پاکی جنسی
مقدمه: «بلۀ» خدا
من در پروازهای طولانی، بیش از هر جای دیگری دربارۀ تعلیم اخلاق جنسی مسیحی آموزش دیدهام. این شاید عجیب به نظر برسد، پس اجازه بدهید توضیح بدهم. منظورم از «پروازهای طولانی»، بیش از دو ساعت است؛ به اندازهای که بتوانم با مسافر کناری وارد گفتگویی واقعی شوم. پس از تعدادی گفتگو در این زمینه، متوجه شدم که آنها از الگویی قابل پیشبینی پیروی میکنند: مسافر کنار من در مورد شغلم سؤال میکرد و متوجه میشد که نویسنده و پادکستر مسیحی هستم و بیدرنگ چنین پرسشی را مطرح میکرد: «پس آیا بدین معناست که شما با رابطۀ جنسی خارج از ازدواج مخالف هستید؟ با ازدواج همجنسگرایان؟ سقط جنین؟ روابط گذرا؟ زنان و مردان همجنسگرا، دوجنسگرا، تراجنسیتی، تراجنسی؟»
در ابتدا تلاش میکردم مستقیماً به این پرسشها پاسخ دهم؛ با توضیح دلایل کتابمقدسی مخالفتم با فعالیت جنسی خارج از ازدواج بین یک مرد و یک زن، رفتار همجنسگرایانه، کشتن نوزادان متولدنشده، سایر هویتهای جنسیتی و غیره. اما پس از چند گفتگویی که برای من آشنا بود و ثمرۀ اندکی داشت، شروع به بازاندیشی در پاسخم کردم. من دریافتم که با پاسخ دادن به پرسشهای همسفرانم در مورد «آیا تو مخالف هستی با…»، پیشفرضی پنهان را میپذیرفتم: اینکه مسیحیت ایمانی است که عمدتاً با «نه»هایش تعریف میشود؛ با چیزهایی که منع میکند.
از خودم یک سؤال پرسیدم: آیا این درست است؟ آیا ایمان من چیزی بیش از فهرست اموری که خدا منع کرده نیست؟ آیا من زندگیام را وقف دفاع و اجرای فرامین نابودکنندۀ شادی کیهانی کردهام؟ آیا درک مسیحی از درست و غلط، واقعاً در این واژۀ بیمعنی و ناگهانی خلاصه میشود: «نه»؟ اگر چنین است، آیا مسیحیت ارزش ایمان داشتن را دارد؟
این یک امر تصادفی نیست که این گفتوگوها در ارتفاع بالا، همواره به موضوع جنسیت بازمیگردند. فرهنگ ما شیفتۀ آن است و جذابیت جنسی، تجربهها و گرایش جنسی را اوج هویت و ارزش انسان میداند. تا زمانی که رضایت وجود داشته باشد، هر چیزی مجاز است! اکنون تصور کنید مسیحیان از نگاه کسانی که خود را از نظر جنسی آزادشده میدانند، چگونه بهنظر میرسند. به دهۀ ۱۹۹۰ بازگردید، هر کتاب مسیحی را که دربارۀ رابطۀ جنسی بخوانید، یک واژه در آن بهطور برجسته نمایان میشود: «نه».
در دوران اوج آنچه اغلب «فرهنگ پاکدامنی» انجیلی نامیده میشود، نویسندگان، شبانان، کنفرانسها و معلمان پیوسته از آن واژۀ کوچک استفاده میکردند: «نه گفتن به رابطۀ جنسی پیش از ازدواج»، «نه گفتن به ملاقاتهای عاشقانۀ تفننی»، «نه گفتن به بوسیدن پیش از دریافت حلقه»، «نه گفتن به پوشش نامحجوب»، «نه گفتن به شهوت»، «نه گفتن به پورنوگرافی»، «نه گفتن به تنها ماندن با جنس مخالف». نه. نه. نه.
اکنون، من گمان نمیکنم که «فرهنگ پاکدامنی»، مطابق نظر منتقدان امروزی، آنقدرها هم ناشیانه و بیفایده بوده باشد. برخی از آن «نه»هایی که ذکر کردم، در واقع اندرزهایی نیکو و خداپسندانه هستند! اما در یک زمانی، این اندیشه که اخلاق مسیحی؛ بهویژه اخلاق جنسی؛ تماماً از «نه»ها تشکیل شده، به ذهنیت عمومی راه یافت و ماندگار شد. بهگمانم این امر بهراستی به چهرۀ ما بهعنوان مسیحی و فرصتهای ما برای بشارت انجیل آسیب رسانده است.
