16# کتابمقدس و چگونه آن را بخوانیم
مقدمه: خواندن کتابمقدس آسان نیست
«من این کتاب را میگشایم تا با عیسی ملاقات کنم.»
اینها واژگانی است که با حروف طلایی بر بالای نخستین کتابمقدس من نقش بسته است؛ یک کتابمقدس پژوهشی کاربردی NIV. هنگامی که در دبیرستان بودم، این کتابمقدس را بهعنوان هدیه دریافت کردم و این نخستین کتاب از بین کتابهای بسیاری شد که میخواندم، زیر کلماتش خط میکشیدم، میفهمیدم و بهاشتباه میفهمیدم. در واقع، این عبارت کوتاه را چند سال پس از آنکه عادت روزانۀ خواندن کتابمقدس را آغاز کردم، بر روی جلد آن نوشتم. آن را در آنجا بهطور برجسته نوشتم، زیرا در دوران دانشگاه نیاز داشتم به خودم یادآوری کنم که خواندن کتابمقدس، صرفاً یک تمرین دانشگاهی نیست؛ بلکه تمرین ایمان است که در پی فهم میباشد. ازاینرو، خواندن کتابمقدس برای حمد و ثنا (ستایش) و شاگردی (عمل) است.
یا حداقل باید کتابمقدس را اینگونه بخوانیم.
در طول قرنها پس از تکمیل کتابمقدس (امری که در ادامه به آن خواهیم پرداخت)، رویکردهای بسیاری برای خواندن کتابمقدس وجود داشته است. بسیاری از آنها از ایمان برخاسته و به فهمی بزرگ انجامیدهاند. چنانکه مزمور 2:111 به ما یادآوری میکند: «کارهای خداوند عظیم است؛ آنان که از آنها لذت میبرند، جملگی در آنها غُور میکنند.» بنابراین، مطالعۀ کلام خدا همواره بخشی از ایمان واقعی بوده است. بااینحال، همۀ رویکردهای خواندن کتابمقدس به یک اندازه معتبر یا ارزشمند نیستند.
چنانکه تاریخ نشان میدهد، برخی مسیحیان حقیقی، کتابمقدس را به شیوههای غیرواقعی دنبال کردهاند. گاهی مسیحیان گوناگون بهسوی عرفان گرایش یافتهاند، در تمثیل فرو رفتهاند، یا با سنت، اقتدار کتابمقدس را تضعیف کردهاند. اصلاحاتی مانند نهضت اصلاحات پروتستان ضروری بود، زیرا مردانی همچون لوتر، کلوین و وارثان آنان، کلام خدا را به جایگاه درست آن در کلیسا بازگرداندند، تا کسانی که در کلیسا هستند، بتوانند کتابمقدس را به شیوۀ درست بخوانند. زیرا این واقعیت همچنان باقی است که کتابمقدس سرچشمه و جوهر هر کلیسای سالم و تنها راه شناخت خدا و سلوک در راههای اوست. به همین دلیل خواندن کتابمقدس و خواندن آن بهخوبی، اهمیت فراوانی دارد.
خوانش عرفانی از کتابمقدس، لایههای متعددی از معنا را که در متن پنهان است، کشف میکند.
خوانش تمثیلی از کتابمقدس، متون دشوار را گرفته و به آنها تفسیرهای روحانی میدهد (برای مثال، اعدام عمالیقیان توسط اسرائیل تبدیل میشود به فرمانی اخلاقی برای کشتن گناه).
خوانش سنتی از کتابمقدس، آموزههای بشری را همسطح کتابمقدس قرار میدهد (برای مثال، کاتولیک رومی).
جای شگفتی نیست که کتابمقدس اغلب مورد حمله قرار گرفته است. در کلیسای اولیه، برخی حملات از سوی رهبران درون کلیسا بود. اسقفانی مانند آریوس (250–336 میلادی) الوهیت مسیح را انکار کردند و افرادی همچون پلاگیوس (حدوداً 354–418 میلادی) فیض انجیل را انکار نمودند. در قرنهای اخیر، شکاکانی که میگویند «کتابمقدس محصول انسانهاست»، به کتابمقدس حمله کردهاند، یا پستمدرنها کتابمقدس را منسوخ ساخته و آن را به «یکی از راههای بسیار بهسوی خدا» فروکاستهاند. در محافل دانشگاهی، پژوهشگران کتابمقدس اغلب تاریخو حقانیت کتابمقدس را انکار میکنند. در سرگرمی عامهپسند، کتابمقدس، یا آیاتی که از زمینۀ خود جدا شدهاند، بیشتر برای خالکوبی یا شعارهای روحانی بهکار میروند تا برای توضیح جهان و هرآنچه در آن است.
با کنار هم گذاشتن همۀ این امور، قابل درک است که چرا خواندن کتابمقدس بسیار دشوار است. در جهان پساروشنگری ما، جهانی که مافوقطبیعی را انکار میکند و با کتابمقدس همچون کتابهای دیگر برخورد میکند، از ما دعوت میشود که با نگاه انتقادی بر کتابمقدس بایستیم و مطالبش را زیر سؤال ببریم. همچنین، در فرهنگ منحرف جنسی ما، کتابمقدس، قدیمی و حتی منفور شمرده میشود، زیرا در برابر ادیان نوینی مانند تأیید LGBT+ (همجنسگرایان مرد و زن، دوجنسیتی، تراجنسیتی و غیره) میایستد. حتی زمانی که بهطور مثبت با کتابمقدس برخورد میشود، چهرههایی مانند جردن پیترسون آن را از دریچۀ روانشناسی تکاملی میخوانند. ازاینرو، بهسادگی خواندن کتابمقدس و ملاقات با عیسی دشوار است.
زمانی که آن یادآوری را بر صفحۀ نخست کتابمقدسم نوشتم، دانشجوی دانشگاهی بودم که نزد استادان دینی درس میخواندم؛ کسانی که الهام الهی کتابمقدس را انکار میکردند. در عوض، آنها کتابمقدس را اسطورهزدایی میکردند و سعی میکردند مافوقطبیعی بودن آن را رد کنند. در پاسخ، من شروع کردم به یادگیری اینکه کتابمقدس از کجا آمده است، چه چیزی در آن است، چگونه باید آن را خواند و چگونه کتابمقدس باید برای همۀ عرصههای زندگی آگاهیبخش باشد. خوشبختانه، در دانشگاهی که هدفش زدودن ایمان بود، خدا اعتماد مرا به خودش رشد داد، زیرا میکوشیدم کلام خدا را بر اساس معیارهای خودش درک کنم.
بااینحال، هنگامی که در رشتههای دانشگاهی الهیات و تفسیر کتابمقدس (موضوعی که غالباً بهعنوان «علم تفسیر» توصیف میشود) ژرفتر شدم، لازم بود به خودم یادآوری کنم که هدف اصلی خواندن کتابمقدس، مشارکت با خدای تثلیث است. خدا یک کتاب نوشت تا ما او را بشناسیم.
دعای من برای مطالب زیر این است که خدا فهمی واقعیتر به شما عطا کند تا بدانید کتابمقدس چیست، از کجا آمده است، چه چیزی در آن است و چگونه باید آن را خواند. حقیقتاً، باشد که درحال لذت بردن از کلام حیاتبخش خدا، او به همۀ ما شناختی عمیقتر دربارۀ خودش عطا کند.
در پی شناخت خدای کتابمقدس، این کتابچۀ راهنما به چهار پرسش پاسخ خواهد داد.
۱. کتابمقدس چیست؟
۲. کتابمقدس از کجا آمده است؟
۳. چه چیزی در کتابمقدس است؟
۴. چگونه کتابمقدس را بخوانیم؟
در هر بخش، با توجه به بنای ایمان شما، به این پرسش پاسخ خواهم داد، نهصرفاً ارائۀ اطلاعات تاریخی یا الهیاتی. در پایان، این بخشها را به یکدیگر میپیوندم تا نشان دهم که چرا خواندن روزانۀ کتابمقدس برای شناخت خدا و سلوک در راههای او بسیار حیاتی است. زیرا در حقیقت، کتابمقدس به همین دلیل وجود دارد: برای اینکه پدر، پسر و روحالقدس را در قالب واژهها آشکار سازد. اگر آمادهاید او را بیشتر بشناسید، پس آمادهایم که دربارۀ کتابمقدس سخن بگوییم.
Audio Guide
صوت16# کتابمقدس و چگونه آن را بخوانیم
بخش اول: کتابمقدس چیست؟
بر اساس آمار
کتاب مقدس پرفروشترین کتاب تمام دوران است و سالانه بیش از ۸۰ میلیون نسخه از آن چاپ میشود. انجمن کتاب مقدس آمریکا تخمین میزند که ۹۰۰ ترجمه از کتاب مقدس به زبان انگلیسی وجود دارد. مترجمان کتاب مقدس ویکلیف تخمین میزنند که بخشهایی از کتاب مقدس به ۳۶۵۸ زبان ترجمه شدهاند.
پاسخهای زیادی برای این پرسش وجود دارد، زیرا کتابمقدس نقشی چندوجهی در شکلگیری جهان ایفا کرده است. افزون بر آنکه «کلام مکتوب خدا» است (WCF 1.2)، کتابمقدس یک محصول فرهنگی، سنگری برای تمدن، شاهکاری ادبی، موضوعی برای پژوهش تاریخی و گاهی هدفی برای تمسخر نیز میباشد. بااینحال، کتابمقدس برای آنانی که کتابمقدس را گنجینهای گرانبها میشمارند و کلیساهایی که بر مبنای مشورت کامل آن بنا میشوند، چیزی بیش از یک کتاب برای الهامبخشی یا عبادت مذهبی است.
کتابمقدس، چنانکه عبرانیان 1:1 در آغاز میگوید، همان سخنان خداست که «در گذشته، خدا بارها و از راههای گوناگون بهواسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت.» بهراستی، خدا در زمانهای گذشته با قوم خود سخن گفت، اما نویسندۀ عبرانیان که صدها سال پس از آن مینوشت که خدا از میان آتش با اسرائیل سخن گفت (تثنیه 12:4، 15، 33، 36)، میتوانست بگوید: «در این ایام آخر بهواسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است.»
بدینسان، کتابمقدس صرفاً کتابی مذهبی نیست که یکباره عرضه شده باشد. همچنین اثر ادبی بدون پیوند با تاریخ نیست. بلکه کتابمقدس مکاشفۀ تدریجی خداست که اعمال نجات و داوری او در جهان را بهکمال تفسیر کرده است. افزون بر این، سیونه کتاب عهدعتیق نقش بینظیری را در آمادهساختن راه برای کلمۀ ازلی ایفا کردند تا او جسم بپوشد و در میان ما ساکن شود (یوحنا 1:1-3، 14) و بیستوهفت کتابی که پس از صعود او نوشته شد، بر زندگی، مرگ، رستاخیز و تعالی مسیح شهادت دادند. حتی امروز نیز کلام خدا مقاصد نجاتبخش او را به انجام میرساند، اگرچه مکاشفۀ کلام خدا در پایان مکاشفۀ یوحنا به فرجام رسید (مراجعه کنید به مکاشفه 18:22–19).1
در این کتابچۀ راهنما، به همۀ روشهای کتابمقدس برای شکلگیری دنیا و شکلگیری آن توسط دنیا نخواهیم پرداخت.2 در عوض،زمان ما صرف پاسخدادن به این پرسش الهیاتی خواهد شد: کتابمقدس چیست، آنگونه که کلیسا آن را دریافت کرده است؟ به این پرسش، سه پاسخ را عرضه خواهم کرد؛ یکی برگرفته از اعترافنامههای پروتستان، یکی برگرفته از کانُن کتابمقدس و یکی برگرفته از شهادت روحالقدس است که کتابمقدس را الهام کرد.
