهای او ما شفا مییابیم. همۀ ما چون گوسفندان، گمراه شده بودیم، و هر یک از ما به راه خود رفته بود، اما خداوند تقصیر جمیع ما را بر وی نهاد.» (اشعیا 5:53-6).
خداوند عیسی بهواسطۀ صلیب، نجات را برای گناهکاران به ارمغان آورد. او چگونه این کار را انجام داد؟ او با جسم و خون خود، عهدی تازه برقرار ساخت (عبرانیان 6:8-12).
در این عهد تازه، رهایی از غضب وجود دارد. پیروزی صلیب او با اثبات حقانیتش همراه بود. این اثبات حقانیت عیسی، همان رستاخیز او از مردگان بود. پسر تجسمیافته، در انسانیت جلالیافته، بدنی که نمیتوانست بمیرد، بدنی باجلال و جاودانگی مجسمشده قیام کرد. مسیحیان، مرگ و رستاخیز عیسی را اعتراف میکنند و میسرایند. صلیب، قدرت نجات و حکمت خداست (اول قرنتیان 18:1-25). ما صلیب را موعظه میکنیم، در صلیب شادی میکنیم و به صلیب فخر میکنیم، زیرا «صلیب» خلاصهای از پیروزی مسیح در اوج خدمت زمینی اوست. او با بر خود گرفتن گناه و شرم ما، کفارۀ نیابتی را به انجام رساند.
با توجه به کیستی عیسی و کاری که انجام داده، او به ما میگوید: «من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچکس جز بهواسطۀ من، نزد پدر نمیآید.» (یوحنا 6:14). ادعای او انحصاری است: هیچ راه دیگری برای نجات یا حیات جاودان، جز از طریق مسیح وجود ندارد. رسولان نیز این را اعلام کردند؛ همچنین پطرس به شنوندگان خود گفت: «در هیچکس جز او نجات نیست، زیرا زیر آسمان نامی دیگر به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم.» (اعمال 12:4).
ظفر صلیب و قبر خالی، برهانی استوار برای آن کسی است که خدا برای نجات و حیات جاودان به ما عطا کرده است. مسیح چهل روز پس از رستاخیز، نزد پدر صعود کرد (اعمال 9:1-11؛ عبرانیان 3:1)، جایی که بر همهچیز سلطنت میکند، دشمنان خود را مغلوب میسازد و برای بازگشت پرجلالش آماده میشود (متی 31:25-46؛ اول قرنتیان 25:15-28).
مسیحیان به حقیقت کیستی عیسی اعتراف میکنند و شگفتی کاری را که انجام داده جشن میگیرند. ما همراه با اعتقادنامۀ نیقیه میگوییم که عیسی «انسان گردید؛ و در زمان پنطیوس پیلاطس برای ما مصلوب شد؛ رنج کشید، مرد و مدفون گشت؛ و بر حسب کتابمقدس، در روز سوم رستاخیز نمود؛ و به آسمان صعود کرد، و به دست راست پدر نشسته است».
دربارۀ ایمان
مسیحیان کسانی هستند که ایمان دارند؛ آنها ایماندارند. بااینحال، صرفاً بهطور انتزاعی ایمان ندارند. ممکن است کسی به وجود چیزی باور داشته باشد، بدون اینکه آن را ملجای خود بداند. ایمان کتابمقدسی، پاسخی از اعتماد به آن چیزی است که خدا مکشوف ساخته است؛ با دستان خالی نزد مسیح میآید و آمادۀ دریافت تمامیت مسیح برای قومش میباشد.
مسیحیان قوم ایمانی هستند و موضوع ایمان ما مسیح است. ما به ادعاهای او، کارهای او، پیروزی او، قدرت او، وعدههای او و عهد او اعتماد میکنیم. ایمان کتابمقدسی، به عیسی مینگرد.
مسیحیان به اعمال نیز اهمیت میدهند؛ که بهعنوان اطاعت نیز شناخته میشود؛ اما اینها ثمرۀ ایمان حقیقی هستند. ایمان، وابستگی و تکیه بر مسیح بهعنوان نجاتدهنده و رهاننده است. این ایمان کورکورانه نیست؛ بلکه پاسخ به چیزی است که خدا دربارۀ پسرش گفته است. بنابراین ایمان یعنی جدی گرفتن سخن عیسی.
یوحنا 16:3 خواننده را بهسوی ایمان به مسیح رهنمون میسازد، با این وعده که «هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودان یابد». مسیحیان کسانی هستند که به مسیح ایمان آوردهاند. حضور چنین ایمانی، عطیۀ خداست، چنانکه پولس در افسسیان 8:2-9 توصیف میکند: «زیرا به فیض و از راه ایمان نجات یافتهاید – و این از خودتان نیست، بلکه عطای خداست – و نه از اعمال، تا هیچکس نتواند به خود ببالد.»
ایمان یک مسیحی را نمیتوان صرفاً به یک تصمیم، عملی ارادی تقلیل داد. ما با درک صحیح کیستی عیسی و کاری که انجام داده، به او اعتماد میکنیم. چنین درکی از مسیح، نتیجۀ کاری است که روحالقدس پیش از آن انجام داده است. عیسی دربارۀ کار روح و پاسخ ما بهلحاظ «جذب شدن» سخن گفت. او گفت: «هیچکس نمیتواند نزد من آید مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند» (یوحنا 44:6). بهعلاوه، «هیچکس نمیتواند نزد من آید، مگر آنکه از جانب پدر به او عطا شده باشد» (یوحنا 65:6).
ایمان، آمدن نزد مسیح است؛ و آمدن نزد مسیح، کاری است که گناهکاران هنگامی که روح خدا به آنان تولد تازه میبخشد، انجام میدهند. ایمان، پاسخ اعتقادی به رحمت خداست: «امّا به همۀ کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد که فرزندان خدا شوند، یعنی به هر کس که به نام او ایمان آورْد؛ آنان که نه با تولدی بشری، نه از خواهشِ تن و نه از خواستۀ یک مرد، بلکه از خدا تولد یافتند» (یوحنا 12:1-13). هنگامی که گناهکاران به مسیح ایمان میآورند، خدا باید بهسبب کار تولد تازه و رحمتش در ایشان جلال یابد.
دربارۀ توبه
دو واژهای که اغلب در کنار یکدیگر اعلام میشوند، «ایمان» و «توبه» است. پس از اندیشیدن به واژۀ نخست، باید به دومین واژه نیز بیندیشیم.
هنگامی که عیسی در مرقس 1 در سراسر جلیل موعظه میکرد، گفت: «زمان به کمال رسیده و پادشاهی خدا نزدیک شده است. توبه کنید و به این خبر خوش ایمان آورید» (مرقس 15:1). پس از آنکه پطرس در اعمال 2 موعظهکرد، شنوندگان در دل خود متأثر شدند و پرسیدند که باید چه کار کنند. پطرس گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهان خود تعمید گیرید که عطای روحالقدس را خواهید یافت» (اعمال 38:2).
اگر ایمان بهمعنای رویآوردن است، توبه بهمعنای رویگردانیدن است. هنگامی که به مسیح بهعنوان نجاتدهنده و خداوند خود اعتماد میکنیم، ناگزیر از بتهای دروغین و طرز زندگیِ بیحرمتکنندۀ خدا روی میگردانیم. بنابراین مفاهیم ایمان و توبه با یکدیگر در ارتباط هستند؛
هرچند یکسان نیستند. پولس از گزارش دربارۀ تسالونیکیان آگاه بود که چنین میگفت: «زیرا آنان خود از استقبال گرم شما از ما سخن میگویند، و از اینکه چگونه از بتها دست کشیده، به سوی خدا بازگشتید تا خدای زنده و حقیقی را خدمت کنید» (اول تسالونیکیان 9:1).