خودِ واژۀ «پاکی» که در سالهای نوجوانی من اغلب توسط نویسندگان انجیلی بهکار میرفت، تداعیکنندۀ بهداشت، پاکیزگی و دوری از چیز «آلوده» است. ما زمانی آب را «پاک» مینامیم که هیچ آلودگیای نداشته باشد. اندکی خاک در آن بپاشید، آب ناپاک میشود! دیدن اینکه خوانندگان در مواجهه با این واژه بهاشتباه نتیجه میگیرند که خودِ رابطۀ جنسی، همان «خاکی» است که مسیحیان میخواهند از آن دوری کنند، کار دشواری نیست؛ بنابراین مسیحیان نهتنها شیفتۀ واژۀ «نه» هستند، بلکه مخالف رابطۀ جنسی نیز میباشند!
البته مشکل لزوماً خودِ واژۀ «پاکی» نیست (این واژه در عنوان این راهنما نیز آمده است!). همچنین مشکل واژۀ «نه» هم نیست، واژهای که اتفاقاً بسیار سودمند است. «نه» حتی میتواند جان انسانی را نجات دهد! من یک پدرم و راههایی سریعتر یا مؤثرتر از «نه!» گفتن با صدای بلند وجود دارد که میتواند فرزندم را از دویدن جلوی خودرویی که در حال نزدیک شدن است، بازدارد. قطعاً قرار نیست برای تغییر نظر پسر ششسالهام دربارۀ بهچالش کشیدن آن داج چلنجر، سخنرانی طولانی دربارۀ فیزیک نیوتنی ارائه دهم. «نه» واژهای عالی است. این واژه بهطور پیوسته، کودکان و بزرگسالان را از رفتارهای احمقانه، خطرناک، غیراخلاقی و خودویرانگر نجات میدهد. خوشبختانه واژهای کوتاه و آسان برای فریاد زدن است!
خدا هم «نه» میگوید. بسیار زیاد. در مرکز شریعتی که خدا به قوم برگزیدۀ خود عطا کرده؛ شریعتی که در میان رعد و ابرهای طوفانی بر کوه سینا به موسی سپرده شد، فهرستی از ده فرمان قرار دارد که در سراسر تاریخ طنینانداز شده و تا امروز هستۀ اخلاقیات یهودی و مسیحی را شکل میدهد. ما نمیتوانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که این فرمانها آکنده از «نه»ها هستند (یا به بیان زبان کهن، «نباید»ها).
بخش عمدهای از تاریخ مسیحیت، هشت فرمانِ سلبی بهعنوان خلاصهای از شریعت اخلاقی خدا، یا اصولِ جاودانِ درست و غلط که بر شخصیتِ خدا استوارند، در نظر گرفته شدهاند. «بت مساز»، «زنا مکن»، «قتل مکن» و سایر فرمانها، قواعد اخلاقی عالی هستند. اطاعت از آنها، شرطِ باقی ماندنِ اسرائیل در سرزمینِ موعود بود؛ و خودِ عیسی نیز آنها را بازگو کرد (مرقس 19:10). این فرمانها کامل هستند و «جان را احیا میکند» (مزمور 7:19). کتابمقدس «نه»های خدا را گرامی میدارد.
بااینحال، هنگامی که این فرمانها را از بقیۀ کتابمقدس جدا میکنیم، میتوانند این تصور را ایجاد کنند که اخلاقِ کتابمقدسی عمدتاً دربارۀ مخالفت با گناه است، بیآنکه بدیلی عادلانه عرضه کند. مانند والدی به نظر میرسد که فقط به فرزندان خود میگوید: «نه!» «بس کن!» و «این کار را نکن!» بیآنکه هرگز به آنان تعلیم دهد که باید چه کار کنند. چقدر کلافهکننده است! چنین کودکانی از نظر ذهنی فلج میشوند و همواره از عمل کردن میترسند، مبادا از قوانین پدر سرپیچی کنند.