بر اساس اعترافنامهها
در سال 1517، راهبی آلمانی با یک چکش، اعلامیۀ 95 مادهای را با میخ بر درِ قلعۀ ویتنبرگ کوبید.3 مارتین لوتر، الهیدان تعلیمیافته و شبانی کوشا، نگران آن بود که کلیسای کاتولیک روم، او و دیگران را گمراه کرده تا باور کنند که پارسایی با عبور از مسیر پرپیچ و خم و بیپایان آیینهای کلیسایی بهدست میآید، نهفقط از راه ایمان به کار پایانیافتۀ مسیح، تماماً بهوسیلۀ فیض خدا. در واقع، لوتر از راه مطالعۀ کتابمقدس متقاعد شده بود که کلیسای کاتولیک روم، انجیل و پیام آن دربارۀ عادلشمردگی فقط بهوسیلۀ ایمان را از دست داده است.4 بر این اساس، او با 95 مادۀ خود، نهضت اصلاحات پروتستان را آغاز کرد.
در دهههای پس از آن، نهضت اصلاحات پروتستان، انجیل و سرچشمۀ آن، یعنی کتابمقدس را احیا کرد. برخلاف کلیسای کاتولیک روم که منشأ الهی و اقتدار کتابمقدس را تأیید میکرد، ولی سنت کلیسایی را نیز در یک سطح با کتابمقدس قرار میداد، مردانی چون لوتر، جان کلوین و اولریش زوینگلی تعلیم دادند که کتابمقدس تنها منبع مکاشفۀ الهامشده است. درحالیکه کلیسای کاتولیک روم تعلیم میداد که خدا از طریق دو منبع سخن گفته است، کتابمقدس و کلیسا، اصلاحگرایان بهدرستی کتابمقدس را بهعنوان تنها منبع مکاشفۀ خاص تأیید کردند. چنانکه این کلام مشهور لوتر میگوید:
تا زمانی که با شهادت کتابمقدس یا دلیل آشکار متقاعد نشوم، خود را مغلوب کتابمقدسی میدانم که به آن استناد کردهام و وجدانم اسیر کلام خداست؛ زیرا نمیتوانم فقط به پاپ و شوراها اعتقاد داشته باشم، چون آشکار است که آنها بارها خطا کرده و با خودشان تناقض داشتهاند.5
بهراستی، حمایت لوتر از کتابمقدس بهعنوان کلام خدا، توسط همۀ اصلاحگرایان طنینانداز شد. امروز نیز وارثان نهضت اصلاحات همچنان کتابمقدس را بهعنوان کلام الهامشده و مقتدر خدا میدانند. بهترین جا برای مشاهدۀ این اعتقاد، در اعترافنامههایی است که از نهضت اصلاحات پروتستان آمد. برای نمونه، اعترافنامۀ بلژیک (اصلاحشده)، سیونه ماده (انگلیکن) و اعترافنامۀ ایمان وستمینستر (پرسبيتری) همگی اصل رسمی نهضت اصلاحات را تأیید میکنند: تنها کتابمقدس (Sola Scriptura). بااینحال، برای آنکه تنها به یک سنت اعترافی اشاره کنم، اعترافنامۀ خودم را عرضه میکنم: اعترافنامۀ دوم باپتیستهای لندن (1689).
در بند آغازین فصل نخست، خادمان باپتیست لندن ایمان خود را به کلام خدا اعتراف کردند.
۱. کتب مقدس، تنها معیار کافی، قطعی و مصون از خطا برای تمامی معرفت نجاتبخش، ایمان و اطاعت هستند. نور طبیعت و اعمال آفرینش و مشیت الهی، چنان بهوضوح نیکویی، حکمت و قدرت خدا را آشکار میسازند که انسانها هیچ عذری ندارند؛ بااینحال، این نشانهها برای اعطای معرفت و ارادۀ خدا که برای نجات ضروری است، کافی نیستند. ازاینرو، خشنودی خداوند در این بود که در زمانهای گوناگون و به شیوههای مختلف، خویشتن را مکشوف سازد و ارادهاش را بر کلیسایش اعلام کند. برای حفظ و گسترش بهتر حقیقت و بنا و تسلیبخشیدن به کلیسا با قطعیت بیشتر در برابر فساد جسم و بدخواهی شیطان و جهان، خداوند این مکاشفه را تماماً به نگارش درآورد. بنابراین، کتب مقدس کاملاً ضروری هستند، زیرا شیوههای پیشین خدا برای آشکارساختن ارادهاش به قوم خویش، اکنون متوقف شده است.
در این بیانیه، آنان کفایت، ضرورت، وضوح و اقتدار کتابمقدس را تأیید کردند. این چهار صفت کتابمقدس، طرز فکر همۀ پروتستانها را دربارۀ کتابمقدس بیان میکند، زیرا این در حقیقت روشی است که کتابمقدس دربارۀ خودش سخن میگوید. بدینسان، کتابمقدس چیزی بیش از کتاب کلیسا، یا مجموعهای از کتابهای مذهبی، یا حتی کتابخانهای از اثر ادبی الهامبخش دربارۀ خداست. کتابمقدس «کلام مکتوب خدا» است (WCF 1.2) و آنانی که در تاریخ کلیسا کلام خدا را جدی گرفتهاند، آن را کلام خدا در واژگان انسانی دانستهاند. بهخاطر ایمان به شهادت خودِ کتابمقدس چنین کردهاند.
بر اساس کانُن
هرچند اعترافنامههایی همچون اعترافنامۀ دوم لندن سودمندند، اما پروتستانها صرفاً باور ندارند که سنت(های) کلیسا یا شهادت انسانها برای توسعۀ هر باوری دربارۀ کتابمقدس، کافی است. بلکه ما باور داریم که خود کتابمقدس دربارۀ خودش شهادت میدهد. برای نمونه، دوم تیموتائوس 16:3 میگوید که تمامی کتاب مقدس «الهامخداست»، (theopneustos). همچنین، دوم پطرس 19:1–21، روحالقدس را منشأ تمام نوشتههای انبیا معرفی میکند. در زمینۀ متن، پطرس حتی اشاره میکند که قطعیت سخنان انبیا بیشتر از تجربۀ شخصی او در کوه تبدیل هیئت، هنگامی که صدای رسای خدا را شنید، میباشد (دوم پطرس 13:1–18). پولس نیز در رومیان 4:15 میگوید: «زیرا آنچه در گذشته نوشته شده است، برای تعلیم ما بوده تا با پایداری و آن دلگرمی که کتب مقدّس میبخشد، امید داشته باشیم.» بهاختصار، کتابمقدس دربارۀ خودش شهادت میدهد که کلام الهامشدۀ خداست.
به همینسان، عهدجدید دربارۀ عیسی مسیح شهادت میدهد و نشان میدهد که همۀ وعدههای خدا در او پاسخ خود را مییابند (دوم قرنتیان 20:1). یعنی کتابمقدس به خودی خود هدف نیست. بلکه «شهادتی دربارۀ مسیح است که کانون مکاشفۀ الهی میباشد» (BFM 2000). ماهیت مسیحمحور کتابمقدس توضیح میدهد که چرا نمیتوان در عهدجدید حتی یک بند را یافت که اشارهای به عهدعتیق نداشته باشد. شریعت، انبیا و مکتوبات؛ سه بخش کتابمقدس عبری؛ همگی به مسیح اشاره میکنند. مسیح خودش را بهعنوان موضوع عهدعتیق معرفی میکند (یوحنا 39:5) و آن کسی که همۀ کتب به او اشاره دارند (لوقا 27:24، 44–49).
همچنین، عیسی پیشگویی کرد که پس از عزیمتش، روحالقدس میآید تا دربارۀ او شهادت دهد (مراجعه کنید به یوحنا 26:15؛ 13:16). عیسی در مجموعهای از تعلیمات در شب پیش از مرگش، به شاگردانش گفت که عزیمت خواهد کرد، اما روحالقدس را خواهد فرستاد (یوحنا 7:16). این روحِ راستی هرآنچه را که او گفته بود، به یاد آنان خواهد آورد و شاهدان او را توانمند میسازد تا حقیقت را دربارۀ او شهادت دهند. بدینسان، ما باور داریم که کتابمقدس کلام خداست، زیرا کتابمقدس چنین میگوید.
بر اساس شهادت روح
اما نه به این سرعت! اگر کتابمقدس، منبع اقتدار و اصالت خودش میباشد، از کجا بدانیم که نوعی تبلیغات پیشامدرن نیست؟ آیا این شیوۀ استدلال به مغالطۀ استدلال دوری نمیانجامد؟ آیا به همین دلیل نیست که افراد و کلیساها به جستوجوی مرجعی خارج از کتابمقدس میپردازند؟ اینها پرسشهای مهمی هستند، اما بهترین پاسخ ما را به سرچشمۀ مکاشفۀ خدا بازمیگرداند، یعنی روح خدا که در کلام او سخن گفته است.
بهاختصار، استدلال برای کتابمقدس، از خودِ کتابمقدس، نمونهای از استدلال دوری است. اما این شیوۀ استدلال بدین معنا نیست که این یک مغالطه است. زیرا در واقع، همۀ ادعاهای مربوط به اقتدار، بهطور کلی دوری هستند. اگر کتابمقدس مدعی اقتدار باشد و درعینحال اقتدار خود را از چیزی خارج از کتابمقدس اثبات کند، در این صورت، آن شخص، نهاد، یا موجودیتی که کتابمقدس به آن وابسته است، به اقتداری برتر از کتابمقدس بدل میشود. در این صورت، کتابمقدس در نهایت مقتدر نخواهد بود؛ بلکه اقتدار آن به اندازهای خواهد بود که اقتدار برتر به آن اجازه میدهد. این همان خطای کلیسای کاتولیک روم بود که به کلیسا اقتدار داد تا تصمیم بگیرد چه کتابهایی در کتابمقدس باشند و نیز اقتدار داد تا بر مبنای سنتهای دیرینۀ خود، کتابمقدس را تفسیر کند.
در مقابل، جان کلوین و اصلاحگرایان دربارۀ «گواه شخصی» کتابمقدس سخن گفتند.6 کتابمقدس کلام خداست، زیرا خودش آن را اعلام میکند و مشروعیت آن در شهادتش توسط هرآنچه دربارۀ چیزهای دیگر میگوید، اثبات میگردد. همچنین، بهخاطر اینکه روحالقدسی که کتابمقدس را الهام کرد، همچنان امروز هم حقیقت آن را بر جانهای شنوندگان نقش میزند، میتوانیم بدانیم که کتابمقدس کلام خداست. به بیان دیگر، چون خاستگاه کتابمقدس (واقعیتی عینی) و اطمینان شخص به اصالت کتابمقدس (باوری ذهنی)، هر دو از یک منبع واحد میآیند (روحالقدس)، میتوانیم اطمینان واقعی داشته باشیم که کتابمقدس کلام خداست. چنانکه اصلاحگر، هاینریش بولینگر، بیان کرد،
پس اگر کلام خدا در گوشهای ما طنین میاندازد و در آنجا روح خدا قدرتش را در دلهای ما آشکار میسازد و ما بهراستی با ایمان کلام خدا را میپذیریم، پس کلام خدا در ما نیرویی عظیم و اثری شگفتانگیز دارد. زیرا تاریکی مهآلود خطاها را میراند، چشمان ما را میگشاید، ذهنهای ما را تبدیل و روشن میسازد و ما را بهطور کامل و قطعی در حقیقت و دینداری تعلیم میدهد.7
آنانی که مایلند به نویسندگان کتابمقدس گوش فرا دهند، شهادت یکپارچۀ حدوداً چهل مردی را خواهند یافت که به سه زبان متفاوت (عبری، یونانی و اندکی آرامی)، در طی چهارصد سال نگاشتهاند. احتمال اینکه چنین ترکیبی تنها بهوسیلۀ نویسندگان انسانی بهطور قانعکننده پدید آمده باشد، ناممکن است. بااینحال، شواهد آشکار وحدت ادبی، نیرومند است؛ اما ما همچنان به خدای زنده وابستهایم تا خودش را بر ما مکشوف سازد. ازاینرو، در نهایت شهادت روح باعث میشود که به کتابمقدس ایمان آوریم (یوحنا 13:16).