از آنجا که ایمانآوردن بهمعنای کمال اخلاقی فوری نیست، زندگی مسیحی همچنان با دامها و دروغهای گناه روبهرو خواهد شد؛ و ازاینرو توبه عملی یکباره نیست. مسیحیان فقط گناهکاران توبهکار نیستند؛ آنان گناهکاران درحال توبه هستند. مارتین لوتر این اندیشه را در نخستین ماده از نود و پنج مادۀ خود چنین بیان کرد: «هنگامی که خداوند و استاد ما عیسی مسیح گفت: «توبه کنید» (متی 17:4)، میخواست کل زندگی ایمانداران با توبه همراه باشد.»
ایمانداران در ایمان و توبه پایداری میکنند. ما پیوسته به مسیح مینگریم و پیوسته از گناه روی میگردانیم. ما پیوسته به وعدههای مسیح اعتماد میکنیم و پیوسته بتهای این عصر را رد میکنیم. بنابراین ایمان و توبه، نهتنها نشانۀ زندگی مسیحی در هنگام ایمانآوردن، بلکه در شاگردی نیز میباشد.
مسیحیان اعتراف میکنند که خدا کسانی را نجات میدهد که با ایمان نزد مسیح میآیند و از گناه خود توبه میکنند. چنانکه پولس در رومیان 9:10 بیان میکند: «اگر به زبان خود اعتراف کنی «عیسی خداوند است» و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.»
—
بحث و تأمل:
۱. آیا راههایی وجود دارد که نیاز داشته باشید در شناخت خود از عیسی، نجات، ایمان و توبه رشد کنید؟ برای رشد در این مسیر چه کار میکنید؟
۲. سعی کنید خلاصۀ کوتاهی برای هر یک از موضوعات بالا بنویسید تا ببینید که آیا میتوانید این حقایق را بهروشنی و بهاختصار بیان کنید.
۳. چه حوزههای دیگری از حقیقت مسیحی را میخواهید دنبال کنید؟
—
بخش دوم: تصویرهایی از نجات خود
علاوه بر اندیشه و ایمان درست دربارۀ عیسی، نجات، ایمان و توبه، مسیحیان باید به شیوۀ توصیف کتابمقدس دربارۀ کار نجاتبخش خدا در زندگی خود توجه کنند. کتابمقدس توصیفها و تصویرهای بسیاری را برای تصور کردن به ما ارائه میدهد. برای بررسی واقعیت نجات خود بیایید پنج تصویری را که نشاندهندۀ هویت جدیدتان در مسیح است، در نظر بگیریم.
از تاریکی به نور
بهسبب رحمت الهی، وضعیت روحانی ما تغییر کرده است. پیشتر به تاریکی روحانی تعلق داشتیم، اما کار روحالقدس ما را وارد نور کرده است. تغییری در قلمروهای روحانی رخ داده است.
پولس نوشت که خدا «ما را از قدرت تاریکی رهانیده [است]» (کولسیان 13:1). اکنون «شما همه فرزندانِ نور و فرزندان روزید؛ ما به شب و به تاریکی تعلق نداریم» (اول تسالونیکیان 5:5). تاریکی قلمرو بیایمانی و نافرمانی است. در تاریکی روحانی، خدا را نمیشناختیم.
مسیح از طریق پیام انجیل، «شما را از تاریکی به نور حیرتانگیز خود فراخوانده است» (اول پطرس 9:2). نور را بهعنوان قلمرو نجات در نظر بگیرید؛ رحمت خدا ما را به چنین جایی آورده است. این «نور»، قلمرو دائمی ماست. ما میان قلمروها رفتوآمد نمیکنیم. فیض نجاتبخش خدا، ما را بهلحاظ روحانی پیوند زده است. تاریکی، گذشتۀ ما بود؛ اما نور، زمان حال و آیندۀ ماست.
از مرگ به حیات
تاریکی روحانی، قلمرو مرگ روحانی است. گناهکاران پیش از ایمانآوردن، در گناهان خود مردهاند، زیرا عاری از حیات روحانی هستند.
گناهکاران با آنکه از نظر جسمانی زندهاند، اما در وضعیت روحانیای هستند که پولس در افسسیان 2 توصیف میکند. او نوشت: «و امّا شما به سبب نافرمانیها و گناهان خود مرده بودید، و زمانی در آنها گام میزدید، آنگاه که از روشهای این دنیا و از رئیس قدرت هوا پیروی میکردید» (افسسیان 1:2-2). این مرگ روحانی، درماندگیای است که فرد نمیتواند بر آن غلبه کند.
تنها چیزی که میتواند بر مرگ روحانی غلبه کند، حیات روحانی است؛ و عطاکنندۀ این حیات، خداست. بنابراین شهادت هر مسیحی، کلمات افسسیان 4:2-5 است: «اما خدایی که در رحمانیت دولتمند است، بهخاطر محبت عظیم خود به ما، حتی زمانی که در نافرمانیهای خود مرده بودیم، ما را با مسیح زنده کرد — پس، از راه فیض نجات یافتهاید.»
خداوند عیسی ادعا کرد که حیاتی را که ما بدان نیاز داریم در خود دارد. او گفت: «نان حیات من هستم» (یوحنا 35:6). «هر کس از این نان بخورد، تا ابد زنده خواهد ماند» (یوحنا 58:6). نجات یعنی دیگر از نظر روحانی نمردهاید. زیرا مسیح را دارید، حیات دارید؛ حیات جاودان در او. «در او حیات بود، و آن حیات، نور آدمیان بود» (یوحنا 4:1).
از بردگی به آزادی
گناهکاران در قلمرو تاریکی و مرگ روحانی، در بند هستند. بردگی نسبت به گناه، وخامت مشکل ما و فشار نافرمانی را تأیید میکند. ارادۀ ما سرسپردۀ شرارت است. ارادۀ ما خنثی نیست، بلکه با خدا دشمنی دارد.
ما به آزادی نیاز داریم. ما به خروج روحانی از بندگی نیاز داریم. پولس نجات را دقیقاً اینگونه توصیف میکند. او میگوید: «زیرا میدانیم آن انسانِ قدیم که ما بودیم، با او بر صلیب شد تا پیکرِ گناه درگذرد و دیگر گناه را بندگی نکنیم. چون آن که مرده است، از گناه آزاد شده است» (رومیان 6:6-7).
قوم اسرائیل، مفهوم قومی را که بهواسطۀ خروج شکل گرفته درک میکردند. در کتاب خروج، خدا بر اسارت آنان غلبه کرد و ایشان را آزاد ساخت. آن الگوی عهدعتیق، نجاتی را شکل میدهد که گناهکاران در مسیح تجربه میکنند. زمانی اسیر گناه بودیم، اما بهوسیلۀ خداوند عیسی آزاد شدهایم. ما از گناه آزاد شدهایم (رومیان 18:6).
در گذشته، گناه ارباب ما بود و مزد گناه مرگ بود. اما خدا، با قدرت عظیم و رحمت فراوان، ما را از اسارت خارج کرد و به آزادی نور و حیات خود آورد. «زیرا در مسیحْ عیسی، قانونِ روحِ حیاتْ مرا از قانون گناه و مرگ آزاد کرد» (رومیان 2:8).
از محکومیت به عادلشمردگی
هنگامی که در تاریکی مرگ روحانی و اسارت بودیم، سزاوار محکومیت، یعنی داوری عادلانۀ خدا بودیم. بااینحال، پیام انجیل این است که خدا در مسیح گناهکاران را میبخشد و آنان را با فیض خود پارسا میشمارد.