بدتر آنکه، کودکانی که تنها «نه» میشنوند، ممکن است به این گمان برسند که پدرشان واقعاً خیرِیت آنان را نمیخواهد. شاید به این باور برسند که آنچه پدرشان از آنها دریغ میکند، نیکو یا دلپذیر است؛ اینکه میوهای که ممنوع کرده، در حقیقت شیرین است؛ و فرمانِ پدرشان مانعی برای معرفت و حیاتِ فراوان است. حتی ممکن است گمان کنند که او این را میداند و میخواهد آنان را از آن محروم سازد.
اگر این امر آشنا به نظر میرسد، بدان سبب است که این همان دروغِ مار بود که آدم و حوا در پیدایش 3 باور کردند. آن مار، که از جای دیگرِی در کتابمقدس میدانیم که شیطان بود، نخستین انسانها را متقاعد ساخت که خدا واقعاً در جانبِ آنان نیست؛ بلکه عامدانه چیزی نیکو و حیاتبخش را از ایشان دریغ میکند و برای آنکه آنان را از بهرهمندیِ آن نیکی بازدارد، به ایشان دروغ گفته است.
سرانجام، البته، آدم و حوا دریافتند که مار دروغ گفته بود. خدا نهتنها چیزی نیکو را از فرزندان خود دریغ نکرده بود، بلکه هر آنچه را که برای حیاتی کامل و شادمان میخواستند، به ایشان عطا کرده بود: خوراک لذیذ، خانهای سرسبز و زیبا، تنوعی خیرهکننده از همراهان حیوانی و منابع طبیعی؛ حتی یک شریک جنسی بیعیب برای مشارکت در محبت و بچهدار شدن! اما در میان این جهانِ باشکوه از «آری»های خدا، آنها بر یک «نه» او تمرکز کردند؛ از میوۀ درختِ معرفت نخورید. هرگز در نظر نگرفتند که «نه»ی خدا برای پاسداری از همۀ عطایای مثبتِ اوست. از آن روز به بعد، ما بهسببِ عدم درک آنها در مورد «آری» بزرگِ خدا، رنج کشیدهو مردهایم.
در این کتابچۀ راهنما، میخواهم توضیح دهم که چگونه اخلاقِ جنسیِ مسیحی؛ آنچه اغلب «پاکیِ جنسی» مینامیم؛ میتواند شبیه آن «نه» در باغ عدن به نظر برسد. آری، چیزهایی را که گاهی مایل به انجامش هستیم، منع میکند. همیشه برای ما روشن نیست که چرا خدا آن اعمال را منع میکند. اما این یک امر حیاتی است که درک کنیم (و به درک آن توسط غیرایمانداران نیز کمک کنیم) که «نه»هایی که مسیحیان در بابِ رابطۀ جنسی بر آنها پافشاری میکنند، در حقیقت برای پاسداری از یک «آری» زیبا، عمیق و حیاتبخش است.
خدا عطیهای دارد که صادقانه میخواهد به ما عطا کند. آن عطیه، حیاتِ فراوان برای انسان است؛ بهعنوان موجوداتی جنسی! او میخواهد این عطیه را به ما عطا کند، حتی اگر هرگز رابطۀ جنسی را تجربه نکنیم (توضیح خواهم داد). اما برای درک «نه» گفتن او به بسیاری از چیزهایی که همسایگان غیرایماندار ما یا همسفران هواپیما گرامی میدارند، باید عطیۀ او را مطالعه کنیم و دریابیم که چرا فرهنگِ ما چنین درک اشتباهی در مورد آن داشته است.
Audio Guide
صوتپاکی جنسی
بخش اول: او هیچچیز نیکویی را دریغ نمیکند
شما چیزی را از دست نمیدهید
همانند باغِ عدن، جذابیت نافرمانی از «نه» خدا همواره با این دروغ آغاز میشود که او چیزی نیکو را از ما دریغ میکند. این همان چیزی است که مار به حوا گفت. هنوز نیز همان را به هر شخصی که میخواهد به رفتارهایی بپردازد که خدا منع کرده، میگوید؛ بهویژه رفتارهای جنسی.
به این موضوع بیندیشید: هر کسی که با دوستدختر یا دوستپسر خود همبستر میشود، از پورنوگرافی استفاده میکند، رابطۀ یکشبه دارد، وارد رابطۀ همجنسگرایانه میشود، یا حتی به بارداریِ ناخواسته خاتمه میدهد، در پیِ چیزی است که آن را نیکو میپندارد. این میتواند لذتجویی، پیوندی عاطفی، رهایی از تنهایی، محبتی که هرگز دریافت نکرده، احساسی از قدرت یا کنترل، یا گریزی از پیامدهای انتخابی نادرست در گذشته باشد. اما هر یک از این اشخاص، آنچه را که در پیِ آن هستند، چیزی نیکو و خواستنی میدانند، مانند حوا که میوهٔ ممنوعه را چید (پیدایش 6:3).
