18# ارادۀ خدا و تصمیمگیری
مقدمه: تصمیمها
برخی پژوهشگران برآورد میکنند که یک بزرگسال هر روز حدوداً ۳۵٬۰۰۰ تصمیم میگیرد. من نمیدانم چگونه میتوان چنین عددی را اثبات کرد، اما بدیهی است که شما پیوسته در حال تصمیمگیری برای کارهایی هستید که باید انجام دهید. اکثر تصمیمها را بهسرعت میگیرید، مانند اینکه به این سو نگاه کنید، به آن سو حرکت کنید، به این فکر بیندیشید، یا آن واژه را بگویید. بسیاری از تصمیمهای شما نسبتاً کوچک هستند، مانند اینکه چه بخورید یا چه بپوشید. برخی از تصمیمهای شما اخلاقی هستند، مانند اینکه در موقعیتی خاص چگونه رفتار کنید. نادرترین تصمیمهای شما تصمیمهای بزرگ هستند، مانند اینکه آیا با شخصی خاص ازدواج کنید یا شغلی معین را برگزینید.
وقتی زمان تصمیمگیری دربارۀ امور سنگینتر فرا میرسد، برخی آنقدر مشتاق به اقدام کردن هستند که مراحل «آماده» و «نشانهگیری» در عبارت «آماده، نشانهگیری، شلیک» را نادیده میگیرند. برخی دیگر که مرددترند، ممکن است آنقدر زمان خود را صرف مراحل «آماده» و «نشانهگیری» کنند که بهخاطر احتیاط بسیار زیاد، هرگز ماشه را نکشند. آنها احساس میکنند که فلج شدهاند، گویی جادوگری از دنیای هری پاتر افسون «پتریفیكوس توتالوس»، نفرینِ بستنِ کاملِ بدن، را بر آنان اعلام کرده است.
چرا برخی افراد هنگامی که زمان تصمیمگیری فرا میرسد، منجمد میشوند؟ یک دلیل آن فلجِ تحلیلی است: «گزینههای متعددی وجود دارد و پیش از تصمیمگیری اطلاعات بیشتری میخواهم.»
دلیل دیگر این است که آنها در تعهد مرددند، زیرا داشتن گزینهها را دوست دارند. منظورم FOMO، ترس از دستدادن، نیست. منظورم FOBO، ترس از گزینههای بهتر، است. برخی افراد تمایل دارند برای متعهدشدن به یک تصمیم صبر کنند، زیرا ممکن است گزینهای بهتر پدیدار شود. برای نمونه، ممکن است در پاسخدادن به دعوت شامِ شنبهشب تردید کنید، چون نمیخواهید چیزی بهتر را از دست بدهید. یا ممکن است تعهد به حضور در دانشگاهی خاص را به تأخیر اندازید، زیرا شاید در لحظۀ آخر گزینهای مطلوبتر ظاهر شود. یا ممکن است از دعوتکردن یک بانوی جوانِ شایسته صرفنظر کنید، چون شاید یک روزی کسی را بیابید که از نظر ظاهر و شخصیت بهتر از او باشد.
بهویژه مسیحیان ممکن است هنگام تصمیمگیری منجمد شوند، زیرا به نظرشان، خدا میخواهد کار بسیار مشخصی را انجام دهند و از انتخاب نادرست میترسند. اگر انتخاب نادرستی داشته باشند، از ارادۀ کامل خدا خارج خواهند شد. نخست به این نگرانی میپردازیم و سپس به بررسی نحوۀ تصمیمگیری برای کاری که باید انجام دهیم، میپردازیم.
Audio Guide
صوت18# ارادۀ خدا و تصمیمگیری
بخش اول: هدایت خاص برای هر موقعیت؟
آیا کتابمقدس وعده میدهد که خدا دقیقاً آنچه را که باید در هر وضعیت خاص انجام دهید، بر شما آشکار خواهد کرد؟
پاسخ کوتاه: خیر. اما دربارۀ امثال 5:3-6 چه میتوان گفت؟
«با تمامِ دلِ خود بر خداوند توکل کن،
و بر عقل خویش تکیه منما؛
در همۀ راههای خود او را در نظر داشته باش،
و او طریقهایت را راست خواهد گردانید.»
آیا این آیه وعده میدهد که خدا هنگامی که بر سر دوراهی هستید، شما را بهطور خاص هدایت میکند تا انتخابی معین داشته باشید؟ مسیحیان غالباً امثال 5:3-6 را بهعنوان آیۀ اصلی کتابمقدس خود برای آگاهی از ارادۀ خاص خدا در تصمیمگیریهای بزرگ نقل میکنند:
- در کجا باید به دانشگاه بروید؟ یا آیا اصلاً باید به دانشگاه بروید؟
- با چه کسی باید ازدواج کنید؟
- به کدام کلیسا باید بپیوندید؟
- چه شغلی باید داشته باشید؟
- در کدام شهر یا شهرستان باید زندگی کنید؟
- چه خانهای را باید بخرید (یا اجاره کنید)؟
- چه خودرویی را باید بخرید؟
- آیا باید به جای دیگری نقلمکان کنید؟
- چگونه باید پول خود را سرمایهگذاری کنید؟
- پس از بازنشستگی باید باقی عمرتان را چگونه صرف کنید؟
دیدگاه ذهنی دربارۀ یافتن ارادۀ خدا چیست؟
بر اساس دیدگاه رایج دربارۀ یافتن ارادۀ فردی خدا برای زندگیتان (که آن را دیدگاه ذهنی مینامم)، اگر بر خداوند توکل کنید، او دقیقاً روشن خواهد کرد که چه تصمیمی بگیرید. چگونه؟ از طریق کتابمقدس، شهادت درونی روحالقدس، شرایط، مشورت، امیال شما، عقل سلیم و/یا هدایت مافوقطبیعی، مانند برداشتها و احساس آرامش. هدایت مافوقطبیعی، همان چیزی است که پیروان این دیدگاه بر آن تمرکز میکنند و نتیجه چنین میشود: موضوع اصلی برای آگاهی از کاری که باید انجام دهید، این نیست که با دقت ذهن خود را برای تحلیل حکیمانۀ یک وضعیت بر اساس اصولی که خدا در کتابمقدس آشکار کرده، بهکار ببرید. موضوع اصلی این است که منتظر بمانید تا خدا شما را از هدایتها، برداشتها، انگیزشها و احساسات پر کند. گری فریسن، دیدگاه ذهنی را بهاختصار در چهار جمله خلاصه میکند:
- مقدمه: خدا برای هر یک از تصمیمهای ما، نقشه یا ارادۀ کامل دارد.
- هدف: مقصود ما کشف ارادۀ فردی خدا و تصمیمگیری مطابق آن است.
- فرایند: ما برداشتهای درونی و نشانههای بیرونی را که روحالقدس از طریق آنها هدایت میکند، تفسیر میکنیم.
- اثبات: تأیید اینکه ارادۀ فردی خدا را بهدرستی تشخیص دادهایم، از احساس آرامش درونی و نتایج (موفقیتآمیز) بیرونی تصمیم حاصل میشود.1
این دیدگاه ذهنی دربارۀ تشخیص یا پی بردن به ارادۀ خدا، شبیه نسخۀ اصلاحشده از اوریم و تُمیم است. در عهد موسی، رهبران قوم خدا میتوانستند از خدا بخواهند ارادۀ خاص خود را در مورد یک موضوع آشکار سازد و با اوریم و تُمیم، پاسخ صریحِ «بله» یا «نه» را برای پرسشی مستقیم دریافت کنند (برای نمونه، اول سموئیل 41:14-42). این پاسخ، عینی و بهوضوح، الهی بود. نیازی به احساسات نداشت. اما ما دیگر زیر عهد موسی نیستیم و این دیدگاه ذهنی دربارۀ آگاهی از ارادۀ خدا، عینی و بهوضوح، الهی نیست.
دیدگاه ذهنی حداقل به شش دلیل، گمراهکننده است:
۱. کتابمقدس برای شناخت، ایمان و اطاعت از خدا کافی است.
اندرو موری (1917–1828) با نشان دادن دیدگاه ذهنی میگوید: «برای ما کافی نیست که کلام را داشته باشیم و آنچه را که میپنداریم باید انجام دهیم، از آن استخراج کنیم و بهکار ببریم. باید برای دریافت هدایت، منتظر خدا بمانیم تا بدانیم او انجام چه کاری را از ما میخواهد.»2
اما خدا کتابمقدس را داد تا ما را هدایت کند. دیدگاه ذهنی، کفایت کتابمقدس را تضعیف میکند. کسانی که از دیدگاه ذهنی پیروی میکنند، لزوماً کفایت کتابمقدس را انکار نمیکنند، اما در ناسازگاری با آن زندگی میکنند. دیدگاه ذهنی انتظار دارد که خدا شما را با هدایتها، برداشتها، انگیزشها و احساسات پر کند تا تصمیمگیریهای خاصی داشته باشید، درحالیکه خدا هرگز وعدۀ چنین چیزی را به شما نداده است. بلکه خدا ارادهاش را بهقدر کافی در کتابمقدس آشکار کرده تا برای زندگی حکیمانه به شما کمک کند. کفایت کتابمقدس بدین معناست که کتابمقدس کاملاً برای انجام هدف خود کافی است؛ اینکه شما خدا را بشناسید، به او ایمان آورید و از او اطاعت نمایید (مراجعه کنید به دوم تیموتائوس 16:3-17). هدف کتابمقدس پاسخ مستقیم به هر پرسشی که میتوانید بپرسید، نیست. هدف اصلی کتابمقدس، آشکارکردن خداست، تا او را بشناسید و حرمت نهید.3
پاداش امثال 5:3-6 این است که خدا «طریقهایت را راست خواهد گردانید» (امثال 6:3ب). یعنی خدا موانع را از پیش روی شما برمیدارد تا بتوانید با کامیابی در راه راست پیش بروید. تنها دو راه وجود دارد: راه شریران یا راه پارسایان (امثال 15:2؛ 3:11، 20؛ 8:12؛ 2:14؛ 8:21؛ 27:29). راه نادرست از نظر اخلاقی ناراست است؛ راه درست از نظر اخلاقی راست است. راه راست، راه پاداشدهنده است. راستگردانیدن راههایتان توسط خدا، یعنی او شما را قادر میسازد که حکیمانه زندگی کنید و سپس از پاداشهای حاصل از زندگی حکیمانه بهرهمند شوید. امثال 5:3-6 تعلیم نمیدهد که خدا شما را با مکاشفهای خاص خارج از کتابمقدس هدایت یا راهنمایی خواهد کرد. کتابمقدس برای شناخت، ایمان و اطاعت از خدا کافی است.