این عادلشمردگی بر مبنای شایستگی گناهکار نیست. گناهکار سزاوار داوری است، نه عادلشمردگی. خبر خوش اساسی صلیب این است که برای مجرمان آمرزش هست، زیرا مسیح قربانی کفارهکنندۀ گناهان ماست.
عادلشمردگی هنگامی رخ میدهد که خدا دیگر گناهان ما را بر ضد ما بهحساب نمیآورد. او ما را عادل اعلام میکند؛ نه از آنرو که بیگناه هستیم، بلکه مسیح بهوسیلۀ ایمان پناهگاه ما شده است. خدا با فیض و بهواسطۀ ایمان بیدینان را پارسا میشمارد. هیچ گناهکاری نمیتواند با اعمال خود، تلاشهای خود، یا پیشرفتهای خود پارسا شمرده شود. عادلشمردگی فقط بهواسطۀ فیض، فقط بهواسطۀ ایمان و فقط در مسیح است.
در رومیان 3:4 پولس از پیدایش 6:15 نقلقول میکند؛ و در رومیان 7:4-8 از مزمور 1:32-2 نقلقول میکند تا نشان دهد که عادلشمردگی بهواسطۀ فیض، برای گناهکاران در عهدعتیق و عهدجدید خبر خوش بوده است. گناهکاران بهوسیلۀ اعمال خود پارسا شمرده نمیشوند؛ بلکه با ایمان نزد مسیح میآیند و با فیض، نجاتی را دریافت میکنند که آنان را در نظر خدا پارسا میشمارد. گناهان ما بر ضد ما بهحساب نمیآیند، زیرا بر صلیب به حساب مسیح گذاشته شدهاند. اکنون خدا در پسرش «مقام پارسایی» را برای ما بهحساب میآورد.
از دشمنی به دوستی
ما بهعنوان کسانی که از تاریکی به نور و از مرگ به حیات آورده شدهایم، از اسارت گناه آزاد شده و با فیض و بهواسطۀ ایمان پارسا شمرده شدهایم، دیگر دشمنان صلیب نیستیم. خدا بهوسیلۀ قدرت مصالحهکنندۀ انجیل، دشمنان خود را دوستان خود ساخته است.
پولس نوشت «وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد» (رومیان 8:5) و پیش از آنکه خدا ما را بهوسیلۀ مسیح با خود آشتی دهد، «دشمنان» او بودیم (10:5). چون ارادۀ ما تازه شده و چشمان ما گشوده شده، بهجای دشمنیِ رابطۀ مصالحهنیافته، دوستیِ مشارکتکننده با خدا را تجربه میکنیم. ابراهیم دوست خدا بود (اشعیا 8:41) و هر کس که ایمان ابراهیم را دارد، اینچنین است؛ یعنی ایمانی که بر خداوند اعتماد میکند.
هدف آمرزش این است که رابطهای درست با خدا داشته باشیم. هدف نجات رحیمانۀ خدا این است که گناه ما را که ما را از برکت و لطف او جدا ساخته بود، بپوشاند. پطرس چنین بیان میکند: «زیرا مسیح نیز یک بار برای گناهان رنج کشید، پارسایی برای بدکاران، تا شما را نزد خدا بیاورد.» (اول پطرس 18:3). اکنون که نزد خدا آورده شدهایم، در مسیح با او مشارکت داریم.
سخنان عیسی خطاب به ما را بشنوید: «دیگر شما را بنده نمیخوانم، زیرا بنده از کارهای اربابش آگاهی ندارد. بلکه شما را دوست خود میخوانم…» (یوحنا 15:15).
—
بحث و تأمل:
۱. آیا تصاویر بالا دربارۀ نجاتتان، تجربۀ شما را بهطور خاص توصیف میکنند؟ هنگامی که شهادت خود را بازگو میکنید، آیا از این تصاویر کتابمقدسی بهره میبرید؟
۲. زمانی را به ستایش و شکرگزاری از خدا بهخاطر کاری که در زندگی شما انجام داده و بهخاطر انجام تمام آنچه که این تصاویر پرجلال توصیف میکنند، اختصاص دهید.
—
بخش سوم: ثمرۀ ایمان
با یادآوری تصویر پیشین از نجات، قلمرو نور جایی است که ما در آن زندگی میکنیم. خدا ما را از تاریکی روحانی نجات داده است. اگرچه کار رحیمانۀ روح خدا چیزی است که او در ما انجام داده است، اما زندگی شاگرد منفعل نیست. اکنون باید «در نور گام برداریم، چنانکه او»؛ مسیح؛ «در نور است» (اول یوحنا 7:1). در نور گام برداشتن چه معنایی دارد؟ بدین معناست که در اطاعت گام برداریم.
تعلیمیافتن برای اطاعت
پیش از آنکه عیسی به آسمان صعود کند، به شاگردان خود با این سخنان بهیادماندنی مأموریت داد: «پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما فرمان دادهام، به جا آورند. اینک من هر روزه تا پایان این عصر با شما هستم» (متی 19:28-20).
پیروی از مسیح مستلزم تعلیمیافتن است؛ و محتوای تعالیم ماشامل نگاهداشتن فرمانهای مسیح (اطاعتکردن) است. بهسبب اقتدار مسیح بر همهچیز، اطاعت، کاری صحیح در زندگی مسیحی است. او تمامی اقتدار را در آسمان و زمین در اختیار دارد (متی 18:28). با توجه به گسترۀ این اقتدار؛ که بر تمام جوانب زندگی ما گسترش مییابد؛ باید در پیروی از مسیح، به فرمانهای او گوش فرا دهیم.
ما نهتنها مسئولیت داریم که از مسیح اطاعت کنیم، بلکه باید دیگران را نیز بهسوی اطاعت ترغیب کنیم. مطابق متی 19:28-20، بخشی از کار شاگردسازی این است که خواستۀ مسیح برای زندگی شاگردانش را به آنان بیاموزیم. ما چگونه میآموزیم؟ از طریق تعلیم و سرمشقگیری میآموزیم.
تعلیم و سرمشقگیری
شاگردان، تعلیمگیرندگان هستند و تعلیمگیرندگان به تعلیم اهمیت میدهند. ما با آگاهی از همۀ چیزهای لازم برای پیروی وفادارانه از مسیح، مسیحی نمیشویم. مسیر یادگیریِ شاگرد، مسیر مادامالعمر است. ما به تعلیم کلیسای محلی که کتابمقدس را موعظه میکند و آکنده از کلام خداست، و به مشارکت ایماندارانی که با حکمت با خدا گام برمیدارند، نیاز داریم تا بتوانیم از آنان سرمشق بگیریم.
تعلیم نیازمند زمان است، زیرا نمیتوانیم همهچیز را یکباره بیاموزیم. تعلیم مسیحی دربارۀ موضوع کتابمقدسی «آموزه» نامیده میشود. همۀ آموزهها مهم هستند، اما همۀ آموزهها از ارزش یکسانی برخوردار نیستند. آموزههای اولیه وجود دارند که باید پردازش شوند؛ مانند آموزههای مربوط به تثلیث، شخص و ماهیتهای مسیح، و فیض نجات. همچنین باید دربارۀ آموزههای دیگری که ما را بهسوی مسائل ثانویه هدایت میکنند، تعلیم بگیریم؛ مانند ادارۀ کلیسا و اجرای فرایض کلیسایی. برخی از آموزهها در جایگاه سوم قرار میگیرند، مانند دیدگاه هزاره یا سن زمین.