مسیحیان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اگرچه قواعدِ خدا را میدانیم، اما همچنان با این گناهان و گناهانِ دیگر وسوسه میشویم. با نگریستن به دلمشغولیهای جنسیِ غیرایمانداران ممکن است ناراحت شویم از اینکه این لذت را از دست میدهیم. میدانید منظور من چیست: آن گمانِ پنهان در ژرفای وجودمان که میگوید شیوهٔ زندگی محبوب فرهنگِ ما، واقعاً هیجانانگیزتر، رهاییبخشتر و رضایتبخشتر از شیوهٔ زندگی خدا برای ماست.
پیش از بیان مطالب بیشتر، بیایید یک نکته را روشن کنیم: ما اساساً بهخاطر امید داشتن به پاداشهای زمینی، از قوانین خدا اطاعت نمیکنیم. بلکه از خدا اطاعت میکنیم، زیرا او خداست و ما از آنِ اوییم.
او ما را آفریده و (اگر مسیحی هستیم) ما را به بهای سنگینِ خونِ مسیح بازخرید کرده است. ما اطاعت میکنیم، زیرا این کار درست است. اما یکی از راهها برای درک حقانیت نیکوی چیزی که نیکو به نظر میرسد، مشاهدهٔ پیامدهای آن است. هنگامی که پیامدهای شیوهٔ برخوردِ فرهنگمان با رابطۀ جنسی را بررسی میکنیم، بهوضوح میبینیم که وعدههای هیجان، رهایی و رضایت، وعدههای دروغین هستند.
تنها یک نمونه را در نظر بگیرید: همزیستی که اکنون رایجترین شیوۀ زوجها در آمریکا برای تشکیل روابطِ بلندمدت است. آیا این به شادی و محبتِ ماندگار میانجامد (چیزی که هنوز اکثر افراد خواهانِ آن هستند)؟1 بیگمان بسیاری قانع شدهاند که چنین خواهد شد. بنا بر گزارشِ پژوهشهای پیو، تقریباً شصت درصد از بزرگسالانِ آمریکاییِ 18 تا 44 ساله، در یک مقطعی، با یک شریکی خارج از ازدواج زندگی کردهاند. تنها پنجاه درصد تاکنون ازدواج کردهاند.2 به بیان دیگر، اکنون همزیستی، محبوبتر از ازدواج است. این چه نتیجهای داشته است؟ آیا با هم زندگی کردن، به شادی و محبتِ ماندگار میانجامد؟
بردفورد ویلکاکس از مؤسسهٔ مطالعاتِ خانواده گزارش میدهد که تنها سیوسه درصد از زوجهایی که با هم زندگی میکنند، سرانجام ازدواج میکنند. پنجاهوچهار درصد بدون ازدواج از هم جدا میشوند. به بیان دیگر، احتمال جدایی در همزیستی، خیلی بیشتر از «خوشبختی جاودانه» است. اما بدتر از این، سیوچهار درصد از زوجهای متأهلی که پیش از نامزدی با هم زندگی کردهاند، در ده سالِ نخستِ ازدواج طلاق میگیرند، در مقایسه با تنها بیست درصد از زوجهایی که تا ازدواج برای با هم زندگی کردن صبر میکنند.3
مسئله فقط همزیستی نیست. پژوهشها آشکارا نشان میدهند که هرگونه «تجربهٔ جنسی» بهاصطلاح، پیش از ازدواج، احتمال ازدواج کردن، متأهل ماندن و زندگیِ مشترکِ شادمانه را کاهش میدهد. جیسون کارول و برایان ویلوبی در مؤسسهٔ مطالعاتِ خانواده، یافتههای بررسیهای گوناگون را خلاصه کردند و دریافتند که «کمترین میزان طلاق در سالهای آغازینِ ازدواج، در میان زوجهای متأهلی دیده میشود که تنها با یکدیگر رابطهٔ جنسی داشتهاند.»4