۲. کتابمقدس بر برداشتها و احساسات شما اقتدار دارد.
دیدگاه ذهنی، باعث میشود که احساس شخصی خود در مورد ارادۀ خدا را ارزشمندتر از آنچه خدا واقعاً در کتابمقدس بهعنوان ارادهاش آشکار کرده، بدانید. تمرکز بر احساس ذهنی شماست، نه بر آنچه که خدا بهطور عینی اعلام کرده است.
تصمیمگیری بر اساس حس درونی یا شهود درونی در موقعیتی خاص، لزوماً نادرست نیست. اما برای اطمینان از انجام خواستۀ خدا، به حس ششم نیاز ندارید. پیش از تصمیمگیری برای انجام کار، نیازی نیست که احساس آرامش خاصی داشته باشید. آنچه نیاز دارید، حکمتی بر مبنای مکاشفات خدا در کتابمقدس است.
برخی میپندارند فرمان پولس در کولسیان 15:3 از دیدگاه ذهنی پشتیبانی میکند: «صلح مسیح بر دلهایتان حکمفرما باشد.» اما در زمینۀ ادبی (کولسیان 11:3-15)، پولس دستور نمیدهد که شما بهعنوان یک فرد مسیحی بر اساس احساس آرامش قلبی تصمیم بگیرید. پولس در مورد چگونگی رفتار جامعۀ ایمانداران با یکدیگر سخن میگوید؛ مشابه اندرز او به کلیسا در افسسیان 3:4: «یگانگی را که از روح است، به مدد رشتۀ صلح حفظ کنید.»
اگر احساس ذهنی شما در مورد کاری که باید انجام دهید، با کلام خدا در تضاد باشد، چه کار میکنید؟ برای مثال، کتابمقدس بهروشنی میگوید: «ارادۀ خدا این است که مقدّس باشید: خود را از بیعفتی دور نگاه دارید» (اول تسالونیکیان 3:4). اگر احساس کنید که در شرایط خاص شما، خدا میخواهد با کسی که با او ازدواج نکردهاید، رابطۀ جنسی داشته باشید (یا میخواهد با یک غیرمسیحی قرار عاشقانه بگذارید و ازدواج کنید)، چه میشود؟ اگر این برداشت قوی را داشته باشید که خدا انجام چنین کاری را از شما خواسته، چه میشود؟ اگر وجدانتان دربارۀ آن آسوده باشد، چه میشود؟ در چنین حالتی ممکن است وجدان شما آسوده باشد، اما بهاشتباه تنظیم شده باشد.4 کلام روشن و کافی خدا بر برداشتها و احساسات شما اقتدار دارد.
اگر بین دو یا چند گزینۀ خوب، یکی را انتخاب میکنید، چه میشود؟ شما به قرعهانداختن، پهن کردن پشم گوسفند، جستجوی برداشت ذهنی، خواب، رؤیا، پیام فرشتگان، نشانه، صدای آهستۀ درونی یا نبوت پیشگویانه نیاز ندارید. کتابمقدس نمونههایی از سخنگفتن خدا با افراد به طرز مجزا، روشن، خاص، معجزهآسا و روشهای پیشگامانۀ الهی را ثبت میکند؛ مانند موسی و بوتۀ سوزان در خروج 3. اما این نمونهها، غیرعادی هستند. آنها الگویی برای تصمیمگیری ما نیستند. بدیهی است که خدا میتواند هر کاری که میخواهد انجام دهد؛ پس من نمیگویم که او نمیتواند به طریقی غیر از کتابمقدس با ما ارتباط برقرار کند. اما چنین چیزی عادی یا ضروری نیست، بنابراین اولویتدادن به جستوجوی هدایت مستقیم خدا خارج از کتابمقدس، گمراهکننده است. حتی اگر به نظر میرسد که خدا بهطور خارقالعادهای شما را هدایت میکند، آن هدایت از اقتدار کتابمقدس برخوردار نیست. نباید چنین ارتباطی را همانند کفایت کتابمقدس تلقی کنید، زیرا نمیتوانید یقین داشته باشید که این واقعاً از جانب خداست یا آن را بهدرستی تفسیر کردهاید. اگر میخواهید بیتردید صدای خدا را بشنوید، کتابمقدس را بخوانید. کتابمقدس بر برداشتها و احساسات شما اقتدار دارد.
۳. کتابمقدس تأکید میکند که باید به حکمت خدا که پیشاپیش آن را آشکار کرده اعتماد کنید.
دیدگاه ذهنی باعث میشود که بهجای اعتماد به حکمتی که خدا پیشتر در کتابمقدس به شما آشکار کرده، بر این متمرکز شوید که خدا با مکاشفهای تازه دربارۀ آنچه باید در موقعیتی خاص انجام دهید، شما را هدایت یا راهنمایی کند. اما زمینۀ ادبی امثال 5:3-6 تقابل بین بهکارگیری ذهنم در مقابل انتظار عرفانی برای خدا بهجهت کنار گذاشتن ذهنم نیست. تضاد بین اعتماد به حکمت خودم در مقابل اعتماد به حکمت خداست.
مشکل ما این است که به طرز گناهآلودی به حکمت خودمان اعتماد میکنیم. مانند زمانی که من با غرور میکوشم خودم با خمیرترش نان بپزم و درعینحال دستورهای تخصصی همسرم را نادیده بگیرم (من در خوردن نان تهیهشده با خمیرترش، تخصص دارم، نه در پختن آن). وقتی بر اعتماد به حکمت خودمان اصرار میورزیم، احمق و سرکش هستیم. باید به حکمت خدا اعتماد کنیم. در کتاب امثال، راه شناخت حکمت خدا، از طریق گوشدادن به دستورات و تعلیمات خداست. ما به این حکمت در کتابمقدس دسترسی داریم. با مطالعۀ آنچه خدا اعلام کرده و سپس اطاعت از آن با یاری او، به خدا اعتماد میکنیم. به همین دلیل مسیحیان، کتابمقدس را حفظ میکنند، مطالعه میکنند، با سرودها میسرایند، بر اساس آن دعا میکنند و از آن اطاعت میکنند؛ کتابمقدس، منبع اصلی و نهایی ما برای شناخت حکمت خداست. ما به کلام خدا اعتماد میکنیم. به کلام خدا تکیه میکنیم. کتابمقدس سرشار از وعدههایی برای اعتماد و فرمانهایی برای اطاعت است. بر آنها تمرکز کنید (برای نمونه، رومیان 9:12-21؛ افسسیان 17:4-20:5).
دیدگاه ذهنی باعث میشود بر چیزی که خدا آشکار نکرده، تمرکز کنید، نه بر آنچه که آشکار کرده است. این دیدگاه باعث میشود که برای انتخاب بین دو یا چند گزینۀ ظاهراً خوب، دچار وسواس شوید. آیا باید به این کلیسا بپیوندید یا آن کلیسا؟ آیا باید با این مسیحی قرار عاشقانه بگذارید یا آن مسیحی؟ آیا باید به این مدرسه بروید یا آن مدرسه؟ آیا باید این شغل را بپذیرید یا آن شغل؟ کتابمقدس مستقیماً به این پرسشها پاسخ نمیدهد. خدا به همۀ این جزئیات اهمیت میدهد، اما بیشتر به این اهمیت میدهد که او را با تمام وجود خود محبت کنید و همسایۀ خود را همچون خویشتن محبت نمایید و به زندگی و آموزۀ خود بهدقت توجه کنید (اول تیموتائوس 16:4). دیدگاه ذهنی باعث میشود که با نحوۀ انتخاب بین گزینههای خوب مشغول شوید (مانند اینکه در این خانه زندگی کنید یا آن خانه)، بهجای اینکه مشغول ایمان داشتن و اطاعت از کتابمقدس باشید. دیدگاه ذهنی، ارادۀ خدا را چنان عرضه میکند که گویی خدا آن را از شما پنهان کرده و شما مسئول هستید که آن را بیابید و از آن پیروی کنید.
الهیدانان در اینجا ما را یاری میدهند و دو جنبه از ارادۀ خدا را از هم متمایز میکنند. یک جنبه این است که خدا میخواهد چه اتفاقی رخ دهد (برای نمونه، قتل مکن) و جنبۀ دیگر چیزی است که خدا واقعاً اراده میکند که رخ دهد (برای نمونه، خدا مقدر کرد که مردم عیسی را بکشند؛ اعمال 23:2؛ 28:4). الهیدانان این دو روش ارادهکردن خدا را با اصطلاحات گوناگون متمایز میکنند؛ به تصویر 1 مراجعه کنید.5
تصویر 1. اصطلاحاتی که دو روش ارادهکردن خدا را متمایز میکنند
| آنچه خدا میخواهد رخ دهد (همیشه رخ نمیدهد) | آنچه خدا واقعاً اراده میکند که رخ دهد (همیشه رخ میدهد) |
| ارادۀ اخلاقی: آنچه باید اطاعت کنیم. خدا درست و نادرست را به ما میگوید. | ارادۀ حاکم: آنچه خدا مقرر میکند. |
| ارادۀ امری: آنچه خدا فرمان میدهد. | ارادۀ مقدرشده: آنچه خدا حکم میکند. |
| ارادۀ مکشوف: خدا به ما میگوید باید چه کار کنیم. | ارادۀ پنهان یا مخفی: خدا معمولاً نقشۀ دقیق خود را پیشاپیش بر ما آشکار نمیکند. (نبوت پیشگویانه مانند دانیال 10 مستثنی است.) |
خدا ارادۀ اخلاقی خود را بر ما آشکار میکند (متی 21:7؛ عبرانیان 20:13-21؛ اول یوحنا 15:2-17)، اما معمولاً ارادۀ حاکم خود را بر ما آشکار نمیکند (افسسیان 11:1). بنابراین هنگامی که سعی میکنیم تصمیم بگیریم که چه کار کنیم، باید بر اطاعت از ارادۀ اخلاقی یا امری یا مکشوف خدا تمرکز کنیم؛ نه بر پی بردن به ارادۀ حاکم یا مقدرشده یا پنهان/ مخفی او. تثنیه 29:29، این دو جنبه از ارادۀ خدا را کنار هم مینهد: «امور نهان از آنِ یهوه خدای ماست، اما امور مکشوف تا ابد از آنِ ما و فرزندان ماست، تا تمام کلمات این شریعت را بهجای آوریم.» پیش از تصمیمگیری، لازم نیست که مشغول پی بردن به «امور پنهان» باشید. بلکه مسئول اطاعت از «امور مکشوف» هستید، که مستلزم بهکارگیری حکمت برای تصمیمگیری است. کتابمقدس تأکید میکند که باید به حکمت خدا که پیشاپیش آشکار کرده اعتماد کنید.6
۴. کتابمقدس تأکید میکند که شما مسئول تصمیمگیری هستید.