در نتیجه، خدا سخن گفته است و سخنان او در شصتوشش کتاب کتابمقدس یافت میشود. یا حداقل، اینها کتابهایی هستند که پروتستانها در کتابمقدس خود به رسمیت میشناسند.
—
بحث و تأمل:
۱. شما چگونه به پرسش «کتابمقدس چیست» پاسخ میدهید؟ چگونه مطالب بالا را با واژگان خود بیان میکنید؟
۲. آیا چیزی که اکنون خواندهاید، برای شما تازه یا شگفتآور بود؟ چه چیزی شما را به چالش کشید؟
۳. حقیقت اینکه کتابمقدس خودِ کلام خداست، چگونه بر شیوۀ خواندن شما اثر میگذارد؟
—
بخش دوم: کتابمقدس از کجا آمده است؟
کتب اپوکریفا
(1–2) اول و دوم اسدراس،
(3) طوبیت،
(4) جودیت،
(5) استر 10:4–24:16،
(6) حکمت،
(7) حکمت یشوع بن سیراخ
(8) باروخ و رساله ارمیا،
(9) سرود سه کودک**
(10) داستان سوسنه**
(11) بل و اژدها**
(12) دعای منسی،
(13–14) اول و دوم مکابیان
** افزودهها به دانیال
هنگامی که دربارۀ کتابمقدس سخن میگوییم، دربارۀ کتابهای کانُنی کتابمقدس سخن میگوییم. طبق تعریف آر. اِن. سولن دربارۀ این اصطلاح، کانُن عبارت است از «مجموعهای از کتابها که بهعنوان معیار مقتدر ایمان و عمل پذیرفته شدهاند.»8 در عبری، واژۀ کانُن برگرفته از واژۀ قانه (qaneh) است که میتواند بهمعنای «نِی» یا «ساقه» باشد. در یونانی، واژۀ کانن (kanon) غالباً مفهوم قاعده یا اصل را دارد (مراجعه کنید به غلاطیان 16:6). با پیوند دادن هر دو زبان، پیتر وگنر اشاره میکند: «برخی نِیها بهعنوان چوبهای اندازهگیری نیز بهکار میرفتند و بدینسان، یکی از معانی مشتقشدۀ واژۀ [qaneh, kanon] به ‘قاعده’ تبدیل شد.»
بدینترتیب، پیشزمینۀ این واژه روشن میشود. اما کاننی بودن چه؟ یک کتاب چگونه، بهاصطلاح، «پذیرفته» میشود؟ این پرسش برای فهم کتابمقدس، کلیسا و اینکه چه کسی به چه کسی اقتدار میبخشد، بسیار حیاتی است.
در پاسخ به این مجموعۀ پرسشها، وسوسهانگیز است که تصور کنیم کلیسا به کتابمقدس اقتدار میبخشد و تصمیم میگیرد چه کتابهایی باید در کانُن باشند. این همان کاری است که نشست چهارم شورای ترنت با بهرسمیتشناختن کتابهای اپوکریفا (کتب مشکوک) انجام داد، و همان چیزی است که دن براون در رمان پرفروش خود، راز داوینچی (انتشارات ایران کتاب)، با تصور اینکه امپراتور کنستانتین چهار انجیل را برگزید و بقیه را پنهان کرد، انجام داد. حتی واژۀ اپوکریفا (چیزهای پنهان) به چنین طرز فکری اشاره دارد، اما در واقع این نگرش گمراهکننده است.
چنانکه پیشتر اشاره کردیم، منشأ کتابمقدس خودِ خداست و روحالقدس، نویسندگان را برانگیخت تا این مطالب را بنویسند، بهگونهای که از زمان پنتیکاست به بعد (اعمال 2)، روحالقدس ذهن خوانندگان کتابمقدس را روشن میسازد. برای تأکید مجدد باید بگوییم که کلیسا به کتابهای تشکیلدهندۀ کانُن، اقتدار نبخشید، بلکه کلیساها (بهرهبری روحالقدس) کتابهای کتابمقدس را بهعنوان الهاماز خدا و مقتدر بر آنها بهرسمیت شناختند. به بیان دیگر، کلیسا کتابمقدس را پدید نیاورد؛ کتابمقدس، بهعنوان کلام خدا، کلیسا را پدید آورد. این تمایزی ساده است، اما پیامدهایی عظیم دارد.
تفکر ما دربارۀ کانُن کتابمقدس، تا حد زیادی نحوۀ خواندن کتاب مقدسمان را تعیین خواهد کرد. آیا کتابهای کتابمقدس کار خدا هستند که توسط انسانها شناخته شدهاند؟ یا کانُن (کتابمقدس) کار انسانهاست که به خدا سپرده شدهاند؟ کاتولیکهای روم یک پاسخ به آن میدهند و پروتستانها پاسخی دیگر. آنها این پرسش را به شکل متفاوتی پاسخ میدهند، زیرا اقتدار کلیسا را به شکل متفاوتی درک میکنند.
بهاختصار، با مراجعه به سدههای نخست کلیسا، اجتماعات فردی باید تصمیم میگرفتند که کدامیک از نامهها، اناجیل و مکاشفات از سوی خدا الهام شدهاند و کدامیک از سوی خدا الهام نشدهاند. بر اساس این تصمیمها، کانُن شناختهشده پدید آمد. در واقع، چنین تصمیمهایی حتی در خودِ کتابمقدس نیز دیده میشوند. زیرا پولس میتوانست بگوید: «اگر کسی خود را نبی یا فردی روحانی میداند، تصدیق کند که آنچه به شما مینویسم فرمانی است از جانب خداوند» (اول قرنتیان 37:14). از سوی دیگر، کسی که سخنان او را بهرسمیت نمیشناخت، نباید خود را روحانی میدانست (یعنی برخوردار از روحالقدس).
همچنین، پولس کلیسای تسالونیکی را به چالش میکشد که سخنان او را بهعنوان سخنانی از جانب خداوند بپذیرند (دوم تسالونیکیان 6:3، 14). پطرس نیز بهنوبۀ خود، سخنان پولس را از جانب خدا میداند (دوم پطرس 15:3–16)، همانگونه که پیشتر اعلام میکند فرمان خداوند عیسی «به واسطۀ رسولان» میآید (دوم پطرس 2:3). یوحنا نیز همین مسیر را دنبال کرده و اعلام میکند: «ما از خدا هستیم و کسی که خدا را میشناسد، به ما گوش میسپارد؛ ولی آن که از خدا نیست، به ما گوش نمیسپارد. روحِ حق و روحِ گمراهی را اینگونه از هم بازمیشناسیم» (اول یوحنا 6:4). یوحنا با معلمان دروغین مقابله میکند و میگوید آنانی که از روحالقدس هستند، میدانند که چگونه به صدای روح گوش دهند (مقایسه کنید با یوحنا 27:10).
در مجموع، عهدجدید به ما تعلیم میدهد که کلام خدا چیزی نبود که کلیسا بهطور فعالانه دربارۀ آن تصمیم بگیرد. بلکه کلام خدا چیزی بود که کلیسا بهطور منفعلانه آن را بهرسمیت شناخت. به همین سبب، سخنان رسولان و انبیا با اعمال روحالقدس تأیید شد (عبرانیان 4:2). در واقع، پولس میتواند در دوم قرنتیان 12:12 بگوید که آیات و عجایبی که در میان مردم انجام شد، از سوی خدا عطا شد تا مردم بدانند او از جانب خداوند فرستاده شده و حقیقت را میگوید.
در حقیقت، تشخیص حقانیت رسولان و تعلیم آنان همان کاری بود که کلیسای اولیه باید انجام میداد. در طی سه قرن، از قیام مسیح تا نامۀ عید قیام آتاناسیوس در سال 367 میلادی، هر کلیسای محلی و کلیساهایی که با یکدیگر در ارتباط بودند، باید شمار فراوانی از نسخههای خطی را میپذیرفتند یا رد میکردند. اما به طرز مهمی، در آن دوره، هنگامی که کانُن عهدجدید در حال شکلگیری بود، ترکیب آن فرایندی از پذیرش بود، نه آفرینش. افزون بر این، چون کانُن عهدعتیق در روزگار مسیح مورد مناقشه نبود، همین امر، بنیانی استوار را برای بنای کانن عهدجدید فراهم کرد.
در ادامۀ این بخش، سه دلیل را برای هر یک از دو عهد ارائه خواهم کرد تا نشان دهم که چرا میتوانیم به کتابمقدسی که امروز در دست داریم، اعتماد داشته باشیم.
عهدعتیق
عهدجدید بهگونهای هماهنگ شهادت میدهد که کتابهای موسی (تورات)، سخنان انبیا (نوییم) و مزامیر یا مکتوبات (کتوویم) کتابهای کانُنی عهدعتیق بودند.10 ازاینرو، «دربارۀ هسته عهدعتیقی که عهدجدید از آن استفاده میکند، اختلافنظرِ [علمی] اندکی وجود دارد یا هیچ اختلافنظری وجود ندارد.»11 بااینحال، اجازه بدهید سه دلیل ارائه کنم که چرا باید اطمینان داشته باشیم این چهارده کتاب افزودۀ اپوکریفا، از کانُن حذف شدهاند.
۱. نخست، زمانی که کتابهای اپوکریفا نوشته شدند، روح خدا دیگر سخن نمیگفت.
چنانکه منابع گوناگون ذکر کردهاند، پس از ملاکی روح خدا دیگر سخنی نگفت. برای نمونه، تلمود بابلی اعلام میکند: «پس از آنکه انبیای متأخر، حجّی، زکریا و ملاکی درگذشتند، روحالقدس اسرائیل را ترک کرد، اما آنها همچنان از صدای آسمان بهره میبردند» (یوما 9ب). همچنین، یوسفوسِ مورخ در کتاب بر ضد آپیون مینویسد: «از زمان اردشیر تا روزگار ما، تاریخ کاملی نوشته شده است، اما بهسبب فقدان تداوم دقیق انبیا، شایستۀ اعتباری برابر با گزارشات پیشین شمرده نشده است» (1.41). بههمینسان، اول مکابیان، یکی از کتابهای اپوکریفا، دورۀ زمانی خود را فاقد انبیا میداند (45:4–46). بنابراین روشن است که مطالبی که بین ملاکی و متی نوشته شده، شامل کتابمقدس الهامشده نبودند.
۲. دوم، کلیسای اولیه تمایزی روشن بین کتابهای کانُنی و غیر کانُنی قائل شد.
از سال382 تا 404 میلادی، جروم کتابمقدس را به لاتین ترجمه کرد. ترجمۀ او در گذر زمان بهعنوان «وولگات لاتین» شناخته شد، اصطلاحی که به زبان رایج مردم اشاره دارد.12 او در کار ترجمهاش با «افزودههای سپتواجنتی» روبهرو شد، یعنی کتابهای افزودهای که در ترجمۀ یونانی عهدعتیق گنجانده شده بودند.13 او با احساس نیاز به ترجمه از زبان عبری اصلی، نه اتکای صرف به ترجمۀ یونانی، بهسرعت دریافت که همۀ کتابهای موجود در سپتواجنت از ارزشی یکسان برخوردار نیستند. ازاینرو، کتابهای کانُنی را به همان سیونه کتاب موجود در کتابمقدسهای پروتستان امروزی محدود کرد.14 در مقابل، کتابهای اپوکریفا را برای تعلیم تاریخی سودمند دانست، اما نه برای تعیین آموزه.15 تنها کتابهای کانُنی چنین اقتداری داشتند.
در سدههای پس از آن تا زمان نهضت اصلاحات، تمایز جروم بین کتابهای کانُنی و غیر کانُنی، تا حد زیادی از میان رفت. درحالیکه ترجمۀ لاتین او به کتاب مردم تبدیل میشد، کتابهای اپوکریفا اغلب در آن گنجانده میشدند.16 در نتیجه، رسانه، پیام را شکل داد و اپوکریفا به بخشی از کانن پذیرفتهشده تبدیل شد. این الحاق، از آموزههای نادرستی در کلیسای کاتولیک روم پشتیبانی کرد؛ آموزههایی مانند دعا برای مردگان (دوم مکابیان 44:12–45) و نجات بهوسیلۀ صدقهدادن (طوبیت 11:4؛ 9:12). ازاینرو میتوان دید که چرا کلیسای اولیه تمایز روشنی بین کتابهای کاننی و غیرکاننی قائل شد.