درحالیکه بهعنوان شاگردان مسیح برای یادگیری ارزش قائلیم، اما یادگیری ما نمیتواند صرفاً ذهنی باقی بماند. کاربرد شناخت ضروری است، زیرا چنین کاربردی به زندگی حکیمانه میانجامد. آموختن تعالیم کتابمقدس، تا آخر عمر به شکلگیری جهانبینی کتابمقدسی در ذهن ما کمک میکند.
علاوه بر تعلیم رسمی، الگوی ایمانداران خداپسند پیرامون ما میتواند بر زندگی ما تأثیر بگذارد. ایمان مسیحی تعلیم داده میشود و درک میشود. وقتی در زندگی کسانی که در پی گام برداشتن در نور هستند، سهیم میشویم، مستقیماً به نحوۀ استفادۀ آنها از کلمات و کارهایی که انجام میدهند، دسترسی داریم. بیگمان همۀ شاگردان، شاگردانی ناکامل هستند، اما نباید قدرت الگو و سرمشقگیری را کوچک بشماریم.
برداشتن صلیب
عیسی ما را به زندگی در پیروی از او فرا میخواند و آن زندگی مقدس است. از طریق تعلیم و سرمشقگیری، مفهوم زندگیِ جداشده برای جلال خدا را میآموزیم.
عیسی تعلیم داد: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید.» (مرقس 34:8). پیروی از عیسی مستلزم رویگردانی از گناه است؛ و رویگردانی از گناه نیازمند انکار نفس است. امیال گناهآلود ما در پی ارضا شدن هستند، اما عیسی از انکار نفس سخن میگوید. این انکار نفس، امتناع از زندگی بر اساس امیال ناشایست ماست.
درحالیکه دنیا به ما میگوید «از دل خود پیروی کن»، عیسی به ما میگوید از او پیروی کنیم و خود را انکار نماییم. اصطلاح «صلیب»، تصویری از اعدام است. در دنیای امروز ما، صلیب بهعنوان زیورآلات استفاده میشود و بر دیوارها بهعنوان تزیین آویخته میشود. اما به خشونت صلیب بیندیشید. صلیب شیوهای برای اعدام بود؛ مرگ عذابآور.
سخنان عیسی در مرقس 34:8 دعوتی به حیات از طریق مرگ است. دیتریش بونهوفر درست میگوید: «وقتی مسیح کسی را فرامیخواند، از او دعوت میکند که بیاید و بمیرد.»
شاگرد در مسیری صلیبگونه گام برمیدارد. این مسیر شاگردیِ پربهاست.
بهسبب اتحاد ما با مسیح، رابطۀ ما با گناه تغییر کرده است. پولس نوشت: «به همینسان، شما نیز خود را نسبت به گناه مرده اِنگارید، امّا در مسیحْ عیسی نسبت به خدا، زنده. پس مگذارید گناه در بدنهای فانی شما فرمان براند تا امیال آن را اطاعت کنید.» (رومیان 11:6-12). برداشتن صلیب، تصویری از مردن نسبت به گناه است. همانگونه که مسیر مسیح، از طریق صلیب بهسوی زندگی در رستاخیز بود، مسیر شاگرد نیز حیات از طریق مرگ است. مردن نسبت به گناه یعنی زندهبودن برای خدا؛ حیاتی که حقیقتاً حیات است.
اهمیت اعمال
به کسی که ادعا میکند نیازی نیست از مسیحی که به او اعتراف میکنیم اطاعت نماییم، چه باید گفت؟ باید دعوت کتابمقدس به اطاعت را بهروشنی تعلیم دهیم و باید هشدار دهیم که امتناع از اطاعت مسیح ممکن است نشاندهندۀ فقدان حیات روحانی باشد. بیایید دربارۀ این دو نکته تأمل کنیم.
در افسسیان 2، پولس شهادت همۀ مسیحیان را ثبت میکند: ما بهلحاظ روحانی از مرگ در نافرمانیهای خود برخیزانیده شدهایم و اکنون با مسیح زندهایم (افسسیان 4:2-6). پولس میگوید ما «در مسیحْ عیسی آفریده شدهایم تا کارهای نیک انجام دهیم، کارهایی که خدا از پیش مهیا کرد تا در آنها گام برداریم» (10:2). چنانکه یعقوب توضیح میدهد: «آری، همانگونه که بدن بدون روح مرده است، ایمان نیز بدون عمل مرده است.» (یعقوب 26:2). اعمال نیکو، بنیان ایمان حقیقی نیستند، اما واقعیت ایمان حقیقی را تأیید میکنند.
کسانی که ادعا میکنند مسیح را میشناسند، اما در پی اطاعت از او نیستند، باید هشدار یوحنای رسول را در نظر بگیرند. او میگوید: «اگر بگوییم با او رفاقت داریم، حال آنکه در تاریکی گام میزنیم، دروغ میگوییم و به راستی عمل نمیکنیم» (اول یوحنا 6:1). «آن که میگوید او را میشناسد، امّا از احکامش اطاعت نمیکند، دروغگوست و راستی در او جایی ندارد» (4:2). این آیات از اول یوحنا نباید ایمانداران را به دروننگری وسواسگونه و جستوجوی دائمیِ برای اطمینان از اعمال خود سوق دهند. بلکه این آیات بیپرده تعلیم میدهند که آنانی که در نور هستند، در نور سلوک خواهند کرد.
اگر به آتشدانی که شعلههای آتش از آن زبانه میکشد، نزدیک شوید، میدانید که این شعلهها دود و گرما تولید میکنند. تصور کنید از کسی بپرسید: «آیا این همان آتشی است که دود و گرما تولید میکند، یا این آتش چنین چیزهایی را تولید نمیکند؟» این پرسش خندهدار است! همه میدانند که آتش واقعی، گرما و دود واقعی تولید میکند.
هنگامی که کتابمقدس به ما میگوید ایمانداران حقیقی در اطاعت از مسیح پیروی میکنند، میتوانیم رابطۀ بین ایمان و اعمال را با رابطهای مشابه آتش و گرما درک کنیم. همانگونه که شعلهها گرما پدید میآورند، ایمان حقیقی نیز اعمال پدید میآورد. اگر کسی ادعا کند که مسیح را میشناسد، اما در سرکشی از خداوند زندگی کند، نویسندگان کتابمقدس از آن شخص میخواهند که در این اعتراف ایمان تجدیدنظر کند.
ثمرۀ روح
نبرد با گناه، نشانۀ حیات روحانی است. پولس به غلاطیان گفت: «زیرا تمایلات نَفْس برخلاف روح است و تمایلات روح برخلاف نَفْس؛ و این دو بر ضد هماند، به گونهای که دیگر نمیتوانید هرآنچه را که میخواهید، به جا آورید» (غلاطیان 17:5). ایماندار حضور امیال رقابتکننده را تشخیص میدهد. جذابیت گناه و اشتیاق برای خشنود ساختن خداوند وجود دارد.
پیگیری قدوسیت و مبارزه با گناه، بهعنوان «تقدیسشدگی» شناخته میشود. این فرایند، رشد ایماندار در شباهت یافتن به مسیح است؛ و این رشد، نتیجۀ نجات واقعی است. ریشۀ نجات، ثمرۀ اطاعت را به همراه میآورد. پولس فهرست ثمرۀ روح را بیان میکند: «امّا ثمرۀ روح، محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری است» (غلاطیان 22:5-23). این فضایل بهدرستی شخصیت مسیح را توصیف میکنند و ویژگیهای مطلوب کسانی است که با او متحد شدهاند.