ارادۀ اخلاقی خدا، نهتنها باید رفتار بیرونی شما، بلکه انگیزۀ درونی شما را نیز دربرمیگیرد، اما همهچیز را با دقت کامل برای شما مشخص نمیکند. هنگامی که گزینههای عملی دارید، دیدگاه ذهنی، شما را منفعلتر میسازد؛ تا اجازه بدهید که خدا با ایدهها و احساسات ناگهانی که بر شواهد بسیار یا اندیشۀ آگاهانه استوار نیستند، شما را هدایت کند. این میتواند راهی آسان برای رهایی از تقصیر خود و گریز از مسئولیت تصمیمگیری دشوار باشد. حتی میتواند بهانهای بیشازحد روحانی برای تنبلی باشد، بهجای اینکه برای حکمت دعا کنید و سپس مغزتان را بهکار برید. اما فرمانهای کتابمقدس فرض میکنند که شما مسئول تصمیمگیری هستید. یکی از آن فرمانها این است: «حکمت را بهدست آور» (امثال 5:4، 7).
وقتی در مدرسه بودم، مردی را میشناختم که درحال آشنایی با دختری مسیحی بود. هر دو خداوند را دوست داشتند و شخصیتی بیملامت داشتند. هنگامی که رابطه عاشقانهشان جدیتر شد، آن دختر تصمیم گرفت که رابطه را قطع کند. آن مرد سردرگم شده بود، زیرا نمیفهمید که چرا او به رابطه خاتمه میدهد. تنها چیزی که میگفت، این بود که دیگر نسبت به ادامۀ رابطه، «احساس آرامش» ندارد (که بهتر از این است که بگوید، خدا به او گفته که جدا شود!). او از اصطلاحات شبهروحانی استفاده میکرد که بهطور ضمنی میگفت: «مرا سرزنش نکن. من فقط با خداوند گام برمیدارم و هدایت او را دنبال میکنم.»7
گاهی یک شبان نیز ممکن است با توجیه رؤیای خود بهوسیلۀ نسخهای از «خدا به من گفت»، از دیدگاه ذهنی پیروی کند. حتی اگر چنین شهادتی با نیت خوب باشد، میتواند بهطور ناعادلانهبر مردم تأثیر بگذارد. ممکن است باعث شود که اعضای کلیسا چنین بیندیشند: «من کیستم که بتوانم مانعی برای خدا باشم؟ خودِ خدا بهطور خاص با شبان سخن گفته، پس این آشکارا ارادۀ خداست.» چنین کاری حتی میتواند نوعی بازی روانی باشد، هنگامی که یک نفر (بهویژه یک رهبر) برداشتهای ذهنی خود را (که ممکن است از جانب خداوند باشد یا نباشد) به جایگاهی فراتر از انتقاد یا مبارزه ارتقا میدهد.
وقتی رهبران کلیسا به مکاشفۀ خصوصی و خاص خدا بهعنوان الگو متوسل میشوند، دیگران نیز از آنان تقلید خواهند کرد. نتیجه این میشود که یک آقا به یک خانم میگوید: «خدا به من گفت که با تو ازدواج کنم» و خانم جوان پاسخ میدهد: «نه، نگفت؛ او به من گفت که با تو ازدواج نکنم.»
آن را مقایسه کنید با توضیحات پولس در مورد تصمیماتش:
- «اگر صلاح بر این باشد [صحیح، مناسب، مساعد باشد] که خود نیز بروم، در این صورت آنان مرا همراهی خواهند کرد» (اول قرنتیان 4:16).
- «لازم میدانم اِپافْرودیتوس را نزد شما باز پس فرستم» (فیلیپیان 25:2).
- «سرانجام چون دیگر طاقت نداشتیم، رضا دادیم که ما را در آتن تنها واگذارند» (اول تسالونیکیان 1:3).
- «زیرا عزم آن دارم که زمستان را در آنجا به سر برم» (تیتوس 12:3).
پولس عاملیت خود را در تصمیمهایش تصدیق میکرد و شایسته است که ما نیز از الگوی او پیروی کنیم. بهجای گفتن «خدا به من گفت این کار را بکنم» یا «خدا این را در دلم گذاشت» یا «احساس کردم خدا با من سخن گفت»، بهتر است بگوییم: «دربارۀ آن اندیشیدم و دعا کردم، و این برایم حکیمانه به نظر میرسد.» مسئولیت تصمیمات خود را بپذیرید.
۵. دیدگاه ذهنی را نمیتوان بهطور پیوسته دنبال کرد.
اگر هر روز هزاران تصمیم میگیرید، چگونه ممکن است برای هر یک زمان بگذارید تا تأیید کنید که دقیقاً همان کاری است که خدا میخواهد انجام دهید؟ وقتی لباس میپوشید، چرا آن جورابها را انتخاب میکنید؟ هنگام خرید، چرا آن شانۀ تخممرغ را برمیدارید؟ وقتی وارد اتاقی با صندلیهای خالی میشوید، چرا آن صندلی را انتخاب میکنید؟ وقتی به یک گردهمایی میرسید، چرا گفتگو با آن شخص را آغاز میکنید؟
اینها تصمیمهایی هستند که نمیتوانید مسئولانه تمام روز را صرف اندیشیدن به آنها کنید. در عمل، مسیحیان معتقد به دیدگاه ذهنی، باید آن را بهطور پیوسته دنبال کنند؛ اما معمولاً آن را نه برای تصمیمهای عادی، بلکه فقط برای آنچه مهمترین تصمیمات میپندارند، بهکار میبرند. (بااینحال گاهی آنچه را که تصمیمات عادی میپنداریم، مهمتر از آن است که بتوانیم تصور کنیم؛ مانند انتخاب صندلیای که سرانجام در کنار صندلی شخصی است که بعداً با او ازدواج میکنید، یا گفتگو با غریبهای که شما را به شغل رؤیاییتان میرساند.)
۶. دیدگاه ذهنی، از لحاظ تاریخی نوپدید است.
گری فریسن دریافت که دیدگاه ذهنی،
در واقع پدیدهای تازه در تاریخ است. این وسواس برای هدایتِ قطعی که تصمیمهای بیخطا را تضمین کند، به نظر میرسد که در 150 سال اخیر، دغدغۀ ویژۀ مسیحیت مدرن است. پیش از نگارشات جورج مولر، در ادبیات کلیسا تقریباً هیچ بحثی دربارۀ «چگونه ارادۀ خدا را برای زندگی خود کشف کنیم»، وجود نداشت. آنچه را که من دیدگاه سنتی هدایت مینامم، بخش صحیحی از فرهنگ الهیاتی جنبش کسویک بود که در انگلستان و آمریکا بسیار تأثیرگذار بود.8
نوپدیدبودن دیدگاه ذهنی، قطعاً نادرست بودن آن را ثابت نمیکند، اما حداقل باید شما را وادارد که آن را بدون انتقاد نپذیرید.
*******
خدا نقشهای خاص برای زندگی شما مقدر کرده است، اما شما را فرا میخواند که به او اعتماد کنید و پیش از تصمیمگیری، نگرانِ کشف نقشۀ مقدر شدۀ او نباشید. پس اگر کتابمقدس وعده نمیدهد که خدا دقیقاً در هر موقعیت خاص به شما میگوید که باید چه کار کنید، پس چگونه باید انتخاب کنید؟
—
بحث و تأمل:
۱. دیدگاه ذهنی دربارۀ تصمیمگیری و ارادۀ خدا را چگونه با واژگان خود خلاصه میکنید؟
۲. در این ارزیابیِ دیدگاه ذهنی، چه چیزی برای شما روشنکننده یا چالشبرانگیز است؟
۳. دیدگاه ذهنی دربارۀ تصمیمگیری، چگونه بر شما یا آشنایانتان تأثیر گذاشته است؟
—
بخش دوم: چگونه تصمیم بگیریم؟ چهار پرسش
این چهار پرسش تشخیصی، مجموعۀ اصولی هستند که به شما کمک میکنند تا تصمیم بگیرید که باید چه کاری را انجام دهید (این اصول، گامهایی نیستند که شخص باید با ترتیب خاصی انجام دهد):
۱. میل مقدس: چه کاری را میخواهید انجام بدهید؟
۲. دَرِ گشوده: چه فرصتهایی باز یا بستهاند؟
۳. مشورت حکیمانه: افراد حکیمی که شما و وضعیت شما را بهخوبی میشناسند، چه توصیهای میکنند؟
۴. حکمت کتابمقدسی: بر اساس حکمت کتابمقدسی، فکر میکنید باید چه کار کنید؟
۱. میل مقدس: چه کاری را میخواهید انجام بدهید؟
شاید بیندیشید: «این چه نوع پرسش تشخیصیاست که میپرسد، من چه کاری را میخواهم انجام بدهم؟ آیا میگویید اگر بخواهم کاری گناهآلود انجام دهم، باید آن را انجام دهم؟» نه. این پرسش تشخیصی، یک هشدار مهم دارد: اگر با شادمانی به پادشاه وفادارید، هر کاری که میخواهید انجام دهید. اگر در حال سرکشی از خدا هستید، نباید هر کاری که میخواهید انجام دهید. اگر مطیع خدا هستید؛ یعنی با رغبت از او پیروی میکنید و از ارادۀ اخلاقی او که در کتابمقدس آشکار کرده، اطاعت میکنید؛ آنگاه هر کاری که میخواهید انجام دهید. این بیان دیگری از سخن جان مکآرتور در کتاب کوتاهش دربارۀ ارادۀ خداست: اگر نجاتیافته، پر از روحالقدس، تقدیسشده، مطیع و در رنج مطابق ارادۀ خدا هستید، پس هر کاری که میخواهید انجام دهید.9
اما قطعاً اگر هدف زندگیتان جلالدادن خدا نیست، هر کاری که میخواهید انجام ندهید. خدا شما را فرا میخواند که بهعنوان عضو وفادار کلیسایی که شاگردسازی میکند، او را گرامی بدارید. اگر مرد هستید، خدا شما را فرا میخواند که بهعنوان مردی وفادار؛ پسر، برادر، شوهر، پدر و/یا پدربزرگ؛ او را گرامی بدارید. اگر زن هستید، خدا شما را فرا میخواند که بهعنوان زنی وفادار؛ دختر، خواهر، همسر، مادر و/یا مادربزرگ؛ او را گرامی بدارید.