۳. سوم، نهضت اصلاحات کتابمقدس عبری را احیا کرد.
هنگامی که اصلاحگرایانی همچون مارتین لوتر به ترویج اصل Sola Scriptura، («تنها کتابمقدس») پرداختند، پرسش کانن دوباره مطرح شد. در میان پروتستانها، اپوکریفا به جایگاه مناسب خود بازگردانیده شد؛ مجموعهای از کتابهای سودمند برای زمان خودشان، اما نه برای آموزۀ مقتدر. این امر در شیوۀ لوتر، تیندل، کاوردیل و سایر مترجمان پروتستان کتابمقدس که از تمایز جروم پیروی کردند و کتابهای اپوکریفایی را به ضمیمههای ترجمههای خود منتقل ساختند، دیده میشود.17
در مقابل، شورای ترنت (۱۵۴۵-۱۵۶۳) این کتابها را بهعنوان آموزۀ مقتدر شناخت و هرکسی را که جایگاه آنها را زیر سؤال ببرد، محکوم کرد. افزون بر این، شورای اول واتیکان (۱۸۶۹-۱۸۷۰) این موضع را تقویت نمود و استدلال کرد که این کتابها «توسط روحالقدس الهام شده و سپس به کلیسا سپرده شدهاند.»18 این شکاف همچنان بین پروتستانها و کاتولیکهای روم پابرجاست. بااینحال، به دلایل مذکور در بالا، بهترین کار پیروی از تمایز جروم است که گفت کتابهای اپوکریفا برای تثبیت آموزه، ضروری و مناسب نیستند؛ بلکه صرفاً برای فراهمکردن پیشینۀ تاریخیِ داستان کار خدا در بین قوم اسرائیل سودمندند.19
عهدجدید
اگر عهدجدید کتابهای عهدعتیق را تأیید میکند، چه چیزی کتابهای عهدجدید را تأیید میکند؟ در نگاه نخست، این پرسش، دشوارتر به نظر میرسد. اما همانگونه که عیسی و کلیسای اولیه میتوانستند تشخیص دهند که کتب مقدس از روحالقدس سرچشمه گرفتهاند (دوم پطرس 19:1–21؛ مقایسه کنید با دوم تیموتائوس 16:3)، در مقایسه با کتابهایی که از روحالقدس نبودند؛ پس کلیسای اولیه نیز میتوانست اناجیل و رسالههایی را که از رسولان آمده بودند، در مقایسه با چیزهایی که از رسولان نیامده بودند، تشخیص دهد.
۱. نخست، خاستگاه کانن را میتوان در خودِ عهدجدید دید.
برای نمونه، در اول تیموتائوس 18:5، پولس از موسی و لوقا نقلقول میکند و هر دو را «کتابمقدس» مینامد: «زیرا کتاب میگوید: «گاوی را که خرمن میکوبد، دهان مَبَند» [تثنیه 4:25] و «کارگر مستحق دستمزد خویش است [لوقا 7:10].» همچنین، پطرس نامههای پولس را با کتابمقدس مرتبط میسازد (دوم پطرس 15:3–16). این اشاره دقیقاً پس از این کلام پطرس است: «تا کلامی را که پیامبران مقدّس در ایام گذشته گفتهاند، به یاد آرید و نیز حکم خداوند و نجاتدهندۀ ما را که به واسطۀ رسولان شما بیان شد» (دوم پطرس 2:3). به بیان دیگر، پطرس، رسولان را حامل سخنان خودِ مسیح میداند و رسولان را با انبیای مقدس مرتبط میسازد. پس در مجموع، خودِ عهدجدید بر نوشتههای رسولان بهعنوان کلام خدا شهادت میدهد.
۲. دوم، همانند اپوکریفا، سایر کتابهایی که در سدههای پس از مسیح نوشته شدند، مطابق این معیارها نیستند.
چنانکه کاستنبرگر، باک و چاترا اشاره میکنند، نامۀ بطلمیوس، نامۀ برنابا و اناجیل توما، فیلیپس، مریم و نیقودیموس، همگی نشان میدهند که «بسیار متفاوت» از کتابمقدس الهامشده هستند.20 برای نمونه، آنها دربارۀ مشهورترین انجیل غیرکتابمقدسی، یعنی انجیل توما، مینویسند:
این کتاب، انجیلی مطابق الگوی چهار انجیل کتابمقدس نیست. هیچ موضوع داستان، روایت، گزارشی از تولد، مرگ یا رستاخیز عیسی ندارد. شامل 114 گفتاری است که ظاهراً به عیسی نسبت داده شدهاند و هرچند برخی از آنها شبیه سخنانی است که شاید در متی، مرقس، لوقا یا یوحنا بشنوید، اما بسیاری از آنها عجیب و نامأنوس هستند. اجماع گسترده، نگارش آن را به اوایل تا اواخر سدۀ دوم نسبت میدهد، اما هرگز در بحثهای کانن جایگاهی نداشته است. در واقع، سیریل اورشلیم بهطور خاص در مورد خواندن آن در کلیساها هشدار داد؛ و اوریگن آن را بهعنوان انجیل اپوکریفایی توصیف کرد. این جمله [از مایکل کروگر] خلاصۀ این مطلب است: «اگر توما مسیحیت اصیل و نخستین را نشان میدهد، پس شواهد تاریخی بسیار اندکی برای آن بهجا گذاشته است.»21
۳. سوم، کلیسای اولیه بهسرعت به اجماع کاننی رسید.
در واقع، کلیسای اولیه با عوامل گوناگون، طی نسلهای بسیار به اجماع مشترک دربارۀ کانن دست یافت. اگرچه کتابهای مسیحیهمچون نامۀ برنابا و شبان هرماس ارزشمند بودند و گاهی در برخی کلیساها خوانده میشدند، اما با کتابمقدس اشتباه گرفته نمیشدند. همانند اپوکریفا، جروم یادآور شد که این نوشتههای «کلیسایی» برای «تهذیب مردم سودمندند، اما برای تثبیت اقتدار اصول عقاید کلیسایی سودمند نیستند.»22
در سراسر چند سدۀ نخست پس از مسیح، فهرست کتابهای شناختهشده رو به افزایش بود. در واقع، چنانکه در اینجا آمده است، کلیسا نهتنها در موعظهها، نامهها و کتابهای خود از رسولان نقلقول میکرد، بلکه گاهی فهرست کتابها را نیز ارائه میداد (برای نمونه، کانن موراتوری).23 و بدینترتیب، «کتابهای عهدجدید بهعنوان خامهای که بر روی سطح آمده بود، شناخته شدند (انتخاب نشدند) و کلیساها از آنها استفاده کردند، زیرا دارای ارزش بینظیر و خاصی در نظر گرفته میشدند.»24 بار دیگر از جروم نقلقول میکنیم:
متی، مرقس، لوقا و یوحنا، گروه چهارتایی خداوند هستند، کروبیان حقیقی (که بهمعنای «فراوانی معرفت» است)، آکنده از چشمانی در سراسر بدن خود بودند؛ همچون اخگرهای آتش میدرخشند، همچون رعد و برق در اینسو و آنسو میدرخشند، پاهایشان صاف و رو به بالاست، پشتشان بالدار است تا به هر سو پرواز کنند. آنها به یکدیگر قفل شدهاند و به یکدیگر چسبیدهاند، همچون چرخهایی در میان چرخهای دیگر میغلتند؛ به هر جایی که نفس روحالقدس هدایتشان میکند، میروند.
معیار پذیرش کانُن عهدجدید
اقتدار رسولی. هر کتاب از عهدجدید از طرف یک رسول آمده، یا دارای اقتدار رسولی بوده است.
قاعده ایمان. این کتابها با مکاشفه عهدعتیق و تعلیم عیسی آزموده شدند.
پذیرش عمومی. هرچند پذیرش با کلیساهای محلی آغاز شد، کانُن زمانی شکل گرفت که کلیساهای محلی «یادداشتها را با یکدیگر مقایسه کردند».
گواهی درونی. در نهایت، روح خدا بر کلام شهادت داد.
پولس رسول به هفت کلیسا نامه مینویسد (زیرا اکثر افراد نامۀ هشتم از این نامهها، یعنی نامه به عبرانیان را به شمار نمیآورند)؛ به تیموتائوس و تیتوس تعلیم میدهد؛ و برای غلام فراری فیلیمون، نزد او شفاعت میکند. دربارۀ پولس ترجیح میدهم سکوت کنم تا اینکه مطالب کمی بنویسم.
به نظر میرسد که اعمال رسولان صرفاً تاریخ را بازگو میکند و کودکی کلیسای نوپا را توصیف میکند؛ اما اگر بدانیم نویسندۀ آن لوقای طبیب است، «که ستایش او در انجیل آمده است»، خواهیم دید که همۀ کلماتش همچون دارویی برای جان بیمار است. رسولانی همچون یعقوب، پطرس، یوحنا و یهودا، هفت رساله نوشتند که مرموز و مختصر است، هم کوتاه و هم بلند؛ یعنی واژگان کوتاه، اما اندیشههای بلند؛ چنانکه کمتر کسی را میبینیم که با خواندن آنها تحت تأثیر قرار نگیرد.
رازهای مکاشفۀ یوحنا، به اندازۀ کلماتش میباشد. من در مقایسه با آنچه شایستۀ این کتاب است، بسیار اندک گفتهام؛ هر ستایشی برای آن ناکافی است، زیرا در هر یک از واژگانش، معانی بسیار نهفته است.25
در این فهرست، جروم بیستوهفت کتاب عهدجدید را به ما نشان میدهد؛ درعینحال به جلالهای ویژۀ آنها نیز اشاره میکند. بدینسان، ما را به تأمل دربارۀ اهمیت کانن فرامیخواند.
چرا کانن اهمیت دارد
ما برای پاسخدادن به پرسش «کتابمقدس از کجا آمده است؟» تلاش کردهایم، به دلیلی بسیار بنیادین: یعنی نحوۀ درک شخص از شکلگیری، منشأ و محتوای کتابمقدس، نحوۀ خواندن، یا نخواندن او را تعیین میکند!؛ خوانندگان کتابمقدس که در شناخت خدا جدی هستند، نمیتوانند با اطمینان کلام کتاب مقدس را باور کنند یا به انجام فرامین آن ملزم شوند، مگر اینکه بدانند کتابمقدس، کلام الهامشده و مقتدر خداست، نه ساختهوپرداختۀ انسانهای مذهبی. از این لحاظ، کانن کتابمقدسی اهمیت زیادی دارد. اکنون در پایان این بخش، بیایید اهمیت کانن را با سه مفهوم گسترش دهیم.
۱. نخست، شکلگیری کانن، از وحدت کلام خدا پشتیبانی میکند.
بهطرزی شگفتانگیز، کتابمقدس توسط حدوداً چهل نویسندۀ انسانی و در طی تقریباً ۱۴۰۰ سال نوشته شد. اما در پس همۀ آنها، یک نویسندۀ الهی قرار دارد که هر واژه را دمید (دوم تیموتائوس 16:3؛ دوم پطرس 19:1–21). در واقع، وحدت کتابمقدس، در یک منبع واحد اطلاعات یا متنی فاقد تنش ادبی یافت نمیشود. بلکه وحدت کتابمقدس از این واقعیت سرچشمه میگیرد که کتابمقدس «خدا را بهعنوان نویسندۀ خود، نجات را بهعنوان هدف خود و حقیقت را، بدون هیچ آمیزهای از خطا، بهعنوان محتوای خود دارد» (BFM 2000). بدین معنا که خدا در طول زمان، مجموعهای از کتابهای بههمپیوسته را الهام بخشید که مکاشفهای واحد و در عین حال، متنوع را ساختند.