آنها بهطور مشخص نوشتند: «…زنانی که تا هنگامِ ازدواج برای برقراری رابطهٔ جنسی صبر میکنند، تنها پنج درصد احتمالِ طلاقشان در پنج سالِ نخستِ ازدواج وجود دارد؛ درحالیکه زنانی که پیش از ازدواج داشتنِ دو شریکِ جنسی یا بیشتر را گزارش میکنند، بین 25 تا 35 درصد احتمالِ طلاقشان وجود دارد…»5
کارول و ویلوبی در تازهترین پژوهشِ خود دریافتند که اشخاصِ «بدون تجربهٔ جنسی» از بالاترین سطوحِ رضایت از رابطه، ثبات و؛ توجه کنید؛ رضایتِ جنسی بهرهمند میشوند!6 به بیان دیگر، اگر در پیِ رابطۀ جنسیِ ماندگار، باثبات و رضایتبخش هستید، هیچچیز بهتر از صبر کردن تا ازدواج برای برقراری رابطهٔ جنسی، احتمال دستیابی به آن را افزایش نمیدهد؛ که این همان روش خداست. در مقابل، هیچچیز بدتر از کسبِ «تجربهٔ» جنسی با شرکای متعدد پیش از ازدواج، احتمال دستیابی به چنین رابطهای را کاهش نمیدهد؛ که این همان روش فرهنگ است. اینها یافتههای پنهان نیستند. آنها بهطور گسترده در نشریاتِ سکولار و جریانِ اصلی مانند آتلانتیک (Atlantic) گزارش شدهاند.7
گمان میکنید فرهنگی همچون فرهنگِ ما که چنین شیفتهٔ رابطۀ جنسی است، حداقل باید رابطۀ جنسی زیادی داشته باشد. اما اشتباه میکنید. امروزه آمریکاییها نهتنها از نظر جنسی آزاد نشدهاند، بلکه کمتر از هر زمانِ دیگری رابطهٔ جنسی برقرار میکنند! واشینگتن پست (Washington Post) در سال 2019 گزارش کرد که تقریباً یکچهارمِ بزرگسالانِ آمریکایی در سالِ گذشته رابطهٔ جنسی نداشتهاند. افرادی که در دهۀ بیست زندگی خود هستند، گروهی که انتظار میرود بیشترین فعالیتِ جنسی را داشته باشند، بسیار کمتر از والدینِ خود در دهههای 1980 و 1990 رابطهٔ جنسی دارند.8 با وجودِ ملاقاتهای عاشقانۀ آنلاین، افزایش پذیرشِ روابطِ گذرا و دسترسی به الهامِ بیپایان در پورنوگرافی، نتیجهٔ همهٔ این آزادیها، جمعیتی با فعالیتِ جنسیِ کمتر بوده است.
کدام بخش از جمعیت بیشترین رابطهٔ جنسی را دارد؟ شاید اکنون دیگر شگفتزده نشوید، اما بنا بر بررسی اجتماعیِ کلی، این گروه زوجهای متأهل هستند!9
خلاصه اینکه، بسیاری در فرهنگِ ما میخواهند شما را متقاعد کنند که پاکی، امری کسالتبار است. آنها میخواهند که شما اخلاقِ جنسیِ مسیحی را شیوهای محدودکننده، ملالآور و ناکامل از زندگی بدانید؛ و رهایی از قواعدِ جنسی قدیمی را هیجانانگیز، لذتبخش و رمانتیک در نظر بگیرید. آنها میخواهند که شما نافرمانی از قواعدِ خدا را میانبری بهسوی زندگیِ نیکو بدانید. اما واقعیتها بهطور چشمگیری روشن است: اگر خواهانِ رابطۀ جنسیِ ماندگار، باثبات، رضایتبخش و فعال هستید، صرفاً راهی قابلاعتمادتر از انجام امور به شیوهٔ خدا وجود ندارد. میوهٔ ممنوعهٔ آزادیِ جنسی، صرفاً آنقدر هم که تبلیغ میشود، شیرین نیست. این یک دروغ است. شما چیزی را از دست نمیدهید. «آری» فرهنگ به بنبست میانجامد و «نه» خدا برای پاسداری از چیز بهتر است؛ آن عطیهٔ زیبایی که میخواهد به من و شما عطا کند. در ادامه به آن «آری» خواهیم پرداخت.