این اصل «میل مقدس» بر اساس مزمور 4:37 است:
«از خداوند لذت ببر،
و او مراد دلت را به تو خواهد داد.»
چنین امیالی، امیال مقدس هستند. اگر از خداوند لذت میبرید، پس آنچه میخواهید انجام دهید، با آنچه باید انجام دهید، هماهنگ خواهد بود. اگر خودخواه باشید، پس آنچه میخواهید انجام دهید، با آنچه باید انجام دهید، هماهنگ نخواهد بود. به همین دلیل آگوستین میگوید: «محبت کن و آنچه میخواهی انجام بده.»10 یعنی اگر خدا را با تمامی وجود خود محبت میکنید و همسایۀ خود را همچون خویشتن محبت میکنید، هر کاری که میخواهید انجام دهید.
برای نمونه، اگر در اندیشۀ ازدواج با مسیحی خاصی هستید، پرسیدن این سؤال سودمند است: «آیا میخواهی با این شخص ازدواج کنی؟» اگر چنین انتظاری تو را منزجر میکند (و اگر از خدا لذت میبری)، پس این نشانهای معتبر است که نباید با آن شخص ازدواج کنی. توجه کنید که پولس در اول قرنتیان 39:7 چه میگوید: «زن تا زمانی که شوهرش زنده است، به او بسته است. امّا اگر شوهرش درگذشت، آزاد است تا با هر که میخواهد ازدواج کند، البته فقط در خداوند.» این بدین معناست که (1) یک بیوۀ مسیحی میتواند دوباره ازدواج کند یا نکند، و (2) او میتواند با هر کسی که میخواهد ازدواج کند، بهشرط آنکه آن مرد مسیحی باشد.
شایانتوجه است که وقتی پولس شرایط شبان یا ناظر را بیان میکند، اینطور آغاز میکند: «اگر کسی در آرزوی کار نظارت بر کلیسا باشد، در پی کاری نیکوست» (اول تیموتائوس 1:3). یکی از معیارهای شبان این است که میخواهد شبان باشد.11 در مقدسترین لحظات زندگی خود چه تمایلی دارید؟
۲. دَرِ گشوده: چه فرصتهایی باز یا بستهاند؟
کسانی که به دیدگاه ذهنی اعتقاد دارند، ممکن است به دو طریق از استعارۀ درِ گشوده بهعنوان بهانه استفاده کنند. نخست، میتواند بهانهای باشد برای انجام کاری که نباید انجام دهید. برای مثال، وقتی مدرسهای معتبر به شما بورسیۀ تحصیلی میدهد یا یک شرکت، شغلی با درآمد بالا پیشنهاد میکند، از «درِ گشوده» عبور میکنید، هرچند دلایل خوبی برای نپذیرفتن آن وجود دارد. دوم، میتواند بهانهای باشد برای انجام ندادن کاری که باید انجام دهید. برای نمونه، اگر بیکارید و میکوشید که کاری برای تأمین نیاز خانوادهتان پیدا کنید، بهجای جستوجوی پرانرژی و خلاقانه برای کار، با بیمیلی جستوجو میکنید و سپس وقتتان را هدر میدهید، زیرا خدا دری نگشوده است.
منظور من از «درِ گشوده» یا «درِ بسته» فقط این است که یک فرصت در حال حاضر، گزینۀ ممکن است یا نیست. به بیان دیگر، شرایط خود را در نظر بگیرید. وقتی خانوادۀ من در نیمۀ نخست سال ۲۰۱۸ در کمبریج انگلستان زندگی میکرد، برخی محوطههای دانشگاهی زیبا، مانند کالج کینگ را بررسی کردیم. اما گاهی نمیتوانستیم وارد محوطۀ دانشگاهی شویم، زیرا دروازهها قفل بودند. وقتی درِ بسته مانع از ورود شما به جایی میشود که میخواهید بروید، ناامیدکننده است. در این هنگام، درهای بسته، گزینههای شما را محدود میکنند (من میگویم «در این هنگام»، زیرا دری که اکنون بسته است، ممکن است بعداً گشوده شود).
کتابمقدس از استعارۀ دَرِ گشوده برای کمک به ما استفاده میکند تا تصمیم بگیریم چه کاری را انجام دهیم. پولس برنامۀ سفر خود را اینگونه با کلیسای قرنتس در میان میگذارد: «امّا تا عید پِنتیکاست در اَفِسُس میمانم زیرا دری بزرگ برای خدمت مؤثر به رویم گشوده شده» (اول قرنتیان 8:16-9). پولس قصد دارد در افسس بماند، زیرا خدا فرصتهای بزرگی برای خدمت در زمینی پربار فراهم کرده است. این استنباط میکند که اگر خدا چنین دری را نگشوده بود، برنامۀ سفر پولس تغییر میکرد.
اما گشودهبودن دَر، صرفاً بدین معنا نیست که باید از آن عبور کنید. پولس به قرنتیان بازگو میکند: «پس چون برای بشارتِ انجیلِ مسیح به تْروآس رفتم، دریافتم که خداوند در آنجا دری بزرگ به روی من گشوده است. امّا باز آرام نداشتم زیرا برادر خود تیتوس را نیافتم. پس با اهالی آنجا وداع کرده، به مقدونیه رفتم» (دوم قرنتیان 12:2-13). گاهی ممکن است عبور از دری گشوده را بررسی کنید و سپس تصمیم بگیرید که از آن عبور نکنید. درِ گشوده فرصتی است که میتوانید بپذیرید یا نپذیرید. دَرِ بسته، یک گزینه نیست؛ هرچند میتوانیم دعا کنیم که خدا دری خاص را بگشاید (مراجعه کنید به کولسیان 3:4-4).
پس اگر با پشتکار برای چند شغل درخواست دادهاید و اکنون فقط سه گزینۀ واقعی در دسترس است و فوراً به یک کار نیاز دارید، پس آن سه گزینه، در حال حاضر سه درِ گشودهاند. شما نمیتوانید از درِ بسته عبور کنید. همۀ درهای بسته، انتخابهای شما را در این هنگام به سه درِ گشوده محدود کردهاند.
دَرِ گشوده، نشانۀ این نیست که حتماً باید از آن عبور کنید. همچنین درِ بسته نشان نمیدهد که یک فرصت برای همیشه بسته خواهد ماند. اما هنگام تصمیمگیری برای کاری که باید انجام دهید، توجه به اینکه کدام فرصتها اکنون گزینههای واقعی هستند و کدام فرصتها واقعی نیستند، سودمند است.
۳. مشورت حکیمانه: افراد حکیمی که شما و وضعیت شما را بهخوبی میشناسند، چه توصیهای میکنند؟
ممکن است ترجیح دهید تصمیمهای بزرگ را بهطور مستقل بگیرید، اما نشانۀ فروتنی و حکمت این است که در پی توصیۀ مشاوران دیندار و حکیم باشید:
- «بینقشه، لشکر شکست میخورد،
- اما از کثرت مشاوران، پیروزی حاصل میشود» (امثال 14:11).
- «راه نادان در نظر خودش درست است، اما حکیم مشورت را میپذیرد» (امثال 15:12).
- «همنشینِ حکیمان حکیم گردد، اما رفیق جاهلان زیان بیند» (امثال 20:13).
- «بیمشورت، تدبیرها باطل میشود، با مشاوران بسیار، به ثمر میرسد» (امثال 22:15).
- «گر خواهی سرانجام حکیم گردی، مشورت را گوش گیر و رهنمود را بپذیر» (امثال 20:19).
- «چون تدبیر میکنی، مشورت بخواه؛ با کسب هدایت به جنگ برو» (امثال 18:20).
- «با تدبیرهای نیکو میتوان به جنگ رفت، و با مشاوران بسیار میتوان پیروز شد» (امثال 6:24).
افراد حکیمی که شما و وضعیتتان را بهخوبی میشناسند، دربارۀ شما و اهدافتان چه مشورتی میدهند؟ با دقت و فروتنی به توصیۀ آنان گوش دهید.
راهی زیرکانه در تلاش برای دستکاری توصیه وجود دارد؛ اینکه فقط بخشی از اطلاعات مرتبط را بازگو کنید و فقط از کسانی مشورت بگیرید که گمان میکنید با خواستۀ شما موافق هستند. روحیۀ امثال در مطالب بالا این است که هنگام درخواست مشورت از حکیمان، با ذهنی گشوده این کار را انجام دهید. تعلیمگیرندۀ فروتنی باشید که پذیرای پیشنهادهای حکیمان است. احمق نباشید:
«راه نادان در نظر خودش درست است، اما حکیم مشورت را میپذیرد» (امثال 15:12).