ازاینرو، شکلگیری کانن، به پشتیبانی از وحدت کلام خدا میپردازد، چنانکه خوانندگان کتاب متوجه میشوند که در حال خواندن نمایش نجات هستند. هنگامی که خدا خودش را به موسی و سپس به انبیا در مسیر رسیدن به مسیح و خدمت رسولان آشکار ساخت، تنشها، رویدادها و تعالیمی وجود دارد که ممکن است متناقض به نظر برسند. در یک جایی خدا میگوید هیچچیز ناپاک مخورید (لاویان 11)؛ در جایی دیگر دقیقاً برعکس آن را میگوید (اعمال 10). گوشت خوک دوباره به فهرست غذاها بازگشت! اگر این ناهماهنگ یا متناقض به نظر میرسد، تنها بدان سبب است که شخص هنوز متوجه نشده که این بخش از موضوع داستان چگونه آشکار میشود.
در حقیقت، کتابمقدس با یک داستان، یکپارچه میشود، نه با مجموعهای از انتزاعات ماندگار. بنابراین، درک شکلگیری کانن در طول اعصار نجات، اطمینان از وحدت کتابمقدس را تقویت میکند. همزمان، به ما تعلیم میدهد که تنشهای مشروع کتابمقدس را از طریق خواندن آن در کنار روایت مکشوفشدۀ کتابمقدس برطرف کنیم؛ نکتهای که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
۲. دوم، منشأ کانن، از اقتدار کلام خدا پشتیبانی میکند.
اگر کانن به مرور زمان شکل گرفته، چنانکه خدا در زمانهای بسیار و به طرق گوناگون توسط انبیا با پدران سخن گفت (عبرانیان 1:1)، و اگر کانن بهخاطر مکاشفۀ کامل و نهایی خدا در عیسی مسیح، بسته شد (عبرانیان 2:1؛ مقایسه کنید با مکاشفه 18:22–19)، پس باید اذعان کنیم که این کتاب مانند کتابهای دیگر نیست. در واقع، بحث دربارۀ کانن اهمیت دارد، زیرا هرآنچه که کتابمقدس میگوید، همان چیزی است که خدا میگوید. این همان نکتهای بود که بی. بی. وارفیلد در مقالۀ مشهور خود با عنوان «‘میگوید:’ ‘کتابمقدس میگوید:’ ‘خدا میگوید’» (B. B. Warfield, “‘It Says:’ ‘Scripture Says:’ ‘God Says,’”) بیان کرد،26 و این حقیقت در سراسر عهدجدید دیده میشود، جایی که عیسی و رسولانش به کتابمقدس بهعنوان کلام مقتدر خدا استناد میکنند.
ازاینرو مهم است که بدانیم چه چیزی در کتابمقدس است و چه چیزی در کتابمقدس نیست. زیرا چنانکه خواهیم دید، هنگامی که از اصل نهضت اصلاحات پیروی میکنیم؛ یعنی اجازه دادن به تفسیر کتابمقدس بهوسیلۀ کتابمقدس (یعنی قیاس کتابمقدس)، باید کتابمقدس را با بخشهایی تعریف و تشریح کنیم که واقعاً از سوی خدا الهام شدهاند. الهیات کتابمقدسی؛ «رشتهای که اجازه میدهد کتابمقدس خودْ کتابمقدس را تفسیر کند و کل کتابمقدس را بر اساس ساختارهای ادبی و عهدهای مکشوفشدهاش میخواند»؛ وابسته به داشتن کتابمقدس با مرزهای معین است.27 بنابراین، انکار کانن، یا قرار دادن کتابهای کاننی و غیرکاننی در یک سطح، به تفسیرها و نتایج الهیاتی نادرست میانجامد؛ چیزی که من آن را «اثر پروانهای الهیات کتابمقدسی» نامیدهام.
۳. سوم، ترتیب کانن، پیام کلام خدا را آشکار میسازد.
اگر خدا منشأ کانن است و شکلگیری محتوای آن تحت مشیت الهی او بوده است، پس نباید ترتیب کلام خدا را نادیده بگیریم. به بیان دیگر، همانگونه که پولس میتواند صرفاً با توجه به اینکه شریعت موسی، ۴۳۰ سال پس از عهد با ابراهیم افزوده شد، استدلالی الهیاتی برای عادلشمردگی فقط بهوسیلۀ فیض ارائه کند (غلاطیان 17:3)، پس ما نیز باید تشخیص دهیم که ترتیب ادبی و تاریخی کانن کتابمقدسی، از اهمیت تفسیری برخوردار است. به بیان دیگر، بهجای اینکه کتابمقدس را مجموعهای از کتابها با ترتیبی اتفاقی بدانیم، باید بدانیم که چگونه کل کانن، یک پیام را آشکار میکند.
این امر در کتابهایی همچون مزامیر و دوازده نبی که بهعنوان انبیای صغیر نیز شناخته میشوند، صادق است، اما دربارۀ کل کتابمقدس نیز صدق میکند. چنانکه پژوهشگر عهدعتیق، استیون دمستر، مشاهده کرده است: «ترتیبهای متفاوت، معانی متفاوتی پدید میآورند.» بنابراین، «در مقیاسی بزرگتر، مفاهیم تفسیریِ ترتیبهای متفاوتِ تنخ عبری و عهدعتیق مسیحی مورد توجه قرار گرفته است.»28 مشاهده دمستر برای خواندن کتابمقدس، یک امر حیاتی است؛ هرچند که فقط نکتهای را معرفی میکند که فراتر از محدودۀ این کتابچۀ راهنماست.
دمستر، همراه با سایر افراد، به شیوهای اشاره کرده که در آن متن عبری بهگونهای متفاوت از کتابمقدس انگلیسی رایج تنظیم شده است. متن عبری، بیستودو کتاب دارد و کتابمقدس انگلیسی رایج، سیونه کتاب. تا به امروز، هیچ ناشری یک کتابمقدس انگلیسی با ترتیب عبری ارائه نکرده است. بااینحال، آگاهی از این تفاوت، سودمند است. زیرا نهتنها ترتیب عبری پیش از ترتیب انگلیسی بوده، بلکه این آرایش ادبی، داستانی الهیاتی را روایت میکند و «یک منظر تفسیری برای مشاهدۀ محتوای آن فراهم میکند.»29
در پایان باید بگوییم که این تفاوت در ترتیبهای کاننی نباید چالشی در اطمینان ما به کتابمقدس ایجاد کند، بلکه یادآور نحوۀ گردآوری کتابمقدس باشد. هنگامی که یک آیه را با آیهای دیگر، قسمتی از کتابمقدس را با قسمتی دیگر مقایسه میکنیم، ترتیب اهمیت دارد. این امر زمانی آشکارتر خواهد شد که به بخش چهارم برسیم (چگونه باید کتابمقدس را بخوانیم؟)، اما پیش از پرداختن به آن، هنوز یک پرسش دیگر برای پاسخ دادن باقی مانده است: چه چیزی در کتابمقدس هست (و نیست)؟
—
بحث و تأمل:
۱. این بخش چگونه ایمان شما به کلام خدا را تقویت کرد؟
۲. چگونه به دوستی پاسخ میدهید که گمان میکند اقتدار کتابهای اپوکریفا با شصتوشش کتاب کاننی برابر است؟
—
بخش سوم: چه چیزی در کتابمقدس هست (و نیست)؟
در اینجا تلاش نخواهم کرد به این پرسش بهصورت ایجابی پاسخ دهم، زیرا پاسخ به «چه چیزی در کتابمقدس هست؟» مستلزم توجه کامل به کل شصتوشش کتاب است. بیگمان، چنین توجهی لازم است و منابع سودمند بسیاری در این زمینه وجود دارد؛ از جمله کتابمقدسهای پژوهشی،30 بررسیهای کتابمقدسی،31 و سودمندتر از همه، الهیاتهای کتابمقدسی. دلیل اینکه الهیاتهای کتابمقدسی را سودمندتر میدانم، این است که آنها فراتر از بررسی مطالب موجود در متن عمل میکنند؛ آنها منظری را فراهم میآورند که بهوسیلۀ آن میتوانیم کتابمقدس را بخوانیم و پیام فراگیرش را درک کنیم. از میان همۀ کتابهای خوب دربارۀ این موضوع، با این سه اثر آغاز میکنم.
گرَم گلدزوُرثی، مطابق نقشه: مکاشفۀ مکشوفشدۀ خدا در کتابمقدس (2002) (برگرفته از Graeme Goldsworthy, According to Plan: The Unfolding Revelation of God in the Bible (2002))
جیم همیلتون، جلال خدا در نجات از طریق داوری: الهیات کتابمقدسی (2010)، (برگرفته از Jim Hamilton, God’s Glory in Salvation through Judgment: A Biblical The- ology (2010))
پیتر جِنتری و استیون وِلوم، پادشاهی خدا از طریق عهدهای خدا: الهیات کتابمقدسی مختصر (2015)، (برگرفته از Peter Gentry and Stephen Wellum, God’s Kingdom through God’s Cov- enants: A Concise Biblical Theology (2015))
درحالیکه یک الهیات کتابمقدسی ایجابی به همه کمک میکند که بدانند چه چیزی در کتابمقدس هست و چگونه با یکدیگر در ارتباط هستند، دانستن اینکه چه چیزی در کتابمقدس نیست، به همان اندازه اهمیت دارد. بدین معنا که اگر با انتظارات نادرست به سراغ کتابمقدس برویم، در معرض خواندنِ اشتباه کتابمقدس یا حتی دستکشیدن کامل از خواندن آن خواهیم بود، زیرا با پیشفرضهای ما سازگار نیست. اما اگر بتوانیم برخی انتظارات نادرست دربارۀ کتابمقدس را حذف کنیم، برای خواندن درست کتابمقدس آماده خواهیم شد.
برای کمک به پرهیز از خواندن اشتباه کتابمقدس، اجازه بدهید پنج ملاحظه را از کوین ونهوزر ارائه کنم. ونهوزر در کتاب روشنگرانۀ خود، تصاویر در یک نمایشگاه الهیاتی: صحنههایی از پرستش، شهادت و حکمت کلیسا، (برگرفته از Kevin Vanhoozer, Pictures at a Theological Ex- hibition: Scenes of the Church’s Worship, Witness, and Wisdom) یادآور میشود که کتابمقدس، مکالمهای از سوی خدا، پدر، پسر و روحالقدس، با انسانهایی است که به صورت او آفریده شدهاند. به بیان دیگر، صرفاً یک متن مذهبی یا راهنمایی برای زندگی روحانی نیست. بلکه با نقلقول از جی. آی. پکر، کتابمقدس را در یک جمله خلاصه میکند: «خدای پدر، خدای پسر را با قدرت روحالقدس موعظه میکند.» با اعلام این بیانیۀ ایجابی، پنج چیزی را که کتابمقدس نیست، برمیشمارد.32
۱. کتابمقدس، کلامی از فضای بیرونی یا کپسول زمانی گذشته نیست، بلکه کلام زنده و فعال خدا برای کلیسای امروز است.
۲. کتابمقدس همانند کتابهای دیگر و متفاوت از کتابهای دیگر است: هم گفتاری انسانی و متناسب با زمینه است و هم گفتاری مقدس که در نهایت توسط خدا نوشته شده و باید در زمینۀ کتب کاننی خوانده شود.
۳. کتابمقدس، فرهنگ لغاتی شامل واژگان مقدس نیست، بلکه گفتاری مکتوب است: چیزی که کسی به کس دیگر دربارۀ چیزی به شیوهای معین و برای هدفی مشخص میگوید.
۴. خدا کارهای گوناگونی با گفتار انسانیِ تشکیلدهندۀ کتابمقدس انجام میدهد؛ اما بیش از همه، راه را برای عیسی مسیح، نقطۀ اوج داستان طولانی و عهدی آماده میسازد.
۵. خدا از کتابمقدس، هم برای ارائۀ مسیح و هم برای شکلدادن مسیح در ما استفاده میکند.