متحد بودن با مسیح یعنی در او میمانیم. عیسی گفت: «در من بمانید، و من نیز در شما میمانم. چنانکه شاخه نمیتواند از خود میوه آورد اگر در تاک نماند، شما نیز نمیتوانید میوه آورید اگر در من نمانید. من تاک هستم و شما شاخههای آن. کسی که در من میماند و من در او، میوۀ بسیار میآورد؛ زیرا جدا از من، هیچ نمیتوانید کرد» (یوحنا 4:15-5).
شاگردان مسیح بهعنوان شاخههای تاک، حیات روحانی خود را از خودِ مسیح دریافت میکنند. از آنجایی که مسیح ما را فرامیخواند که «در او بمانیم»، باید از این فرمان اطاعت کنیم. ماندن، کاری است که ما انجام میدهیم. عیسی در ادامه در یوحنا 15 گفت: «در محبت من بمانید. اگر احکام مرا نگاه دارید، در محبت من خواهید ماند» (9:15-10). پس ماندن، با اطاعت مرتبط است. نگاهداشتن احکام مسیح یعنی سلوک کردن در نور، چنانکه او در نور است.
ما که از مرگ به حیات آورده شدهایم، با نشانههای چنین حیاتی در سخنان و اعمال خود زندگی خواهیم کرد. ما میخواهیم شاگردی را جدی بگیریم؛ و این یعنی اطاعت را جدی بگیریم. کتابمقدس تصویرهای گوناگونی را از معنای اطاعت خداوند بهعنوان شاگرد ارائه میدهد: سلوک کردن در نور، به بار آوردن ثمرۀ روح، ماندن در مسیح.
یک تصویر دیگر: پولس در نامهبه افسسیان و کولسیان، زندگی مسیحی را همچون عوضکردن لباس توصیف میکند.
عوضکردن لباس
زندگی گذشتۀ ما در آدم مانند جامهای است که باید آن را از تن بیرون کنیم و زندگی تازۀ ما در مسیح چیزی است که باید آن را بپوشیم. بیرونکردن و پوشیدن؛ اینها تصویرهایی از تقدیسشدگی و زندگی مقدس هستند.
پولس گفت که باید «آن انسان قدیم را که تحتتأثیر امیالِ فریبنده دستخوش فساد بود، از تن به در آورید» (افسسیان 22:4)، و اینکه باید «انسان جدید را در بر کنید، که آفریده شده است تا در پارسایی و قدّوسیت حقیقی، شبیه خدا باشد.» (24:4).
ما باید زندگی خود را با سخنان و اعمالی آراسته کنیم که در هماهنگی با تولد تازهای میباشد که از خدا دریافت کردهایم. باید مطابق هویت خود در مسیح زندگی کنیم. باید مطابق هویت کنونی خود باشیم.
پولس به کولسیان گفت: «به یکدیگر دروغ مگویید، زیرا آن انسانِ قدیم را با کارهایش از تن به در آوردهاید و انسانِ جدید را در بر کردهاید، که در معرفتِ حقیقیْ هر آن نو میشود تا به صورت آفرینندۀ خویش درآید» (کولسیان 9:3-10). بار دیگر تصویر بیرونکردن و پوشیدن را میبینیم، همچون جامههایی که باید دور انداخته شوند، در مقابل جامههایی که اکنون باید پوشیده شوند.
سخنان پولس دربارۀ مفهوم پوشیدن انسان تازه مبهم نیست. او گفت: «پس همچون قوم برگزیدۀ خدا که مقدّس و بسیار محبوب است، خویشتن را به شفقت، مهربانی، فروتنی، ملایمت و صبر ملبس سازید. نسبت به یکدیگر بردبار باشید و چنانچه کسی نسبت به دیگری کدورتی دارد، او را ببخشاید. چنانکه خداوند شما را بخشود، شما نیز یکدیگر را ببخشایید. و بر روی همۀ اینها محبت را در بر کنید که همه چیز را به هم میپیوندد و شما را کامل میگرداند» (کولسیان 12:3-14).
زندگی مقدس یعنی پوشیدن جامههای دینداری؛ طرز زندگیای که با حیات تازهمان در مسیح هماهنگ است. در مسیح. این یک عبارت بسیار مهم است.
اتحاد با مسیح
دلیل اینکه مسیحیان حیات روحانی دارند و از تاریکی به نور منتقل شدهاند، این است که ما مسیح را داریم. خداوند عیسی نجاتدهندۀ ماست و کار نجات او با ایمانآوردن ما آغاز میشود. او ما را نجات نمیدهد که سپس به حال خودمان رها کند. او با ماست و هرگز ما را ترک نمیکند (متی 20:28). ما با مسیح متحد شدهایم.
اتحاد با مسیح یعنی بهواسطۀ ایمان، ارتباطی جداییناپذیر با شخص و حیات او داریم. هرچه بیشتر با تعلیم عهدجدید دربارۀ «اتحاد با مسیح» آشنا شویم، این مفهوم و زبان را در همهجا خواهیم دید. در رومیان 6، ما بهلحاظ روحانی با مسیح دفن شدهایم و با مسیح برخیزانیده شدهایم (4:6). چون با او متحد هستیم، بهلحاظ جسمانی نیز همچون او برخیزانیده خواهیم شد (5:6).
اتحاد با مسیح، زندگی مسیحی است. همهچیز از این واقعیت فیضبخش جاری میشود. ما میتوانیم در حکمت و قدوسیت رشد کنیم، میتوانیم با جسم مبارزه کنیم و از گناه رویگردان شویم، میتوانیم شجاعانه برای حقیقت بایستیم و حتی شهید شویم. همۀ اینها بهسبب اتحاد ما با مسیح است.
زندگی شاگرد از این اتحاد جاری میشود. ما نمیتوانیم از این تنظیمات عهد تازه جدا شویم. هیچچیزی در زمان حال یا آینده، هیچچیز دیدنی یا نادیدنی نمیتواند ما را از محبت خدا در مسیح جدا سازد (رومیان 38:8-39). بهسبب اتحادمان با مسیح میتوانیم مطمئن باشیم که کاری را که او در ما آغاز کرده به کمال خواهد رسانید (فیلیپیان 6:1). بهسبب اتحادمان با مسیح میتوانیم مطمئن باشیم او که ما را با فیض خود پارسا شمرده، در آینده آن حکم را نقض نخواهد کرد (رومیان 33:8-34). بهسبب اتحادمان با مسیح، امید قطعی به رستاخیز جسمانی بهسوی جلال و مشارکت جاودانی با خدا در آسمانها و زمین جدید داریم (رومیان 18:8-25).
—
بحث و تأمل:
۱. کدامیک از بخشهای بالا به روشنتر شدن معنای زندگی بهعنوان مسیحی کمک کرد؟
۲. یکی از بخشها، ارزش سرمشقگیری در زندگی مسیحی را توصیف کرد. چه کسانی در اطراف شما الگوی نیکوی زندگی خداپسندانه هستند؟
—
بخش چهارم: وسیلۀ فیض
در تلاش برای شناخت و پیروی از مسیح، خداوند چیزی را به ما عطا کرده که الهیدانان آن را «وسیلۀ فیض» نامیدهاند. وسیلۀ فیض، اعمالی است که خداوند از طریق آنها قوم خود را برکت میدهد، تقویت میکند، حفظ میکند و دلگرم مینماید. بهویژه در نوشتهها و شهادتهای مقدسین در طول تاریخ، اعمالی همچون کتابمقدس، دعا و فرایض از اهمیت والایی برخوردارند.