پس اگر به این میاندیشید که با مسیحی خاصی ازدواج کنید، چه کار باید بکنید، اگر والدین، شبانان و نزدیکترین دوستانتان به دلایل گوناگون هشدار میدهند که این تصمیم بدی است؟ اگر همۀ مشورتها برخلاف کاری باشد که قصد داشتید انجام دهید، قاعدتاً چنین نصیحتی باید شما را بهطور جدی از پیشرفتن بازدارد و مسیرتان را تغییر دهد.
این اصل زمانی بسیار سودمند است که همۀ مشورتهایی که دریافت کردهاید، با کاری که میخواهید انجام دهید و دری که خدا با مشیت الهی خود گشوده، یکپارچه و همسو باشند. وقتی با حکیمانی مشورت میکنید که شما و وضعیتتان را بهخوبی میشناسند، ولی نظرهای متفاوتی میدهند، این اصل منفعت کمتری دارد. برای مثال، اگر به ازدواج با مسیحی خاصی میاندیشید و مشورتها تقریباً نیمی موافق و نیمی مخالف است، باید چه کار کنید؟ باید به پرسش تشخیصی چهارم بپردازید.
۴. حکمت کتابمقدسی: بر اساس حکمت کتابمقدسی، فکر میکنید باید چه کار کنید؟
این پرسش تشخیصی، کاملاً موازی سه پرسش نخست نیست، زیرا همۀ آنها را دربرمیگیرد. روش حکمت، همهچیز را در نظر میگیرد:
- میل مقدس شما
- درهای گشوده و بسته
- مشورت حکیمانه
- ارادۀ اخلاقی خدا که در کتابمقدس آشکار کرده است
- سایر اطلاعات مرتبطی که با در نظر گرفتن عطایای خود (کدام فعالیتها ثمربخش بودهاند؟) و پژوهش (مزایا و معایب گزینههای مختلف چیست؟) بهدست میآورید.
خدا معمولاً با مکاشفۀ مستقیم و خاص در زندگی قوم خود مداخله نمیکند. خدا انتظار دارد که با استفاده از حکمت کتابمقدسی تصمیم بگیرید.
یهوشافاط پادشاه دعا کرد: «نمیدانیم چه باید بکنیم، اما چشمان ما بر توست» (دوم تواریخ 12:20ب). بارها در زندگی خود با شرایطی مواجه خواهید شد که نمیدانید باید چه کار کنید. اما میتوانید دعا کنید! بهطور خاص باید از خدا حکمت بطلبید: «اگر از شما کسی بیبهره از حکمت است، درخواست کند از خدایی که سخاوتمندانه و بدون ملامت به همه عطا میکند، و به وی عطا خواهد شد» (یعقوب 5:1). وقتی برای انتخاب چیزی در شرایط خاص دعا میکنید، تمرکز شما نباید بر دریافت مکاشفۀ خاص یا برداشتها یا هدایتها باشد، بلکه باید بر دریافت حکمت تمرکز کنید.
اما حکمت دقیقاً چیست؟ جوهرۀ حکمت، مهارت یا توانایی است. اینها چهار نمونه هستند:
۱. یوسف حکیم است، زیرا میتواند مصر را ماهرانه اداره کند (پیدایش 33:41).
۲. بِصَلئیل حکیم است، یعنی در هر نوع صنعت و طرحهای هنری مهارت دارد (خروج 2:31-5).
۳. حیرام حکیم است، زیرا در صنعت برنجکاری مهارت دارد (اول پادشاهان 13:7-14).
۴. قوم اسرائیل «حکیم» هستند، زیرا در گناهکردن مهارت دارند! ارمیا با کنایه میگوید:
«در بدی کردن ماهرند،
اما نیکی کردن نمیدانند» (ارمیا 22:4).
در امثال، مرد حکیم کسی است که ماهرانه زندگی میکند. پس میتوان حکمت را اینطور تعریف کرد: حکمت، مهارت زیستن محتاطانه و زیرکانه است (محتاط یعنی «با توجه و اندیشۀ آینده عملکردن»، و زیرکی یعنی «توانایی سنجش دقیق موقعیتها یا اشخاص و بهرهگیری از آن»12).
برای مثال، مرد حکیم نهتنها میداند که از زبان زن ممنوعه عسل میچکد و زبان او از روغن چربتر است و سرانجام همچون شمشیر دودم، تیز است و پاهایش به کام مرگ فرو میرود (امثال 3:5-5)، بلکه این دانش را ماهرانه بهکار میگیرد و راه خود را از او دور نگه میدارد (8:5) و از چاه خودش آب مینوشد (15:5). حکمت، مهارت زیستن محتاطانه و زیرکانه است.
پس هنگام تصمیمگیری برای انجام کاری در موقعیتی خاص، به حکمت کتابمقدسی نیاز دارید. به قوۀ تشخیص، برای فهم و بکارگیری ارادۀ اخلاقی خدا نیاز دارید.
- از همین رو پولس به شما فرمان میدهد: «بسنجید که مایۀ خشنودی خداوند چیست… نادان نباشید، بلکه دریابید که ارادۀ خداوند چیست» (افسسیان 10:5، 17). «با نو شدن ذهن خود دگرگون شوید. آنگاه قادر به تشخیص ارادۀ خدا خواهید بود؛ ارادۀ نیکو، پسندیده و کامل او» (رومیان 2:12).
- به همین دلیل پولس اینگونه دعا میکند: «محبت شما هر چه بیشتر فزونی یابد و با شناخت و بصیرت کامل همراه باشد، تا بتوانید بهترین را تشخیص دهید» (فیلیپیان 9:1-10؛ مقایسه کنید با کولسیان 9:1).
در مورد هدایت، کتابمقدس بر اندیشۀ درست تأکید میکند، نه احساسات مبهم. برای فهم آنچه خدا در کتابمقدس فرمان میدهد و بکارگیری آن در موارد خاص، به حکمت نیاز دارید.
به همین دلیل خواندن دقیق کتابمقدس و عدم برخورد نادرست با آن، بسیار مهم است. اگر برای دریافت هدایت، بهطور تصادفی صفحهای را باز میکنید و آیهای را خارج از زمینه میخوانید، کتابمقدس را بهدقت تفسیر نمیکنید و بهکار نمیبرید، بلکه شتابزده و احمقانه عمل میکنید.13
این فقط دربارۀ تصمیمهای بزرگ نیست، اینکه با چه کسی ازدواج کنید یا چه شغلی را برعهده بگیرید؛ بلکه دربارۀ تصمیمهای اخلاقی نیز هست؛ تصمیماتی که به استدلال اخلاقی نیاز دارند:
- دربارۀ تماسهای عاشقانۀ پیش از ازدواج با دوستپسر یا دوستدختر خود باید چه تفکری داشته باشید؟
- آیا شما و همسرتان باید در ازدواج از روشهای پیشگیری از بارداری استفاده کنید؟
- آیا باید خالکوبی کنید؟
- آیا مسیحیان باید رأی بدهند؟ اگر پاسخ مثبت است، چگونه؟ آیا یک مسیحی در آمریکا میتواند به یک دموکرات در سطح رئیسجمهور، کنگره، یا فرماندار رأی بدهد؟
- آیا باید لباس خاصی بپوشید یا نه؟
- آیا باید یک شب آزاد را به تماشای برنامه یا فیلمی خاص اختصاص دهید؟
نمودار زیر که توسط وان رابرتز تهیه شده، بهطور خلاصه بیان میکند که مسیحیان چگونه باید بر اساس اصول اول قرنتیان 8–10 تصمیمهای اخلاقی بگیرند (مراجعه کنید به تصویر 2):14
شکل 2. فلوچارت تصمیمگیری

تصویر 2. نمودار برای تصمیمگیری
پرسش نخست این است: «آیا کتابمقدس آن را مجاز میداند؟» اگر کتابمقدس فعالیتی خاص، همچون رابطۀ جنسی خارج از ازدواج را منع میکند، پس آن را انجام ندهید. اصلاً انجام ندهید. قابل بحث نیست.
پرسش بعدی این است: «آیا وجدانم آن را مجاز میداند؟» به بیان دیگر: «آیا میتوانم بابت آن خدا را شکر کنم؟» اگر پاسخ شما مثبت است، پس میتوانیم پرسش دیگری را به این نمودار اضافه کنیم: آیا باید وجدان خود را با کلام خدا هماهنگ سازید؟ وجدان شما، آگاهی یا احساس شما نسبت به اعتقادتان در مورد درست و نادرست است.15 وجدان شما نمیتواند فعالیت گناهآلودی (همچون مست شدن) را مجاز شمارد، اما میتواند فعالیتی مجاز (همچون نوشیدن متعادل شراب) را گناهآلود شمارد، اگر وجدانتان شما را بابت انجام آن محکوم کند.
سه پرسش پایانی، حوزههای آزادی را بررسی میکنند. آنها تأکید میکنند که شما و آزادیهای فردی شما، تنها عواملی نیستند که باید در نظر بگیرید. نشانۀ بلوغ و دینداری این است که نهفقط بر اساس تأثیر مسائل بر خودتان، بلکه بر اساس تأثیر آن بر دیگران تصمیم بگیرید.
*******
چهار پرسش تشخیصی وجود دارد که به شما کمک میکنند تا تصمیم بگیرید که باید چه کار کنید:
۱. میل مقدس: چه کاری را میخواهید انجام بدهید؟
۲. دَرِ گشوده: چه فرصتهایی باز یا بستهاند؟
۳. مشورت حکیمانه: افراد حکیمی که شما و وضعیت شما را بهخوبی میشناسند، چه توصیهای میکنند؟
۴. حکمت کتابمقدسی: بر اساس حکمت کتابمقدسی، فکر میکنید باید چه کار کنید؟
پس از بررسی این چهار پرسش و تصمیمگیری برای کاری که باید انجام دهید، چه کار میکنید؟
—
بحث و تأمل:
۱. آیا اخیراً با تصمیمهایی مواجه شدهاید که میتوانند از این چهار پرسش تشخیصی بهره ببرند؟
۲. آیا توصیف حکمت در بالا، با طرز فکر شما دربارۀ آن هماهنگ است، یا به نظر شما، این رویکردی تازه دربارۀ حکمت است؟ چه حوزههایی از زندگی شما نیازمند بهکارگیری حکمت کتابمقدسی است؟
—
بخش سوم: تصمیم بگیر و پیش برو
منجمد نشو. بیشازحد تحلیل نکن. با اضطراب نترس از اینکه شاید مرکز ارادۀ خدا را از دست بدهی. وسواس نداشته باش که شاید چیز ناخوشایندی را تجربه کنی. بلکه همانگونه که کوین دییانگ نصیحت میکند، «فقط یک کاری انجام بده.»16تصمیم بگیر و پیش برو. «رها کن و بگذار خدا عمل کند» را شعار خود مساز. بلکه همانگونه که جی. آی. پکر میگوید، «به خدا اعتماد کن و حرکت کن.»17
وقتی تصمیم میگیری، ممکن است با وسوسۀ اضطراب، دلخوری، انعطافناپذیری، تفکر بیش از حد و ترس مواجه شوی. بهجای آن اینگونه عمل کن:
۱. مضطرب نباشید. به خدا اعتماد کنید.