در واقع، درک صحیح کتابمقدس، تضمینکنندۀ تفسیر یا عمل درست نیست؛ اما درک نادرست کتابمقدس، به خطاهای کوچک و بزرگ خواهد انجامید. بنابراین باید در پی آن باشیم که بهدرستی بفهمیم که کتابمقدس چیست و چه هدفی را در نظر دارد؛ یعنی ما را بهسوی مسیح هدایت کند و شبیه او بسازد. این بدان معناست که باید کتابمقدس را با ایمان، امید و محبت بخوانیم؛ یا برای استخراج مفاهیم منطقی، کتابمقدس را با این امید میخوانیم که خدایی که در کلام خود سخن گفته، در ما ایمانی را پدید میآورد که به محبت میانجامد.
بهراستی، هیچ کتاب دیگری در جهان نمیتواند چنین کند. اگر با کتابمقدس همچون کتابهای دیگر برخورد کنیم، آن را بهاشتباه خواهیم خواند. ممکن است معرفت افزایش یابد، اما ایمان، امید و محبت افزایش نخواهد یافت. درعینحال، اگر به ماهیت دستور زبان و تاریخی کتابمقدس بهعنوان یک کتاب توجه نکنیم، باز هم در معرض خواندن اشتباه محتوای آن قرار خواهیم گرفت. ازاینرو، باید کتابمقدس را خردمندانه بخوانیم، اما چنین حکمتی وابسته به این است که بدانیم کتابمقدس چه چیزی هست و چه چیزی نیست.
با مراجعه به تعریف پکر از کتابمقدس، باید بگوییم که کتابمقدس کلام پدر به ماست، با الهام روحالقدس، تا ما را بهسوی پسر هدایت کند، تا بهوسیلۀ کلام خدا در واژگان انسانی، او را بشناسیم و به شباهت او درآییم. بدینسان، کتابمقدس، کتابی است که برای برانگیختن ستایش خدای تثلیث (حمد و ثنا) و پرورش ایمان، امید و محبت در قوم خدا (شاگردی) عطا شده است. با تثبیت این دو جهتگیری، اکنون آمادهایم که نحوۀ خواندن کتابمقدس را بررسی کنیم.
—
بحث و تأمل:
۱. آیا هرگز وسوسه شدهاید که تفکر نادرستی دربارۀ کتابمقدس داشته باشید؟ آیا یکی از پنج موردی که در بالا ذکر شد، تفکر کنونی یا تفکر گذشتهتان را توصیف میکند؟
۲. آیا کتابمقدس را «با این امید میخوانید که خدایی که در کلام خود سخن گفته، در ما ایمانی را پدید میآورد که به محبت میانجامد»؟ این چگونه میتواند نحوۀ تعامل شما با کتابمقدس را تغییر دهد؟
—
بخش چهارم: چگونه باید کتابمقدس را بخوانیم؟
همانند سه بخش نخست، پرسش پیشِرو؛ چگونه باید کتابمقدس را بخوانیم؟؛ نیازمند چیزی فراتر از آن است که بتوانیم در اینجا ارائه دهیم. بااینحال، سه گام عملی برای خواندن کتابمقدس بهعنوان کلام خدا ارائه میکنم.
زمینۀ دستور زبانی و تاریخیِ متن را بررسی کنید.
تشخیص دهید که این متن در تاریخ عهدی کتابمقدس در کجا قرار دارد. از شیوهای که این متن شما را به شناختی کاملتر از عیسی مسیح میرساند، شادمان شوید.
این سه «گام» را میتوان بهعنوان افقهای متنی، عهدی و مسیحشناختی آیات مورد نظر دانست.33 بهترتیب، هر یک، بهعنوان پلکانی برای آشکارکردن معنای متن، جایگاه آن در تاریخ نجات و رابطهاش با خدایی میباشد که در مسیح مکشوف شده است. این سه با هم رویکردی هماهنگ برای خواندن هر بخش از کتابمقدس را برای کسانی که مایلند اعمال آشکارشده در کلام خدا را «مطالعه» کنند، فراهم میکنند (مزمور 2:111).
چنین رویکرد منسجمی، سودمند است، زیرا فهم کتابمقدس بر اساس اصطلاحات خودش نیازمند تلاش است. چون هر خوانندۀ کتابمقدس، پیشفرضهای خود را وارد کتابمقدس میکند، هر روش درستی برای خواندن، به ما کمک میکند که مطالب موجود در کتابمقدس را ببینیم و از گذاشتن ایدهها و علایق خود در آن بپرهیزیم. برای این منظور، من این رویکرد سهگانه را بسیار سودمند یافتهام.34 پس به هر یک از آنها خواهیم پرداخت. اما پیش از برداشتن گام نخست، بگذارید کلامی تشویقآمیز به کسانی بگویم که برای نخستینبار خواندن کتابمقدس را آغاز میکنند.
آمادهشدن برای خواندن کتابمقدس: پرورش قلب برای کلام خدا
درحالیکه خواندن درست کتابمقدس به انضباط و مهارت نیاز دارد، اما این با یک عمل بسیار بنیادی آغاز میشود؛ صرفاً خواندن کتابمقدس. همانگونه که دویدن بر خوب دویدن مقدم است و نواختن پیانو در خانه بر نواختن آن برای دیگران مقدم است، پس خواندن درست کتابمقدس نیز با عمل سادۀ خواندن آغاز میشود.
بنابراین، هر کسی را که خواندن کتابمقدس را آغاز کرده، تشویق میکنم که به خدا اعتماد کند، از او یاری بطلبد و با ایمان بخواند. خدا وعده میدهد که خودش را بر هرکسی که با قلبی راست او را بطلبد، آشکار سازد (امثال 17:8؛ ارمیا 13:29). اگر کتابمقدس را بخوانید، متوجه خواهید شد که بدون یاری خدا نمیتوانیم او را بجوییم (رومیان 10:3–19)، اما همچنین متوجه خواهید شد که خدا از نشان دادن خود به کسانی که با ایمان به او نزدیک میشوند، خشنود است (متی 7:7–11؛ یوحنا 37:6). خدا نسبت به کسانی که با ایمان میجویند، بخیل نیست.
با دانستن این حقیقت، کسانی که کتابمقدس را میخوانند، باید دعا کنند و از خدا بخواهند خودش را بر آنان مکشوف سازد. روحالقدس، حیات و نور میبخشد؛ و چون خواندن کتابمقدس یک تلاش روحانی است، خوانندگان تازهکار باید خواستار یاری الهی او باشند. سپس، با ایمان به اینکه او چنین دعایی را میشنود و پاسخ میدهد، باید بخوانند، بخوانند و بیشتر بخوانند. همانگونه که رشد جسمانی نیازمند وعدههای غذایی پیاپی و حرکت بدنی پیش از پدیدارشدن اندازه و نیرو در بدن است، رشد روحانی و فهم کتابمقدسی نیز نیازمند زمان است. ازاینرو، مهمترین چیز برای خواندن کتابمقدس، تمایل به پرورش قلبی مشتاق برای کلام خداست. هیچجایی بهتر از مزمور 119 برای انجام این کار نیست. اگر خواندن کتابمقدس برای شما عملی جدید است، یک بند (هشت آیه) از مزمور 119 را بخوانید، آن را باور کنید، مطابق آن دعا کنید و سپس خواندن کتابمقدس را آغاز نمایید.
افزون بر این، داشتن زمان، مکان و برنامهای ثابت برای خواندن کتابمقدس، خواندن را لذتبخشتر خواهد ساخت.35 من در طول سالها آموختهام که خواندن کتابمقدس صرفاً یک عادت نیست که آن را پرورش دهیم؛ بلکه یک خوراک آسمانی است که باید از آن لذت ببریم. همانگونه که برای دریافت نیروی جسمانی و لذت غذا میخوریم، باید به همین ترتیب از کتابمقدس نیز لذت ببریم. چنانکه مزمور 10:19–11 میگوید: «از طلا مرغوبتر است، حتی از زر بسیار خالص؛ از شهد شیرینتر است، حتی از قطرات شانۀ عسل. خدمتگزارت نیز از آنها هشدار مییابد، و در حفظشان پاداشی عظیم است.» با در نظر داشتن این وعده، شما را تشویق میکنم که بچشید و ببینید که کتابمقدس چقدر نیکوست. در حال خواندن، سه گام بعدی را به شما ارائه میکنم تا در بهرهمندی کامل از خواندن خوب کتابمقدس به شما کمک کند.
افق متنی: کشف معنای متن
افق ادبی. از آنجا که کتابمقدس با دستور زبان، نحو، و ساختارهای ادبی نوشته شده است، باید از ماهیت ادبی متن آغاز کنیم. این مانند نشانی خیابان است.
افق عهدی. از آنجا که کتابمقدس در قالب عهدها آشکار میشود، باید نشانی عهدیِ متن را تشخیص دهیم. این مانند شهر است.
افق کاننی. در نهایت، از آنجا که تمامی کتابمقدس یک روایت واحد و یکپارچه از رستگاری است، باید ببینیم که متن چه سهمی در کل این روایت ایفا میکند. این مانند ایالت است.
خواندن خوب کتابمقدس، با متن آغاز میشود. متن کلیدی برای مشاهدۀ تفسیر کتابمقدسی در عمل، نحمیا 8 است. نحمیا 8:8 در وصف عمل کاهنانی که مأمور تعلیم دادن به قوم اسرائیل بودند (لاویان 11:10)، چنین میگوید: «آنان از کتاب، یعنی از تورات خدا، میخواندند و آن را توضیح داده، مفهومش را بیان میکردند تا مردم آنچه را که قرائت میشد، دریابند.» در زمینۀ تاریخی، هنگامی که قوم از تبعید بازگشتند، به بازآموزی طریقهای خدا نیاز داشتند. حتی پیش از تبعید نیز توجه به شریعت از میان رفته بود (مقایسه کنید با دوم تواریخ 8:12–43)، و اکنون که از اسارت رهایی یافته بودند، پسران اسرائیل عملکرد بهتری نداشتند. زبان عبری در تبعید از بین رفته بود؛ آرامی زبان رایج (lingua franca) جدید بود؛ ازاینرو نحمیا درخواست کرد که شریعت را بخوانند و کاهنان «معنی» آن را بیان میکردند.
این رهبران لاوی مانند عزرا (عزرا 10:7)، به مردم کمک کردند که شریعت خدا را بفهمند و بهکار بندند. چنانکه شریعت به آنان فرمان داده بود (لاویان 11:10)، مفهوم شریعت را توضیح میدادند. بنابراین ما نمونهای حقیقی از تفسیر کتابمقدسی را داریم که در آن متن، سطر به سطر توضیح داده میشود. بهطور خاص، معنای یک آیه در نثر، شعر و گزارههای موجود در جملهها، بندها و ابیات شعر یافت میشود. بهاختصار، خواندن کتابمقدس با توجه به زمینۀ ادبی و تاریخی آیات مورد نظر آغاز میگردد.
به طرز مهمی، این شیوۀ خواندن صرفاً خارج از کتابمقدس پدید نیامده، بلکه در درون آن یافت میشود. تثنیه و عبرانیان، هر دو تفسیر کتابمقدسی را نشان میدهند که شیوهای دیگر برای توصیف خواندن دقیق و کاربردی کتابمقدس است. برای نمونه، تثنیه 6–25 ده فرمان را شرح میدهد (خروج 20؛ تثنیه 5) و عبرانیان، موعظهای است که آیات متعددی از عهدعتیق را تفسیر کرده و مرتبط میسازد.36
بر این اساس، میتوانیم از کتابمقدس بیاموزیم که چگونه آن را بخوانیم. هنگامی که کتابمقدس را میخوانیم، باید از افق متنی آغاز کنیم، جایی که به نیت نویسنده، زمینۀ تاریخی مخاطبان و هدف کتابی که از نویسنده به مخاطب نوشته شده، با دقت توجه میکنیم. بدینسان، نخست باید به آنچه نویسنده میگوید، توجه کنیم (افق متنی) و سپس به زمانی که آن را میگوید (افق عهدی).