کتابمقدس
خدا خود را در کلامش، یعنی کتابمقدس از پیدایش تا مکاشفه آشکار ساخته است. از آنجایی که این مکاشفۀ خاص در مورد چیزهای لازم دربارۀ خدا و نقشۀ او برای جهان با ما سخن میگوید، باید انضباط خواندن و مطالعۀ آن را در خود پرورش دهیم. آشنایی با روایت بزرگ کتابمقدس، نیازمند زمان و شکیبایی است؛ بااینحال شادیها و برکات در انتظار کسانی است که خود را وقف مطالعه و درک کلام خدا میکنند (مزمور 1:1-3؛ 7:19-11).
مسیحیان باید ترجمهای خوانا و دقیق از کلام خدا تهیه کنند، مانند هزارۀ نو. بهجای اینکه کتابمقدس را بهطور تصادفی باز کنیم و بخوانیم، بهتر است برنامهریزی کنیم و در پی انجام آن باشیم. یک کتاب را از کتابمقدس انتخاب کنید و در چند نوبت آن را بخوانید. نوایمانان بهطور خاص میتوانند از خواندن انجیل مرقس، کتاب امثال، نامه به افسسیان، یا کتاب پیدایش بهره ببرند.
ما باید بهطور سنجیده و قابلهضم کتابمقدس را بخوانیم. این ممکن است مستلزم خواندن آهسته، با صدای بلند و خواندن مکرر آیات باشد. بر روی موضوعات یا ایدههایی که در متن توجه شما را جلب میکنند، تأمل کنید. استفاده از نکات مطالعاتی؛ از یک کتابمقدس پژوهشی خوب یا کتابمقدس تفسیری موجود؛ میتواند میزان بیشتری از مطالب مورد مطالعهتان را روشن سازد. یادداشتبرداری در کنار مطالعۀ کتابمقدس را در نظر داشته باشید. اندیشهها یا پرسشهای خود را دربارۀ آیات بنویسید. از خودتان بپرسید که چه حقایقی دربارۀ خدا یا دیگران در متن دیده میشود.
علاوه بر خواندن شخصی کتابمقدس، ما به موعظه و تعلیم کلام خدا در پرستش جمعی نیز نیاز داریم. جمع شدن با مقدسین برای شنیدن کلام خدا، وسیلۀ فیض است. پذیرش جمعی کلام خدا میتواند در برابر خطاهای فردی و بدعتهایی که شاید بهتنهایی آنها را تشخیص ندادهایم، محافظت کند. ما نخستین کسانی نیستیم که کتابمقدس را تفسیر میکنیم، بنابراین باید با فروتنی حکمت تفسیری همعصران خود و ابر شاهدانی را که پیش از ما بودهاند، بپذیریم.
دعا
انضباط دعا در پیدایش 4 دیده میشود، جایی که نویسندۀ کتابمقدس میگوید: «در آن زمان، مردم به خواندن نام خداوند آغاز کردند» (26:4). قوم خدا با وابستگی خود به خداوند شناخته میشوند، و وابستگی در دعا بیان میشود. مسیحیِای که دعا نمیکند، یک تناقض محسوب میشود.
هنگامی که پولس به تسالونیکیان گفت «پیوسته دعا کنید» (اول تسالونیکیان 17:5)، میخواست که آنها نگرش و عملی در مورد دعا برای شکلگیری زندگیشان داشته باشند. عیسی حتی دعا «در نهان» را تشویق کرد (متی 6:6)، عملی که گرایش افراد مذهبی به نمایش عبادت برای کسب تحسین را تضعیف میکند. مشخصاً عیسی دعای جمعی را منع نکرد، بلکه در مورد خطر دعاهای شفاهی ناشی از دلی که میخواهد دیگران را تحتتأثیر قرار دهد، هشدار داد (5:6-8).
ما باید دعا کنیم، نه بهخاطر اینکه خدا به اطلاعات نیاز دارد، بلکه ما به فروتنی و وابستگی نیازمندیم. ما از خداوند چیزهایی همچون آمرزش، قوت، برکت، عدالت و حکمت میخواهیم. کتاب مزامیر نشان میدهد که چگونه دعا میتواند همۀ احساسات زندگی را دربرگیرد؛ از جمله نومیدی، امید، شادی، اندوه، سردرگمی، ناکامی، جشن و استیصال.
انضباط دعا در کنار مطالعۀ کتاب مقدس بسیار عالی است. این وسایل فیض میتوانند عبادت ما را غنی سازند. بیایید تصمیم بگیریم که هرگز کتابمقدس را بدون همراهی با دعا نخوانیم. برای فهم و لذت بردن دعا کنید، برای دلگرمی و یاری دعا کنید. بگذارید واژگان آیات کتابمقدس، برخی واژهها یا عبارتهایی را برای دعا فراهم کنند و موضوعهای خاصی را برای دعا برانگیزند.
دعا، یک جنگ است. ممکن است خودمان را قانع کنیم که به دعا نیازی نداریم یا برای دعا وقت نداریم. شاید امور دیگری را در اولویت قرار دهیم که تمرکز قلبمان بر خداوند را در دعا از بین میبرد. با توجه به ضعف ما و قدرت خدا، باید ضرورت و اهمیت دعا را به یاد آوریم. پولس میخواهد ما برای گام برداشتن با خدا در روزهای بد تجهیز شویم و این بهمعنای اندیشیدن دربارۀ اسلحۀ روحانی برای نبرد روحانی است.
پس از نام بردن اسلحۀ روحانی در افسسیان 14:6-17، میگوید: «در همه وقت، با همه نوع دعا و تمنا، در روح دعا کنید و برای همین بیدار و هوشیار باشید و پیوسته با پایداری برای همۀ مقدسین دعا کنید.» (18:6). به تعداد دفعات دعایی که به نظر پولس بدان نیاز داریم، توجه کنید: «در همه وقت.» نهتنها باید برای خودمان دعا کنیم، بلکه باید برای دیگران نیز دعا کنیم. امتیاز و مسئولیت ما در شاگردی این است که برای دیگران دعا کنیم؛ یا شفاعت کنیم؛ عملی که پولس میگوید: «با پایداری برای همۀ مقدسین دعا کنید» (18:6).
انضباطهای خواندن کتابمقدس و دعا، بهلحاظ روحانی برای جان ما سودمند است؛ ازاینرو دشمن این اعمال را خوار میشمارد. بیایید شاگردانی باشیم که میدانیم وسیلۀ فیض، وسیلهای برای سرزندگی و تغذیۀ روحانی است. از طریق این انضباطها، در فیض و محبت خدا در مسیح لذت میبریم و از آن بهرهمند میشویم.
فرایض
دو فریضه در عهدجدید، تعمید و شام خداوند است. هر دو فریضه در زندگی کلیسای محلی انجام میشوند.
عیسی در متی 18:28-20 به فریضۀ تعمید اشاره میکند. او به شاگردان خود مأموریت میدهد که شاگرد بسازید و «ایشان را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید» (متی 19:28). تعمید نشانۀ عهد جدیدی است که مسیح آغاز کرد (مراجعه کنید به ارمیا 31:31-34؛ مرقس 8:1) و بنابراین برای کسانی است که بهوسیلۀ ایمان به عهد جدید تعلق دارند.
فرو رفتن در آب تعمید، تصویری از اتحاد ما با مسیح (رومیان 3:6-4) و گامی برای اطاعت، پس از پاسخ ما با ایمان به دعوت انجیل خداوند است (متی 19:28). چه شگفتانگیز است که تعمید خود را بهیاد آورید، زمانی که اعتراف ایمان خود را در برابر قوم خدا آشکار ساختید. تعمید یافتن، جان را تقویت میکند؛ و مشاهدۀ تعمید، شادی میآفریند. در حقیقت، فریضۀ تعمید، وسیلۀ فیض برای قوم خداست.