عیسی به شما فرمان میدهد: «نگران زندگی خود نباشید که چه بخورید یا چه بنوشید، و نه نگران بدن خود که چه بپوشید» (متی 25:6). خدا به پرندگان خوراک میدهد و شما از آنها ارزشمندترید (26:6). نگرانی، عمر شما را طولانیتر نمیکند (27:6)، بلکه باعث کاهش قدوسیت و خوشحالی شما میشود. اضطراب، بیثمر است. خدا به طرز باشکوهی سوسنها را ملبس میسازد و شما را نیز ملبس خواهد ساخت (28:6-30). پس بهجای نگرانی دربارۀ خوردن یا نوشیدن یا پوشیدن (یا با چه کسی ازدواج خواهید کرد یا در کدام مدرسه تحصیل خواهید کرد یا چه شغلی خواهید داشت یا چه فرزندانی خواهید داشت یا در کجا زندگی خواهید کرد یا چه زمانی خواهید مرد)، نخست در پی پادشاهی خدا و عدالت او باشید و خدا به بقیۀ امور رسیدگی خواهد کرد (31:6-33). برای آینده نگران نباشید، زیرا «فردا نگرانی خود را خواهد داشت» (34:6).
انسانهای مغرور نگران میشوند. فروتنان نگران نمیشوند. راه فروتن ساختن خودتان این است که همۀ اضطرابهای خود را به خدا بسپارید: «پس خویشتن را زیرِ دست نیرومند خدا فروتن سازید تا در زمان مناسب سرافرازتان سازد. [بدین وسیله که] همۀ نگرانیهای خود را به او بسپارید زیرا او به فکر شما هست» (اول پطرس 6:5-7).
متضاد اضطراب، اعتماد به خداست. آیا به او اعتماد دارید؟ حتی وقتی خدا همۀ دلایل کارهایش را به شما نمیگوید، آیا به او اعتماد دارید؟ آیا بر اساس آنچه خدا در کتابمقدس دربارۀ خودش آشکار کرده، به شخصیت او اعتماد دارید؟ کلام خدا شما را حکیم میسازد.
این شاید برای شما دشوار باشد، زیرا میخواهید آینده را بدانید. شما آینده را نمیدانید، و این هیچ اشکالی ندارد، زیرا خدا میداند. او همهچیز را مقرر کرده است. او شما را تحت پوشش خود قرار داده است. او مراقب شماست و دقیقاً آنچه را که برای خشنودساختن او نیاز دارید، به شما عطا کرده است. «میدانیم در حق آنان که خدا را دوست میدارند و بر طبق ارادۀ او فرا خوانده شدهاند، همۀ چیزها با هم برای خیریت در کار است» (رومیان 28:8). «همۀ چیزها» شامل همۀ تصمیمهای شماست؛ حکیمانه و غیرحکیمانه.
وقتی دربارۀ آینده نگران میشوید، به خدا اعتماد ندارید و بنابراین او را بیحرمت میسازید. لازم نیست همۀ جزئیات آینده را بدانید. باید به خدا اعتماد کنید و از او اطاعت نمایید. این شامل نگراننبودن برای فردا نیز هست.
۲. دلخور نباشید. مقدس و شاد باشید.
ممکن است آنقدر به تشخیص ارادۀ خدا برای تصمیمی خاص مشغول شوید (مانند اینکه آیا یک پیشنهاد شغلی را بپذیرید یا نه) که آنچه را کتابمقدس صریحاً دربارۀ ارادۀ خدا میگوید، کماهمیت بشمارید. برای نمونه، دو متن در کتابمقدس آشکارا میگویند، «این ارادۀ خداست»:
- «ارادۀ خدا این است که مقدّس باشید: خود را از بیعفتی دور نگاه دارید» (اول تسالونیکیان 3:4).
- «همیشه شاد باشید؛ پیوسته دعا کنید؛ در هر وضعی شکرگزار باشید، زیرا این است ارادۀ خدا برای شما در مسیحْ عیسی» (اول تسالونیکیان 16:5-18).
ارادۀ خدا این نیست که عبوس باشید؛ بلکه مقدس و شاد باشید.
در «سفر کشتی سپیدهپیما» اثر سی. اس. لوئیس، (انتشارات کتابناک) به یاد دارید که اوستیس پیش از آنکه اصلان او را از اژدها بودن رهایی دهد، چقدر بدخلق بود؟ مانند اوستیس عبوس نباشید. ارادۀ خدا برای شما دقیقاً خلاف این است. او میخواهد که شما مقدس و شاد باشید. شما با اطاعت از خدا او را خشنود میکنید،18 و هنگامی که مطابق نقشۀ خدا زندگی میکنید؛ وقتی از خدا و عطایای او لذت میبرید، بسیار شاد هستید.19
۳. انعطافناپذیر نباشید. آمادۀ تغییر دادن برنامههای خود باشید.
باید تصمیم بگیرید؛ برخی تصمیمها باید انعطافناپذیر باشند، مانند تصمیم اخلاقی برای زنا نکردن. اما در بسیاری از حوزههای دیگر، آزادی دارید که با انتخاب این چیز یا آن چیز خدا را حرمت نهید؛ اینکه در کدام رستوران غذا بخورید، کتاب سیاحت مسیحی را بخوانید یا ارباب حلقهها، در خانه بمانید یا سفر کنید، بهطور تماموقت درس بخوانید یا بهطور تماموقت کار کنید. هنگام برنامهریزی برای کارهای خود به یاد داشته باشید که شما خدا نیستید:
«امّا شما که میگویید: «امروز یا فردا به این شهر یا آن شهر خواهیم رفت و سالی را در آنجا بهسر خواهیم برد و به تجارت خواهیم پرداخت و سود فراوان خواهیم کرد،» خوب گوش کنید: شما حتی نمیدانید فردا چه خواهد شد. زندگی شما چیست؟ همچون بُخاری هستید که کوتاهزمانی ظاهر میشود و بعد ناپدید میگردد. پس باید چنین بگویید: «اگر خداوند بخواهد، زنده میمانیم و چنین و چنان میکنیم.» حال آنکه شما با تکبّر فخر میکنید. هر فخری از اینگونه، بد است. (یعقوب 13:4-16)
پس از تصمیمگیری مغرور نشوید. اگر حکیمانه تصمیم گرفتید، خدا آن حکمت را به شما داده است. گاهی پس از تصمیمگیری باید برنامۀ خود را با توجه به شرایط پیشبینینشده تغییر دهید. بسیاری از تصمیمهای شما قابل تغییرند؛ پس آمادۀ تغییر دادن آنها باشید. برنامههای شما «اگر خدا بخواهد» تحقق مییابند. انعطافناپذیر نباشید.
۴. بیشازحد دربارۀ تصمیمهای گذشته فکر نکنید. بهسوی آنچه پیش روست حرکت کنید.
زندگی کوتاه خود را صرف این اندیشه نکنید: «اگر چیز دیگری را انتخاب کرده بودم، چه میشد؟» مانند پولس باشید: «یک کار میکنم، و آن اینکه آنچه در عقب است به فراموشی میسپارم و به سوی آنچه در پیش است خود را به جلو کشانده، برای رسیدن به خط پایان میکوشم، تا جایزهای را به دست آورم که خدا برای آن مرا در مسیحْ عیسی به بالا فرا خوانده است» (فیلیپیان 13:3-14). البته باید از اشتباهات خود درس بگیرید. حکیمان چنین میکنند. اما نباید نسبت به گذشته وسواس داشته باشید. پولس با تمرکز نکردن بر گذشته، بهسوی هدف پیش میرود. این شامل زندگی گذشتۀ پولس پیش از مسیحی شدن و زندگیگذشتهاش بهعنوان یک مسیحی میباشد؛ پیشرفت خوبی که بهعنوان یک مسیحی داشته است. شما نیز میتوانید به طرز مسئولانهای این اصل را برای بیشازحد نیندیشیدن دربارۀ تصمیمهای گذشته بهکار ببرید. بهجای اشتغال ذهنی به اینکه اگر چیز دیگری را انتخاب میکردید، چه میشد، باید با یک فکر بهسوی آنچه پیش روی شماست، حرکت کنید. تصمیم بگیرید و پیش بروید.
۵. ترسو نباشید. شجاع باشید.
حتی وقتی تصمیمی خداپسندانه میگیرید، ممکن است احتمال خطر وجود داشته باشد؛ مانند زمانی که ملکه استر تصمیم گرفت: «آنگاه نزد پادشاه خواهم رفت، هرچند خلاف قانون است؛ و اگر هلاک شدم، هلاک شدم» (استر 16:4). برای پیشروی به شجاعت نیاز دارید.20
اگر در انتخاب دانشگاه مردد هستید، به شجاعت نیاز دارید تا تصمیم بگیرید و سپس برای آنچه که در جای دیگر از دست میدهید، نگران نباشید. حکیمانه انتخاب کنید و پیش بروید.