افق عهدی: تشخیص موضوع داستان تاریخ عهد خدا
تمرکز را از روی افق متنی برداشته و به افق عهدی میپردازیم، یا چیزی که برخی آن را «افق دورهای» نامیدهاند.37 این افق تصدیق میکند که کتابمقدس صرفاً فهرستی از حقایق ماندگار نیست. بلکه شهادتی است که بهتدریج دربارۀ نجات خدا در تاریخ آشکار شده است. این کتاب عمداً در راستای وعدۀ چندوجهی نوشته شده که در مسیح تحقق یافت. چنانکه اعمال 32:13-33 میگوید: «اکنون ما به شما بشارت میدهیم که خدا آنچه را که به پدران ما وعده داده بود، با برخیزانیدن عیسی، برای ما که فرزندان ایشانیم وفا کرد.»
در سدههای اخیر، این مکاشفۀ تدریجی گاهی بهصورت مجموعهای از معافیتها یا عهدها توصیف شده است. اگرچه سنتهای گوناگون، درک متفاوتی از عهدهای کتابمقدسی داشتهاند، اما کتابمقدس بیتردید سندی عهدی است که از دو عهد تشکیل شده و بر عهد جدید عیسی مسیح متمرکز است. بنابراین، درک موضوع داستان کتابمقدس بهعنوان مجموعهای از عهدها مناسب است. در حقیقت، با نگاهی کلی به کتابمقدس، میتوانیم تاریخ نجات را در قالب شش عهد ترسیم کنیم که همگی به عهد جدید مسیح میانجامند.
- عهد با آدم
- عهد با نوح
- عهد با ابراهیم
- عهد با اسرائیل (بهواسطۀ موسی)
- عهد با لاویان (یعنی عهد کهانت) عهد با داوود
- عهد جدید (بهواسطۀ عیسی مسیح)
این عهدها، بهترتیب زمانی فهرست شدهاند و میتوان نشان داد که از وحدت اساسی و توسعۀ الهیاتی با مرور زمان برخوردارند. برای خواندن کتابمقدس باید بپرسیم: «این متن در چه زمانی رخ میدهد و کدام عهدها برقرارند؟»
این پرسش از خواننده میخواهد که در درک عهدها، ساختار آنها، الزاماتشان و وعدههای برکت و لعنت رشد کند. بدینگونه، عهدها همچون صفحات ساختاری کتابمقدس عمل میکنند. شناخت محتوای آنها، آگاهی فزایندهای از پیام کتابمقدس و مسیر آن بهسوی عیسی مسیح فراهم میآورد.
افق مسیحشناختی: شادمانی در خدا از طریق شخص و کار مسیح
در کتابمقدس از آغاز گرایش رو به آینده وجود دارد که خواننده را بهسوی جستوجوی مسیح هدایت میکند. یعنی از پیدایش 15:3 که خدا نجات را از طریق ذریت زن وعده میدهد، کل کتابمقدس با حروف مورب نوشته شده؛ یعنی بهسوی پسر که خواهد آمد، متمایل است. چنانکه عیسی به شاگردان خود تعلیم داد، کل کتابمقدس به او اشاره میکند (یوحنا 39:5)، بنابراین برای تفسیر درست هر بخش باید ببینیم که چگونه بهطور طبیعی با مسیح مرتبط است. این همان کاری است که عیسی در راه عمائوس (لوقا 27:24)، در بالاخانه (لوقا 44:24–49) و همۀ رسولانش پس از او انجام دادند و تعلیم دادند.
برای دیدن این شیوۀ مسیحشناختی در خواندن عهدعتیق، میتوانید به موعظههای اعمال رسولان مراجعه کنید. برای نمونه، در روز پنتیکاست، پطرس توضیح میدهد که چگونه نزول روحالقدس، تحقق یوئیل 2 (اعمال 16:2-21)، قیام مسیح تحقق مزمور 16 (اعمال 25:2-28) و صعود مسیح تحقق مزمور 110 (اعمال 34:2-35) است. همچنین هنگامی که پطرس در ایوان سلیمان، در اعمال 3 موعظه میکند، عیسی را بهعنوان نبیای مانند موسی معرفی میکند که در تثنیه 15:18-22 نبوت شده بود (مراجعه کنید به اعمال 22:3-26). بهطور جامعتر، وقتی پولس در روم، در حبس خانگی بود، اعمال 23:28 گزارش میکند که چگونه رسول زندانی، کتابمقدس را تفسیر میکرد و «دربارۀ پادشاهی خدا با آنان سخن گفت و کوشید با استناد به تورات موسی و کتب پیامبران، دربارۀ عیسی مجابشان کند.» خلاصه، موعظههای اعمال، نمونههای فراوانی از نحوۀ خواندن مسیحشناختی عهدعتیق توسط رسولان را نشان میدهند.
بیتردید، این رویکرد مسیحمحور دربارۀ تفسیر میتواند به شکل بدی بهکار رود یا به شکل بدی توصیف شود. اما اگر بهدرستی فهمیده شود، نشان میدهد که چگونه شصتوشش کتاب گوناگون، در انجیل عیسی مسیح یکپارچه میشوند. کتابمقدس یکپارچه است، زیرا از یک خدا میآید؛ حتی فراتر از آن، زیرا همگی به یک خدا-انسان، عیسی مسیح، اشاره میکنند. چون این یک کتاب انسانی با وعدههای فیضبخش برای کل بشریت است، تمام کتابمقدس به مسیحای موعود اشاره دارد که میانجی بین خدا و انسان است.
برای پیوند این سه افق باید گفت هر متنی جایگاهی در چارچوب عهدی کتابمقدس دارد که ما را به مسیح میرساند. ازاینرو، هر متنی بهطور اساسی با ستون فقرات عهدی کتابمقدس مرتبط است و غایت (telos) خود را در مسیح از طریق پیشروی عهدهای کتابمقدسی مییابد. اگر این سه افق را در کنار یکدیگر قرار ندهیم، از فهم شیوۀ خواندن کتابمقدس بازمیمانیم. درعینحال، ترتیب این افقها نیز اهمیت دارد. مسیح به زمان گذشته، به اسرائیل منتقل نمیشود و نباید صرفاً پیوندهای سطحی برقرار کنیم، مانند رنگ سرخ نخ در پنجرۀ راحاب (یوشع 18:2). بلکه باید کل رویداد راحاب (یوشع 2) را در پرتو پسخ (خروج 12) درک کنیم و سپس از پسخ به مسیح برسیم.
این پیشفرض «مسیح در پایان» (مسیحشناختی، Christotelic) بر این باور تفسیری استوار است که تمام کتابمقدس، همۀ عهدها و گونهشناسیها به عیسی میانجامد. بنابراین مفاهیم تفسیری عظیمی دارد. این میگوید هیچ تفسیری کامل نیست، مگر اینکه به مسیح برسد. هر کاربردی که از عهدعتیق به ما میرسدو شخص و کار مسیح را نادیده میگیرد، اساساً نادرست است. همچنین منشأ نیروی همۀ کاربردهای عهدجدید، از مسیح، عهدی که او میانجی آن است و روحالقدسی است که او میفرستد. پس همۀ تفسیرهای راستین کتابمقدس باید برگرفته از متن و مرتبط با عهدها باشند تا ما را به دیدن و چشیدن عیسی مسیح برسانند.
این همان شیوۀ خواندن کتابمقدس است؛ بارها و بارها و بارها!
بترس و مترس، بلکه بردار و بخوان
در پایان این کتابچۀ راهنما میتوانم تصور کنم که پیرو صادق مسیح یا کسی که درحال بررسی ادعاهای مسیح است، ممکن است خود را برای خواندن کتابمقدس، بیکفایت قلمداد کند. بهگونهای خلاف انتظار میخواهم چنین احساساتی را تأیید کنم. نزدیکشدن به خدا بر کوه سینا، واقعیتی هراسآور بود. هرچند امروز در شخص عیسی مسیح، یک میانجی داریم، اما نزدیکشدن به خدا در کلامش همچنان امری فیضبخش و ترسناک است (عبرانیان 18:12-29). ازاینرو باید با حرمت و هیبت به کلام خدا نزدیک شویم.
درعینحال، چون مسیح زنده است تا برای کسانی که آنان را بهسوی خود فرا میخواند، شفاعت کند، نباید بترسیم. خدا با گناهکارانی که به او ایمان میآورند و در کلامش او را میجویند، با رحمت برخورد میکند. بنابراین خواندن کتابمقدس، عملی ترسناک نیست. مادامی که با فروتنی نزد خدا میرویم، سرشار از فیض، امید، حیات و آرامش است.
در حقیقت، هیچکس به خودی خود برای خواندن کتابمقدس کفایت ندارد. خواندن راستین کتابمقدس، وابسته به این است که خدای تثلیث، خود را به ما بشناساند و ما برای دریافت فیضِ خواندن درست کلام خدا دعا کنیم.
در جهانی مملو از اختلالات بیپایان و صداهای رقابتکننده، حتی فرصت و تصمیمگیری برای خواندن کلام خدا دشوار است. ازاینرو، هنگامی که برای خواندن کتابمقدس میکوشیم، باید با این اطمینان که خدا میتواند از میان این هیاهو سخن بگوید، این کار را انجام دهیم و باید با دعا از او یاری بطلبیم. برای همین، این سخن پایانی دربارۀ خواندن کتابمقدس را از توماس کرنمر (1489–1556) عرضه میکنم.
او در موعظهای تشویقآمیز دربارۀ جایگاه خواندن کتابمقدس، بر خواندن مکرر، بهعلاوۀ نیاز به فروتنی در خواندن کتابمقدس تأکید کرد. درحالیکه خواندن کتابمقدس را آغاز میکنیم، اجازه بدهید این سخنان ما را تشویق کنند تا با فروتنی صبورانه و اطاعت آن را درک کنیم، چنانکه بهرۀ ما از کتابمقدس، به ستایش خدای زندهای بینجامد که هنوز از طریق کتابمقدس سخن میگوید.
اگر یکبار، دوبار یا سهبار خواندیم و درک نکردیم، دست نکشیم، بلکه همچنان به خواندن، دعا کردن، پرسیدن از دیگران ادامه دهیم و با کوبیدن مداوم، سرانجام دَر گشوده خواهد شد، چنانکه آگوستین قدیس میگوید. اگرچه بسیاری از مطالب کتابمقدس بهصورت رازهای مبهم بیان شده، اما آنچه که در یکجا در پسِ رازهای تاریک بیان شده، در جایی دیگر با وضوح و سادگی بیشتری برای درک افراد تحصیلکرده و غیرتحصیلکرده بیان شده است. وظیفۀ هر انسانی در قبال آنچه در کتابمقدس قابلدرک و برای نجات ضروری است، این است که آن را بیاموزد، بهخاطر بسپارد و بهطور مؤثر بهکار گیرد؛ و دربارۀ رازهای مبهم، به ناآگاهی دربارۀ آنها راضی باشد، تا زمانی که خدا بخواهد آنها را بر او آشکار سازد. … و اگر میترسید که در خواندن کتابمقدس دچار اشتباه شوید، به شما نشان میدهم که چگونه بدون خطر اشتباه کردن، آن را بخوانید. آن را با فروتنی و قلبی حلیم و متواضع بخوانید و به این بیندیشید که با شناخت آن، خدا را جلال دهید، نه خودتان را؛ و بدون دعای روزانه در نزد خدا، آن را نخوانید، دعا برای اینکه خدا خواندن شما را بهسوی تأثیری نیکو هدایت کند؛ و بیش از آنچه آشکارا میفهمید، در تفسیر آن پیش نروید. …. پیشفرض و تکبر، مادر همۀ خطاهاست؛ و فروتنی از هیچ خطایی بیم ندارد. زیرا فروتنی تنها برای شناخت حقیقت جستوجو میکند؛ جستوجو میکند و یک بخش را با بخشی دیگر مقایسه میکند؛ و هرجایی که معنایی را نیابد، دعا میکند، از دیگرانی که آگاهی دارند، میپرسد و با شتاب و گستاخی، چیزی را که نمیداند، تعریف نمیکند. بنابراین انسان فروتن میتواند هر حقیقتی را در کتابمقدس با شجاعت بجوید، بیآنکه در خطر ارتکاب خطا باشد.38
—
بحث و تأمل:
۱. آیا چیزی در این بخش به شما کمک کرد تا کتابمقدس را وفادارانهتر بخوانید؟
۲. کدامیک از سه افق برای شما سودمندتر بود؟
۳. برنامۀ شما برای خواندن منظم کتابمقدس چیست؟
—
یادداشتهای پایانی
گاهی این دیدگاه که مکاشفۀ خدا در پایان عصر رسالتی متوقف شده، «توقفگرایی» نامیده میشود. برای بحثی سودمند دربارۀ این موضع، مراجعه کنید به توماس آر. شراینر، عطایای روحانی: چه چیزهایی هستند و چرا اهمیت دارند (نشویل: B&H، 2018)، 155–69، (برگرفته از Thomas R. Schreiner, Spiritual Gifts: What They Are and Why They Matter (Nashville: B&H, 2018))
برای کسانی که میخواهند جایگاه کتابمقدس در آمریکا و تأثیر آن بر شهروندان این ملت را بررسی کنند، این کتاب ارزش مطالعه دارد: Mark Noll’s book, America’s Book: The Rise and Decline of a Bible Civilization, 1794–1911 (New York: Oxford University Press, 2022)
Stephen J. Nichols, The Reformation: How a Monk and a Mallet Changed the World (Wheaton, IL: Crossways, 2007).