شام خداوند، فریضۀ دیگری برای مسیحیان است. در شبی که عیسی شام آخر را با شاگردان خود صرف کرد، دربارۀ نان گفت: «این بدن من است که برای شما داده میشود؛ این را به یاد من به جا آرید» (لوقا 19:22). دربارۀ جام گفت: «این جام، عهد جدید است در خون من، که بهخاطر شما ریخته میشود» (20:22). پولس رسول این دستورالعملها را برای قرنتیان بازگو کرد و اهمیت این فریضه را در زندگی قوم خدا تأیید نمود (اول قرنتیان 23:11-26).
شرکت در شام خداوند؛ بهعنوان مشارکت یا عشای ربانی نیز شناخته میشود؛ وسیلۀ فیض است. قوم خدا ذهن خود را بر قدرت صلیب متمرکز میسازند، جایی که خداوند عیسی بدن و خون خود را تقدیم کرد. شاگردان عهد تازه، پیروزی مسیح و کار نیابتی او را بهیاد میآورند. هنگامی که آگاهانه بر این امور تأمل میکنیم، روحالقدس کسانی را که برای این یادآوری گرد هم میآیند، تقویت میکند.
مسیحیان برای بهرهمندی از وسیلۀ فیض در تعلیم جمعی کتابمقدس، عمل دعا و اجرای فرایض، باید به یک کلیسایی تعلق داشته باشند.
—
بحث و تأمل:
۱. شما چه عادتهایی برای مطالعه و دعا دارید؟ آیا راههایی وجود دارد که بتوانید در این عادتهای فیض رشد کنید؟
۲. راهنمای شما چگونه میتواند شما را برای وفاداری در کلام و دعا به چالش بکشد و پاسخگو نگاه دارد؟
۳. مطالب بالا چگونه درک شما را در مورد تعمید و شام خداوند غنی میسازند؟
—
بخش پنجم: تعلق داشتن به یک قوم
نویسندگان کتابمقدس، شاگرد مطیع و شکوفا را جدا از کلیسای خداوند عیسی مسیح تصور نمیکنند. ما باید به یک کلیسای محلی تعلق داشته باشیم تا محبت کردن به آنچه را که عیسی محبت میکند، بیاموزیم. عیسی کلیسا را محبت میکند.
عروس فدیهشده
وقتی عیسی روی صلیب مرد، برای عروس خود؛ یعنی کلیسا؛ مرد (افسسیان 25:5). او «سَرِ کلیسا، بدن خویش، و نجاتدهندۀ آن است» (23:5). قوم خدا، عروس و بدن خداوند عیسی هستند؛ و او عهد خود را با قومش از طریق پیروزی صلیب تضمین کرده است. او قومی را از هر طایفه، زبان، قوم و ملت فدیه داده است (مکاشفه 9:5).
درک ماهیت جمعی قوم عیسی مهم است، زیرا فرهنگ پیرامون ما بسیار فردگرا است. بااینحال ایمانآوردن، واقعیت جمعی را نیز دربر دارد و فقط فردی نیست. پولس به قرنتیان گفت: «بدین قرار، شما بدن مسیح هستید و هر یک عضوی از آنید» (اول قرنتیان 27:12). همانگونه که بدن انسان به اندامهای گوناگون خود نیاز دارد، کلیسا نیز نیاز دارد که مسیحیانِ معترف به یکدیگر بپیوندند، خدمت کنند و بدن محلی را تهذیب نمایند.
کلیسای اولیه در روز خداوند در کنار یکدیگر جمع میشدند تا سرود بخوانند، دعا کنند، کلام خدا را بشنوند، از داراییهای خود هدیه بدهند و فرایض را اجرا کنند. مسیحیانِ معترف، این مسئولیت و امتیاز را دارند که به جماعت محلی ایمانداران متصل شوند. سایر مسیحیان کسانی هستند که مسیح برای آنان مرد (اول قرنتیان 11:8) و بنابراین تعهد ما به خداوند، ما را نسبت به قوم او بیتفاوت نخواهد ساخت. مسیحیان به داشتن نگرشی خاص در مورد کلیسای مسیح فراخوانده شدهاند. این نگرش چه چیزی را دربر دارد؟
یکدیگرها
برای اطاعت از آنچه نویسندگان کتابمقدس به مسیحیان تعلیم میدهند، پیوندی مفروض با بدن محلی ایمانداران معترف بهعنوان بستر چنین اطاعتی وجود دارد. وقتی نامه به رومیان از راه رسید، برای یک کلیسا خوانده شد. وقتی نامه به فیلیپیان فرستاده شد، یک کلیسا آن را دریافت کرد. وقتی دو نامۀ پولس به تسالونیکیان خوانده شد، در کلیساها خوانده شد. وقتی یوحنا کتاب مکاشفه را برای خوانندگان خود فرستاد، آن را به هفت کلیسا در آسیا فرستاد.
نامههای عهدجدید، حضور و اهمیت جوامع محلی کلیساییِ معترف به انجیل را مفروض میدانست. این کلیساها که در آغاز در خانهها گرد میآمدند، از ایماندارانی از بخشهای گوناگون جامعه تشکیل شده بودند. برده و آزاد با هم پرستش میکردند. مردان و زنان با هم پرستش میکردند. یهود و غیریهود با هم پرستش میکردند. پیر و جوان با هم پرستش میکردند. همۀ این متحدان در مسیح ترغیب میشدند تا طوری با یکدیگر رابطه داشته باشند که ثمرۀ کار رهاییبخش خدا را در زندگیشان نشان دهند.
پولس مسیحیان را فراخواند که یکدیگر را تحمل کنند (افسسیان 2:4)، حقیقت را برای یکدیگر بسرایند (افسسیان 19:5)، یکدیگر را ببخشند (کولسیان 13:3)، یکدیگر را تعلیم و پند دهند (کولسیان 16:3)، از یکدیگر مراقبت کنند (اول قرنتیان 25:12)، یکدیگر را خدمت کنند (غلاطیان 13:5)، نسبت به یکدیگر مهماننواز باشند (اول پطرس 9:4) و یکدیگر را محبت کنند (اول پطرس 8:4). این آیات در مورد «یکدیگر»، تنها زمانی مورد اطاعت قرار میگیرند که ایمانداران ارزش حیاتی کلیسای محلی را برای اطاعت مسیحی تشخیص دهند.
محبت به خدا و قوم خدا
اگر کسی بگوید «من میتوانم از عیسی پیروی کنم، اما به کلیسا نیاز ندارم»، در پی جداسازی چیزی است که کتابمقدس بههم پیوند داده است؛ و او اقتداری برای انجام این کار ندارد. در نامهای که به اول یوحنا معروف است، در سراسر بابهای آن نصیحیتهایی دربارۀ محبت به قوم خدا وجود دارد. به نمونههای زیر توجه کنید.
در اول یوحنا 7:1، گام برداشتن در نور، با مشارکت مسیحی مرتبط است. محبت به «برادر» یا «خواهر» خود در مسیح، نشانۀ ساکن بودن در نور است (اول یوحنا 9:2-11). فقدان محبت به مسیحیان، نشانۀ مرگ روحانی است (اول یوحنا 10:3). در اول یوحنا 11:3، پیامی دیرینه که خوانندگان باید بدانند، این است که «باید یکدیگر را محبت کنیم». الگوی مسیح که جان خود را برای ما تقدیم کرد، باید محبت فداکارانۀ ما را شکل دهد، یعنی «ما نیز باید جان خود را در راه برادران بنهیم» (اول یوحنا 16:3).