اگر مردی هستید که به این میاندیشید که آیا رابطه با زنی خاص را آغاز کنید تا ببینید برای ازدواج هر دوی شما مناسب هست یا نه، به شجاعت نیاز دارید، زیرا ممکن است پاسخ آن خانم «نه» باشد. تحلیل و توصیۀ کوین دییانگ در اینجا کاملاً بهجاست:
وقتی شمار زیادی از مجردان مسیحی میخواهند ازدواج کنند، این مسئلهای جدی است. من این مشکل را مستقیماً متوجۀ مردان جوانی میدانم که عدم بلوغ، بیارادگی و دودلی آنان هورمونهایشان را به مرز از دست دادن خویشتنداری میرساند، فرایند بالغشدن را به تأخیر میاندازد و زنان جوان بسیاری را وادار میکند که زمان و هزینۀ فراوانی را صرف دنبالکردن یک حرفه کنند (که لزوماً نادرست نیست)، درحالیکه ترجیح میدهند ازدواج کنند و بچهدار شوند. مردان، اگر میخواهید ازدواج کنید، دختری دیندار پیدا کنید، با او بهدرستی رفتار کنید، با والدینش گفتگو کنید، پیشنهاد ازدواج بدهید، پیمان ببندید و بچهدار شدن را آغاز کنید.21
منظورم این نیست که فقط مردان جوان میتوانند گناه کنند و زنان نمیتوانند، و میدانم عوامل دیگری مانند فمینیسم و زوال فرهنگی نیز وجود دارد. مقصود من این است که برخی مسیحیان رویکردی ذهنی و کاهلانه نسبت به ازدواج دارند و به نظرم حکیمانه است که مردان را نصیحت کنیم که با شجاعت پیشقدم شده و مسئولیتپذیر باشند.
هنگام تصمیمگیری برای انجام کاری، از ذهنیت «انجیل کامیابی» برحذر باشید. بر اساس انجیل کامیابی، خدا ایمان افزون ما را با تندرستی یا ثروت افزون پاداش میدهد؛ اما این تحریف انجیل است. انجیل این است که عیسی برای گناهکاران زیست، مرد و قیام کرد، و خدا کسی را که از گناه توبه کند و به عیسی ایمان آورد، نجات میدهد. این درست نیست که خدا همیشه قوم مطیع خود را با سلامت و ثروت برکت میدهد.
ممکن است در اطاعت از خدا رنج بکشید. خدا وعده نمیدهد که زندگی شما همیشه عاری از تعارض، سختی و مشکل خواهد بود. برعکس، کتابمقدس میگوید: «براستی، همۀ کسانی که بخواهند در مسیحْ عیسی با دینداری زیست کنند، آزار خواهند دید» (دوم تیموتائوس 12:3). در مشیت الهی نیکوی خدا، رنجکشیدن افراد دیندار امری عادی است؛ کسانی مانند ایوب، یوسف، دانیال، ارمیا و پولس. اگر رنج میکشید، لزوماً بدین معنا نیست که تصمیم بدی گرفتهاید. خدا وعده نمیدهد که اگر در مرکز ارادۀ او بمانید، هیچچیز بدی هرگز برایتان رخ نخواهد داد. اما میتوانیم به خدا اعتماد کنیم که مسیح همواره با ما خواهد بود (متی 20:28) و هیچ شخص یا چیزی نمیتواند بر ما غالب شود (رومیان 31:8-39).
—
بحث و تأمل:
۱. کدامیک از این پنج مورد برای شما دشوارتر است؟ به نظر چرا اینطور است؟ آیا مسئلۀ قلبی یا باوری نادرست در پسِ این دشواری نهفته است؟
۲. اگر این متن را همراه با یک راهنما میخوانید، از او بپرسید که چه تصمیمهای مهمی را گرفته و این فرایند چه عملکردی داشته است. راهنمای شما چه درسهایی را آموخته است، اکنون چه کارهایی را به شکل متفاوتی انجام میداد و غیره؟
—
نتیجهگیری: «من همان شیر بودم»
اگر میتوانستید نگاهی گذرا به زندگی خود در دو، پنج، ده، بیستوپنج سال آینده بیندازید، به چه صورت میبود؟ شاید آرزو کنید که ایکاش خدا گذشتهتان را تفسیر کند و آیندهتان را به شما آشکار سازد و توضیح دهد که چگونه اتفاقات کنونی، در تصویر بزرگتر جای میگیرد. اما این روش معمول خدا نیست. شما قرار نیست با درخواست از خدا برای آشکارکردن آینده، تصمیم بگیرید. همهچیز در زمان خود روشن خواهد شد. اکنون وظیفۀ شما این است که بهشدت به خدا اعتماد کنید، نه به خودتان یا دیگران.
من تصویری را که سی. اس. لوئیس از این حقیقت در کتاب «اسب و آدمش»، (انتشارات ایران کتاب)نشان میدهد، دوست دارم؛ جایی که شیر، اصلان، با پسرک، شاستا سخن میگوید. وقتی شاستا میپندارد که کاملاً تنهاست، شکایت میکند: «فکر میکنم بدبختترین پسری هستم که تابهحال در این دنیا زندگی کرده است. همهچیز برای دیگران بهدرستی پیش میرود، غیر از من.» لوئیس میافزاید: «او آنقدر برای خودش متأسف شد که اشکبر گونههایش سرازیر شد.»22 سپس شاستا ناگهان درمییابد که کسی در تاریکی مطلق در کنار او راه میرفت. آن شخص اصلان است. هنگامی که شاستا دربارۀ اندوهش با اصلان صحبت میکند، پاسخ اصلان باید ما کمایمانان را هم سرزنش کند و دلگرم سازد:
[شاستا] گفت که هرگز پدر و مادر واقعی خود را نشناخته و بهسختی نزد ماهیگیر بزرگ شده است. سپس داستان گریزش را گفت و اینکه شیرها تعقیبشان کردند و باید برای نجات جان خود شنا میکردند؛ و دربارۀ همۀ خطرهایی که در تاشبان تجربه کردند و شبی که در میان مقبرهها سپری کردند و اینکه چگونه جانوران وحشی از بیابان بر او زوزه میکشیدند. همچنین دربارۀ گرما و تشنگی سفر بیابانیشان گفت و اینکه تقریباً به هدفشان رسیده بودند که شیری دیگر آنها را تعقیب کرد و آراویس را زخمی ساخت. همچنین، برای مدتی طولانی، چیزی برای خوردن نداشت.
صدای بلند گفت: «من تو را بدبخت نمیخوانم.»
شاستا گفت: «فکر نمیکنی روبهرو شدن با اینهمه شیر، بدشانسی بود؟»
صدا گفت: «فقط یک شیر بود.»
«منظورت چیست؟ همین الان گفتم که حداقل دو تا شیر در شب اول بودند و—»
«فقط یکی بود؛ اما تندپا بود.»
«از کجا میدانی؟»
«من همان شیر بودم.» هنگامی که شاستا با دهان باز خیره ماند و چیزی نگفت، صدا ادامه داد: «من همان شیری بودم که تو را واداشتم با آراویس همراه شوی. من همان گربهای بودم که در بین خانههای اموات، آرامت کردم. من همان شیری بودم که وقتی خوابیده بودی، شغالها را از تو راندم. من همان شیری بودم که به اسبها نیروی تازهای از ترس بخشیدم تا آخرین کیلومتر را طی کنند تا بهموقع نزد شاه لون برسید. من همان شیری بودم که تو به یاد نمیآوری؛ آنگاه که بهعنوان کودکی درحال موت در قایق بودی، من آن را راندم تا به ساحلی رسید که در آن مردی بیدار در نیمهشب نشسته بود تا تو را بپذیرد.»
«پس این تو بودی که آراویس را زخمی کردی؟»
«من بودم.»
«اما به چه دلیل؟»
صدا گفت: «فرزند، من داستان زندگی تو را میگویم، نه داستان او را. من داستان هیچکس را جز به خودش نمیگویم.»
شاستا پرسید: «تو کیستی؟»
صدا گفت: «خودم»، بسیار عمیق و آهسته، چنانکه زمین لرزید؛ و باز هم گفت: «خودم»، بلند و روشن و شاد؛ و بار سوم گفت: «خودم»، چنان آرام زمزمه کرد که بهسختی شنیده میشد، بااینحال گویی از همهسو میآمد، چنانکه برگها با صدای آن خشخش میکردند.
شاستا دیگر نمیترسید که این صدا متعلق به چیزی باشد که او را بخورد، یا صدای یک شبح باشد. اما لرزشی تازه و متفاوت بر او آمد. بااینحال احساس شادی نیز داشت…
پس از یک نگاه به چهرۀ شیر، از زین پایین آمد و به پایهای او افتاد. او نمیتوانست چیزی بگوید، اما نمیخواست چیزی بگوید و میدانست که لازم نیست چیزی بگوید.23
ملاقاتهای مستقیم با خدا؛ مانند سخن گفتن اصلان با شاستا؛ امری عادی نیست. نیازی نیست در پی آنها باشید. خدا آنچه را که برای وفاداری و ثمربخشی لازم دارید، از پیش به شما داده است. گفتوگوی بالا بین شاستا و اصلان، باید به شما یادآوری کند که خدای دانای مطلق، قادر مطلق و نیکوی مطلق، همهچیز را برای خیریت شما میخواهد و در این دنیا، از همۀ راهها و دلیلهای خدا برای گشایش نقشهاش در زندگیتان آگاه نخواهید شد. پس مانند شاستا مضطرب و عبوس نباشید. به خدا اعتماد کنید و حرکت کنید. حکیمانه انتخاب کنید و پیش بروید.
سپاسگزاریها
سپاس از دوستانی که با فیض، دربارۀ پیشنویسهای این کتاب کوتاه بازخورد دادند، از جمله جان بکمن، برایان بلازوسکی، تام دادز، ابیگیل دادز، بتسی هاوارد، ترنت هانتر، اسکات جمیسان، جرمی کیمبل، سینتیا مکگلاثلین، چارلز ناسلی، جِنی ناسلی، کارا ناسلی، هاد پیترز، جان پایپر، جو ریگنی، جنی ریگنی، آدرین سگال، کتی سمپل، استیو استاین، اریک ترو و جو تیرپاک.