البته الهیات خودِ او در سال 1517 هنوز تبلور نیافته بود. اما تا سال 1520، به جایگاهی دست یافته بود که پنج اصل اساسی نهضت اصلاحات را تأیید و درک میکرد: نجات تنها بهوسیلۀ فیض، تنها از طریق ایمان، تنها در مسیح، تنها بر اساس کتابمقدس و تنها برای جلال خداست. ازاینرو، سولا گراتیا (sola gratia)، سولا فیده (sola fide)، سولوس کریستوس (solus Christus)، سولا اسکریپتورا (sola Scriptura) و سولی دئو گلوریا (soli Deo Gloria).
LW 32:112. Cited in Matthew Barrett, ed., Reformation Theology: A Systematic Survey (Wheaton IL: Crossway, 2017), ##.
John Calvin, Institutes of the Christian Religion, ed. John T. McNeill, trans. Ford Lewis Battles (Louisville: Westminster John Knox, 1960), 1.7.5.
نقلشده از Barrett, Reformation Theology, 172.
Richard N. Soulen, Handbook of Biblical Criticism, 2nd Ed. (Louisville, KY: Westminster John Knox, 2011), 37.
Paul Wegner, The Journey from Texts to Translations: The Origin and Development of the Bible (Grand Rapids: Baker Academic, 2004), 101.
تورات، نبیئیم، و کتوبیم، تشکیلدهندۀ تنخ، یعنی کتابمقدس عبری است.
Andreas Köstenberger, Darrell Bock, and Josh Chatraw, Truth Matters: Confident Faith in a Confusing World (Nashville: B&H Academic, 2014), 45.
امروزه واژۀ «vulgar» با گفتار زشت یا توهینآمیز مرتبط است، اما در لاتین واژۀ vulgaris بهمعنای رایج یا متعلق به تودۀ مردم بود.ازاینرو، وولگات، کتابمقدسی بود که به زبان رایج نوشته شده بود.
F. F. Bruce, The Canon of Scripture (Downers Grove, IL: InterVarsity, 1988), 87–93.
بهطور دقیقتر، او بیستودو کتاب از کتابمقدس عبری را شمارهگذاری کرد و انبیای صغیر را یک کتاب بهشمار آورد و برخی کتابهای انگلیسی (مانند اول–دوم تواریخ و عزرا–نحمیا) را نیز یک کتاب محسوب کرد. در ادامه، به این شیوۀ شمارش بازمیگردیم.
بهطور دقیقتر، جروم در واقع دو نوع کتاب را خارج از کتابمقدس میدید؛ کتابهایی که تأثیر تهذیبکنند در کلیسا داشتند و کتابهایی که باید کاملاً از آنها پرهیز میشد (Bruce, The Canon of Scripture, 90). ازاینرو در مقدمۀ تفسیر خود برای امثال، جامعه و غزلغزلها مینویسد: «درحالیکه کلیسا حقیقتاً یهودیت، طوبیت و کتابهای مکابیان را میخواند، اما آنها را در شمار کتابهای کاننی نمیپذیرد، پس این دو مجلد نیز برای تهذیب قوم خوانده شوند، نه برای تثبیت اقتدار اصول عقاید کلیسایی» (نقلقول شده در Bruce, The Canon of Scripture, 91–92).
Bruce, The Canon of Scripture, 98–100.
Bruce, The Canon of Scripture, 101–04.
Bruce, The Canon of Scripture, 105.
بروس به طرز جالبی اشاره میکند که بسیاری از پژوهشگران کاتولیک روم نیز ماهیت «کانن ثانی» بودن کتب اپوکریفا را میپذیرند (Bruce, The Canon of Scripture, 105). بااینحال، درک روم از کتابمقدس و سنت، اپوکریفا را برای تعیین آموزه، در سطح کتابمقدس قرار میدهد.
Bruce, The Canon of Scripture, 51–54.
Köstenberger, et al., Truth Matters, 52–53.
نقلقول شده توسط Bruce, The Canon of Scripture, 228
کانن موراتوری (حدوداً سال 190 میلادی) بیستویک کتاب از عهدجدید را فهرست کرده بود. Bruce, The Canon of Scripture, 158–69.
Bruce, The Canon of Scripture, 50.
Jerome, Epistle 53.9. Cited in Bruce, The Canon of Scripture, 225.
B. B. Warfield, “‘It Says:’ ‘Scripture Says:’ ‘God Says,’” in The Inspiration and Authority of the Bible, and (Phillipsburg, NJ: P&R, 1948), 299–348.
الهیات کتابمقدسی را میتوان چنین تعریف کرد: «رشتهای که اجازه میدهد کتابمقدس خودْ کتابمقدس را تفسیر کند و کل کتابمقدس را بر اساس ساختارهای ادبی و عهدهای مکشوفشدهاش میخواند.» https://christoverall. com/article/concise/the-butterfly-effect-how-biblical-theology-makes- systematic-theology-more-or-less-biblical/
Stephen Dempster, Dominion and Dynasty: A Theology of the Hebrew Bible (Downers Grove, IL: InterVarsity, 2003), 35.
دمستر با پیروی از راجر بِکویث، کانن عهدعتیق از عهدجدید (گرند رپیدز، میشیگان: اردمنز، 1984)، (برگرفته از Roger Beckwith, The Old Testament Canon of the New Testament (Grand Rapids, MI: Eerdmans, 1984))، در سلطه و دودمان، (برگرفته از Dynasty Dempster, Dominion and)، 35، مینویسد: «بیتردید کهنترین ترتیب، همان کانن عبری بود و شواهد محکمی وجود دارد که این همان کتابمقدس عیسی مسیح بوده است.»
کتابمقدس پژوهشی منتخب من ESV Study Bible است.
بررسیهای کتابمقدسی، اطلاعاتی دربارۀ نویسنده، مخاطب و هدف هر کتاب در کتابمقدس فراهم میکنند. دو بررسی برجستۀ کتابمقدس عبارتند از Tremper Longman III and Raymond Dillard, An Introduction to the Old Testament (Grand Rapids: Zondervan Academic, 2006)و دی. ای. کارسون و D. A. Carson and Douglas J. Moo, An Introduction to the New Testament (Grand Rapids: Zondervan Academic, 2005).
Kevin J. Vanhoozer, Pictures at a Theological Exhibition: Scenes of the Church’s Worship, Witness, and Wisdom (Downers Grove, IL: IVP Academic, 2016), 79–80.
این «سه افق»، متناوباً متنی، دورهای و کاننی نیز نامیده شدهاند.
دیوید شروک، «سه واژۀ مهمی که در دانشکدۀ الهیات آموختم: متنی، دورهای، کاننی»، 9 نشانه (9Marks)، https://www.9marks.org/article/ the-three-most-important-words-i-learned-in-seminary-textual-epochal-canonical/.
برای دریافت مجموعهای از برنامههای خوب برای خواندن کتابمقدس، به برنامههای گوناگون ارائهشده توسط ترجمۀ کتابمقدس ESV مراجعه کنید. همچنین، برنامۀ خواندن E-100 (صد چالش اساسی) از Scripture Union، بهترین نقطۀ آغاز برای آشنایی اشخاص با کل کتابمقدس است. با صد گزیده از کتابمقدس، خواننده را در کل کانن کتابمقدس هدایت میکند.
Scott Redd, “Deuteronomy,” in A Biblical-Theological Introduction to the Old Testament, ed. Miles Van Pelt (Wheaton, IL: Crossway, 2016), 141; Dennis Johnson, Him We Proclaim: Preaching Christ from All the Scriptures (Phillipsburg, NJ: P&R, 2007), 167–97.
من اصطلاح «عهدی» را ترجیح میدهم، زیرا بر واژگان خود کتابمقدس، یعنی عهدها، تمرکز دارد، نه دورهها.
نقلقول شده در Barrett, Reformation Theology, 184.
درباره نویسنده
دیوید شروک شبان واعظ و الهیاتی در کلیسای کتابمقدس اوکوآن در وودبریج، ویرجینیا است. او دو بار از دانشکدۀ الهیات باپتیست جنوبی فارغالتحصیل شده است. عضو بنیانگذار هیئت علمی الهیات در دانشکدۀ الهیات ایندیاناپولیس است. همچنین سردبیر ارشد Christ Over All و نویسندۀ کتابهای متعدد، از جمله، کهانت شاهانه و جلال خدا (The Royal Priesthood and Glory of God) است. او در DavidSchrock.com مطلب مینویسد.
فهرست محتوا
- بخش اول: کتابمقدس چیست؟
- بر اساس آمار
- بر اساس اعترافنامهها
- بر اساس کانُن
- بر اساس شهادت روح
- بحث و تأمل:
- بخش دوم: کتابمقدس از کجا آمده است؟
- عهدعتیق
- ۱. نخست، زمانی که کتابهای اپوکریفا نوشته شدند، روح خدا دیگر سخن نمیگفت.
- ۲. دوم، کلیسای اولیه تمایزی روشن بین کتابهای کانُنی و غیر کانُنی قائل شد.
- ۳. سوم، نهضت اصلاحات کتابمقدس عبری را احیا کرد.
- عهدجدید
- ۱. نخست، خاستگاه کانن را میتوان در خودِ عهدجدید دید.
- ۲. دوم، همانند اپوکریفا، سایر کتابهایی که در سدههای پس از مسیح نوشته شدند، مطابق این معیارها نیستند.
- ۳. سوم، کلیسای اولیه بهسرعت به اجماع کاننی رسید.
- معیار پذیرش کانُن عهدجدید
- چرا کانن اهمیت دارد
- ۱. نخست، شکلگیری کانن، از وحدت کلام خدا پشتیبانی میکند.
- ۲. دوم، منشأ کانن، از اقتدار کلام خدا پشتیبانی میکند.
- ۳. سوم، ترتیب کانن، پیام کلام خدا را آشکار میسازد.
- بحث و تأمل:
- بخش سوم: چه چیزی در کتابمقدس هست (و نیست)؟
- بحث و تأمل:
- بخش چهارم: چگونه باید کتابمقدس را بخوانیم؟
- آمادهشدن برای خواندن کتابمقدس: پرورش قلب برای کلام خدا
- افق متنی: کشف معنای متن
- افق عهدی: تشخیص موضوع داستان تاریخ عهد خدا
- افق مسیحشناختی: شادمانی در خدا از طریق شخص و کار مسیح
- بترس و مترس، بلکه بردار و بخوان
- بحث و تأمل:
- یادداشتهای پایانی
- درباره نویسنده