محبت به دیگران پربهاست. اغلب نیازمند زمان، شکیبایی، سرمایهگذاری و منابع است. در جامعهای که سرعت، کارایی و خویشتن را ارج مینهد، محبت کتابمقدسی ضدفرهنگ است. تعلق داشتن به کلیسای محلی و محبت کردن به آن نیز ضدفرهنگ است. اما استدلال یوحنا صریح و روشن است: اگر کسی بگوید «خدا را محبت میکنم»، اما از یک مسیحی دیگر نفرت داشته باشد، این ادعا پوچ است، زیرا «کسی که برادر خود را، که میبیند، محبت نکند، نمیتواند خدایی را که ندیده است، محبت نماید» (اول یوحنا 20:4). بر اساس استدلال نویسندگان کتابمقدس، محبت به خدا و محبت به قوم او، با یکدیگر به رقابت نمیپردازند. بلکه اطاعت از خدا مستلزم جهتدهی زندگیمان بهسوی آن چیزی است که مطابق کلام خدا اهمیت دارد. کلیسای مسیح اهمیت دارد. خدا به قوم خود مأمویت داده که انجیل را در دنیا اعلام کند
قومی که یک گنجینهای دارند
ایمانداران نور مسیح و انجیل را در درون خود دارند (دوم قرنتیان 6:4-7). ما ظروفی خاکی با گنجینهای پرجلال هستیم. خداوند به ظروف خاکی خود مأموریت داده تا برتریهای مسیح را اعلام کنند (متی 19:28-20؛ اول پطرس 9:2). تعلق داشتن به کلیسای محلی، تعهدی به این مأموریت بزرگتر خدا در جهان است.
ایمانداران در کلیساهای آکنده از کتابمقدس و کلاممحور، انجیل را میشنوند (در موعظه، تعلیم و دعا)، انجیل را میسرایند (در اشعار سرودهای پرستشیِ که بهلحاظ آموزهای صحیح است) و انجیل را میبینند (در فرایض تعمید و شام خداوند). مسیحیان این گنجینه را برای پنهان کردن در اختیار ندارند، بلکه باید آن را نشان دهند، با آن شادی کنند و آن را اعلام نمایند. ما به کلیسای محلی نیاز داریم تا بهلحاظ روحانی شکوفا شویم و مأموریت خدا را در میان امتها بهانجام رسانیم.
در میان فریبها و سردرگمیهای اجتماعی، مسیحیان حقیقت را میشناسند، تعلیم میدهند و نگاه میدارند. گنجینۀ مسیح و انجیل در برابر تاریکی جهانی از جنس پیدایش 3 بهروشنی میدرخشد. در حقیقت، ما نور جهان هستیم، زیرا مسیح را داریم (متی 14:5؛ یوحنا 12:8). بهعنوان مسیحی مسئولیت داریم برای ایمانی «که یکبار برای همیشه به مقدسین سپرده شده است» (یهودا 3) مجاهده کنیم. ما بر آنچه به ما سپرده شده، نظارت میکنیم؛ و با سپردن آن به نسل بعدی، وفادارانه بر آن نظارت میکنیم.
گنجینۀ انجیل، پیش از ما وجود داشته و پس از ما نیز باقی خواهد ماند. پس چه افتخاری نصیب ما شده که میتوانیم عضوی از قوم خدا باشیم و به مقاصد پیروزمندانۀ خدا در جهان بپیوندیم.
—
بحث و تأمل:
۱. مشارکت خود در کلیسایتان را توصیف کنید. آیا راههایی را برای خدمت به اطرافیان خود پیدا میکنید؟
۲. آیا دیدگاههای ناسالمی دربارۀ کلیسا داشتهاید؟ برای نمونه، ممکن است بهراحتی کلیسا را صرفاً چیزی برای حضور یافتن و مصرف کردن بدانیم. مطالب بالا چگونه طرز فکر ما را دربارۀ کلیسا تغییر میدهند؟
۳. چه کسانی در کلیسای شما هستند که میتوانید برای آنها دعا کنید و آنان را محبت نمایید؟ آیا میتوانید به حمل برخی از بارهای سنگین کمک کنید؟
—
نتیجهگیری
مسیحی بودن به چه معناست؟ بهمعنای امور حقیقی گوناگون است. ما با قدرت روحالقدس و از طریق انجیل آمرزیده و تازه شدهایم. ما شاگردانی هستیم که در مسیر حیات از عیسی پیروی میکنیم. ما کسانی هستیم که به پیروزی مرگ، رستاخیز و صعود مسیح اعتراف میکنیم. ما با ریتم ایمان و توبه گام برمیداریم تا قلب خود را بهسوی حکمت هدایت کنیم و از حماقت دور کنیم.
مسیحی بودن یعنی با فیض خدا نجات یافتن و پایدار ماندن. یعنی بهواسطۀ ایمان پارسا شمرده شدن، به کلیسای او پیوستن و بهوسیلۀ روح او مأموریت یافتن. مسیحی بودن نتیجۀ کار رحمت خدا بر قلب مرده در تاریکی و آوردن آن به حیات در نور است.
زندگی مسیحی، ماندن در مسیح، نگاه داشتن کلام او و به بار آوردن ثمرۀ روح اوست. زندگی همراه با برداشتن صلیب است که به جلال منتهی میشود. اتحاد با مسیح است که از طریق او نسبت به گناه مردیم و از قدرت و سلطۀ گناه برخیزانیده شدیم.
مطابق سخنان بهیادماندنی پولس در غلاطیان 20:2: «با مسیح بر صلیب شدهام، و دیگر من نیستم که زندگی میکنم، بلکه مسیح است که در من زندگی میکند؛ و این زندگی که اکنون در جسم میکنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را بهخاطر من داد.»
عیسی مرا محبت میکند، این را میدانم، زیرا کتابمقدس چنین میگوید.
درباره نویسنده
میتچ چیس کشیش واعظ کلیسای باپتیست کاسموسدیل در لوئیزویل و دانشیار دروس کتابمقدس در دانشکدۀ الهیات باپتیست جنوبی است. او نویسندۀ چندین کتاب، از جمله «Short of Glory» و «Resurrection Hope and the Death of Death» است. او بهطور منظم مطالبی را در سابستک خود با عنوان «Biblical Theology» (الهیات کتاب مقدسی) مینویسد.
فهرست محتوا
- بخش اول: آنچه مسیحیان بدان ایمان دارند
- دربارۀ عیسی
- دربارۀ نجات
- دربارۀ ایمان
- دربارۀ توبه
- بحث و تأمل:
- بخش دوم: تصویرهایی از نجات خود
- از تاریکی به نور
- از مرگ به حیات
- از بردگی به آزادی
- از محکومیت به عادلشمردگی
- از دشمنی به دوستی
- بحث و تأمل:
- بخش سوم: ثمرۀ ایمان
- تعلیمیافتن برای اطاعت
- تعلیم و سرمشقگیری
- برداشتن صلیب
- اهمیت اعمال
- ثمرۀ روح
- عوضکردن لباس
- اتحاد با مسیح
- بحث و تأمل:
- بخش چهارم: وسیلۀ فیض
- کتابمقدس
- دعا
- فرایض
- بحث و تأمل:
- بخش پنجم: تعلق داشتن به یک قوم
- عروس فدیهشده
- یکدیگرها
- محبت به خدا و قوم خدا
- قومی که یک گنجینهای دارند
- بحث و تأمل:
- نتیجهگیری
- درباره نویسنده