یادداشتهای پایانی
گری فریسن با همکاری جی. رابین مکسون، تصمیمگیری و ارادۀ خدا: جایگزین کتابمقدسی برای دیدگاه سنتی، ویرایش دوم (سیسترز، اورگن: مولتنوما، 2004)، (برگرفته از Garry Friesen, with J. Robin Maxson, Decision Making and the Will of God: A Biblical Alternative to the Traditional View, 2nd ed. (Sisters, OR: Multnomah, 2004))، 35. برای دریافت خلاصهای از دیدگاه ذهنی، مراجعه کنید به صص. 21–35. فریسن پایاننامۀ دکترای الهیات خود را دربارۀ «ارادۀ خدا در ارتباط با تصمیمگیری» (دانشگاه الهیاتی دالاس، 1978) نوشت و در طول دهههای بسیار، توجه علمی خود را به این موضوع معطوف داشته است. آنچه را که من دیدگاه ذهنی مینامم، فریسن «دیدگاه سنتی» مینامد، زیرا تقریباً تنها دیدگاهی بود که در دوران کودکی او تعلیم میدادند.
Andrew Murray, God’s Will: Our Dwelling Place(Springdale, PA: Whitaker House, 1982), 76–77 (italics original).
دربارۀ کفایت کتابمقدس، مراجعه کنید به Stephen J. Wellum, Systematic Theology, Volume 1: From Canon to Concept (Brentwood, TN: B&H Academic, 2024), 338–49.
مراجعه کنید به Andrew David Naselli and J. D. Crowley, Conscience: What It Is, How to Train It, and Loving Those Who Differ (Wheaton, IL: Crossway, 2016), 55–83.
مراجعه کنید به Andrew David Naselli, Predestination: An Introduction, Short Studies in Systematic Theology (Wheaton, IL: Crossway, 2024), chap. 7 (pp. 111– 20). دربارۀ حاکمیت دقیق خدا و مسئولیت انسان، مراجعه کنید به فصل 6 (صص. 79–110).
برای دریافت راهنمایی دربارۀ کاربرد این موضوع در ازدواج، مراجعه کنید به Douglas Wilson, Get the Girl: How to Be the Kind of Man the Kind of Woman You Want to Marry Would Want to Marry (Moscow, ID: Canon, 2022), 29–38.
بعدها دریافتم که پاسخ او اندکی گمراهکننده بود. در واقع او رابطه را قطع کرد، زیرا دربارۀ شخصیت آن مرد نگرانیهایی داشت، اما نمیخواست این موضوع را به او بگوید. او ملزم نبود چنین چیزی را به آن مرد بگوید، اما من میفهمم که چرا آن مرد، سرخورده و سردرگم شده بود. این خانم پشت حجاب مرموزی از احساسات تقدیسشده پنهان شد، بهجای اینکه دلیل مشروع را بپذیرد؛ اینکه او نمیخواست به ملاقات عاشقانه با این مرد ادامه دهد، چون به نظرش او آن مردی نبود که بخواهد سوگند بخورد که تا زمان مرگش تسلیم او باشد و به او احترام بگذارد. این حق ویژۀ یک زن است. او کاملاً حق دارد که اگر مردی را متکبر یا نالایق یا تنبل یا غیرجذاب یا آزاردهنده یا ضعیف یا غیرقابلاعتماد یا هر چیز دیگری بداند، با او ازدواج نکند. ممکن است او ارادۀ اخلاقی خدا را به شیوهای خداپسندانه بهکار برده باشد و به این نتیجه رسیده باشد: «باور ندارم که خداوند بخواهد من با تو ازدواج کنم.»
Garry Friesen, “Walking in Wisdom: The Wisdom View,” in How Then Should We Choose? Three Views on God’s Will and Decision Making, ed. Douglas S. Huffman (Grand Rapids: Kregel, 2009), 105. On Keswick theology, see Andrew David Naselli, No Quick Fix: Where Higher Life Theology Came From, What It Is, and Why It’s Harmful (Bellingham, WA: Lexham, 2017).
John MacArthur, Found: God’s Will; Find the Direction and Purpose God Wants for Your Life, 3rd ed. (Colorado Springs, CO: Cook, 2012).
آگوستین، ده موعظه دربارۀ رسالۀ اول یوحنا، (برگرفته از Augustine, Ten Homilies on the First Epistle of John)، موعظه 7 (دربارۀ اول یوحنا 4:4–12)، بند 8.
برای تشخیص اینکه آیا مردی به خدمت شبانی فراخوانده شده است، مراجعه کنید به: C. H. Spurgeon, “Lecture II: The Call to the Ministry,” in Lectures to My Students: A Selection from Addresses Delivered to the Students of the Pastors’ College, Metropolitan Tabernacle, Lectures to My Students 1 (London: Passmore and Alabaster, 1875), 35–65; James M. George, “The Call to Pastoral Ministry,” in Rediscovering Pastoral Ministry: Shaping Contemporary Ministry with Biblical Mandates, ed. John MacArthur (Dallas: Word, 1995), 102–105; Jason K. Allen, Discerning Your Call to Ministry: How to Know for Sure and What to Do about It (Chicago: Moody, 2016); Bobby Jamieson, The Path to Being a Pastor: A Guide for the Aspiring, 9Marks (Wheaton, IL: Crossway, 2021).
لغتنامۀ جدید آمریکایی آکسفورد.
برای دریافت راهنمایی در مورد نحوۀ تفسیر کتابمقدس، مراجعه کنید به Andrew David Naselli, How to Understand and Apply the New Testament: Twelve Steps from Exegesis to Theology (Phillipsburg, NJ: P&R Publishing, 2017);D. A. Carson and Andrew David Naselli, Exegetical Fallacies, 3rd ed. (Grand Rapids: Baker Academic, forthcoming).
Vaughan Roberts, Authentic Church: True Spirituality in a Culture of Counterfeits (Downers Grove, IL: InterVarsity Press, 2011), 133. Used with permission.
See Naselli and Crowley, Conscience, 32–44.
Kevin DeYoung, Just Do Something: A Liberating Approach to Finding God’s Will; or, How to Make a Decision without Dreams, Visions, Fleeces, Open Doors, Random Bible Verses, Casting Lots, Liver Shivers, Writing in the Sky, Etc. (Chicago: Moody, 2009).
J. I. Packer, Keep in Step with the Spirit: Finding Fullness in Our Walk with God, 2nd ed. (Grand Rapids: Baker Books, 2005), 128. برای نقد «رها کن و بگذار خدا عمل کند»، بهعنوان الگویی برای زندگی مسیحی، مراجعه کنید بهNaselli, No Quick Fix .
ر.ک. Wayne Grudem, “Pleasing God by Our Obedience: A Neglected New Testament Teaching,” in For the Fame of God’s Name: Essays inHonor of John Piper, ed. Sam Storms and Justin Taylor (Wheaton, IL: Crossway, 2010), 272–92.
مراجعه کنید به John Piper, Desiring God: Meditations of a Christian Hedonist, 5th ed. (Wheaton: Crossway, 2025); Joe Rigney, The Things of Earth: Treasuring God by Enjoying His Gifts, 2nd ed. (Moscow, ID: Canon, 2024).
ر.ک.John Piper, Risk Is Right: Better to Lose Your Life Than to WasteIt(Wheaton, IL: Crossway, 2013); Joe Rigney, Courage: How the GospelCreates Christian Fortitude, Union (Wheaton, IL: Crossway, 2023).
DeYoung, Just Do Something, 108.
C. S. Lewis, The Horse and His Boy, The Chronicles of Narnia (New York: HarperCollins, 1954), 161–62.
Lewis, The Horse and His Boy, 164–66.
درباره نویسنده
اندرو دیوید ناسلی (دارندۀ مدرک دکترا از دانشگاه باب جونز؛ دارندۀ مدرک دکترا از دانشکدۀ الهیات انجیلی ترینیتی) استاد الهیات نظاممند و عهدجدید در کالج و دانشکدۀ الهیات بیتلحم در مینیاپولیس و شبان ارشد کلیسای «مسیح پادشاه» (Christ the King) در استیلواتر مینهسوتاست. اندی و همسرش، جنی، از سال ۲۰۰۴ ازدواج کردهاند و خدا آنها را با چهار دختر برکت داده است.
فهرست محتوا
- بخش اول: هدایت خاص برای هر موقعیت؟
- دیدگاه ذهنی دربارۀ یافتن ارادۀ خدا چیست؟
- ۱. کتابمقدس برای شناخت، ایمان و اطاعت از خدا کافی است.
- ۲. کتابمقدس بر برداشتها و احساسات شما اقتدار دارد.
- ۳. کتابمقدس تأکید میکند که باید به حکمت خدا که پیشاپیش آن را آشکار کرده اعتماد کنید.
- ۴. کتابمقدس تأکید میکند که شما مسئول تصمیمگیری هستید.
- ۵. دیدگاه ذهنی را نمیتوان بهطور پیوسته دنبال کرد.
- ۶. دیدگاه ذهنی، از لحاظ تاریخی نوپدید است.
- بحث و تأمل:
- بخش دوم: چگونه تصمیم بگیریم؟ چهار پرسش
- ۱. میل مقدس: چه کاری را میخواهید انجام بدهید؟
- ۲. دَرِ گشوده: چه فرصتهایی باز یا بستهاند؟
- ۳. مشورت حکیمانه: افراد حکیمی که شما و وضعیت شما را بهخوبی میشناسند، چه توصیهای میکنند؟
- ۴. حکمت کتابمقدسی: بر اساس حکمت کتابمقدسی، فکر میکنید باید چه کار کنید؟
- بحث و تأمل:
- بخش سوم: تصمیم بگیر و پیش برو
- ۱. مضطرب نباشید. به خدا اعتماد کنید.
- ۲. دلخور نباشید. مقدس و شاد باشید.
- ۳. انعطافناپذیر نباشید. آمادۀ تغییر دادن برنامههای خود باشید.
- ۴. بیشازحد دربارۀ تصمیمهای گذشته فکر نکنید. بهسوی آنچه پیش روست حرکت کنید.
- ۵. ترسو نباشید. شجاع باشید.
- بحث و تأمل:
- نتیجهگیری: «من همان شیر بودم»
- سپاسگزاریها
- یادداشتهای پایانی
- درباره نویسنده