پاکی چیست؟
هنگامی که از «پاکیِ جنسی» سخن میگوییم، بهسادگی ممکن است در ذهنِ خود تصویری از پاک ماندن از آلودگی را بسازیم. بیتردید «پاکی» در زبانِ ما اغلب همین معنا را دارد و از برخی جهات قیاس خوبی است. اما میتواند باعث شود کسانی که از نظر جنسی مرتکب اشتباه شدهاند، خود را برای همیشه آلوده یا لکهدار ببینند، گویی چیزی ناپسند به آنها چسبیده و برای شستن آن به یک صابون خوب نیاز دارند. من به آن موجوداتِ دریاییِ بیچارهای میاندیشم که پس از نشتِ نفت، با لایهای از لجن پوشیده میشوند. مشکلِ آنها فقدان چیزی نیست؛ بلکه مقدارِ زیاد از چیزی است که باید از آن رهایی یابند!
بهطور دقیق، گناه اینگونه نیست.
بیایید به آفرینش مراجعه کنیم. هنگامی که خدا جهان را طبق گزارش پیدایش 1 آفرید، شش مرتبه آن را «نیکو» اعلام کرد. بارِ هفتم، پس از آفرینش انسان، کارِ خود را «بسیار نیکو» اعلام کرد (پیدایش 31:1). این ارزیابیِ الهی، زمینهٔ اخلاقیِ کل کتابمقدس را شکل میدهد. خدا جهانی را که آفریده دوست دارد. این شامل بدن جنسیِ ما نیز میشود.
آگوستینِ اهل هیپو، پدرِ کلیسای سدهٔ پنجم، نخستین کسی بود که بهروشنی این اندیشه را بر پایهٔ مطالعۀ خود از کتابمقدس بیان کرد؛ اینکه شرّ در واقع وجودِ حقیقی ندارد؛ بلکه تباهی، تحریف، یا «فقدان» نیکویی است که خدا آفریده است.10 شرّ به لکۀ نفت شباهت کمی دارد و بیشتر مانند تاریکی در غیابِ نور، یا خلأ ناشی از حفر گودال، یا جسد پس از کشته شدن شخص است. ما در مورد «تاریکی» و «خلأ» و «اجساد» سخن میگوییم، زیرا زبانمان ما را به چنین کاری وامیدارد، اما اینها در حقیقت فقط جایهای خالی هستند که باید نور و خاک و حیات در آنها باشد. شرّ نیز اینگونه است. ما فقط تا حدی که انرژی چیزهای نیکو را جذب میکند، میتوانیم از وجود آن سخن گوییم. چنانکه سی. اس. لوئیس میگوید، شرّ «انگل» است.11 هیچ حیاتی از خود ندارد. از دیدگاهِ پیدایش 1، همۀ چیزهای موجود «نیکو» است. اگر چیزی نیکو نیست، از نظر کتابمقدس وجود ندارد؛ بلکه تاریکی، خلأ و مرگ است.
هنگامی که ما گناه میکنیم، تصمیم میگیریم در چیزهای نیکویی که خدا آفریده شکاف ایجاد کنیم. چراغها را خاموش میکنیم. حیات را خاموش میسازیم. هدف آفرینش را منحرف میکنیم و با آن «بسیار نیکو» که خدا در آفرینش بر کارِ خود اعلام کرد، میجنگیم. هیچجا این حقیقت روشنتر از زمانی نیست که با بدن خود گناه میکنیم. بگذارید این نکته در ذهنِ شما کاملاً روشن باشد: بیعفتیِ جنسی صرفاً آلوده شدن نیست. این خودزنی روحانی است. قتل تدریجی و عمدیِ شخصی است که خدا شما را برای آن آفریده بود (و آن شخصی که «شریک» یا قربانیِ شما را برای آن آفریده بود). از همین رو امثال 5:5 میگوید شخصی که دچار بیعفتی جنسی میشود، بهسوی گورِ خود گام برمیدارد.
اما اگر گناه فقدانِ چیزی است که باید حضور داشته باشد، نه مادهای که همچون خاک یا نفت بر شما بنشیند، در این صورت، آنچه پس از ارتکاب گناهِ جنسی بدان نیاز دارید، بطری مایعِ ظرفشوییِ روحانی نیست. شما به شفا نیاز دارید. باید کامل شوید، آنگونه که خدا در نظر داشت.
چگونه بدانیم که شفا و کمال چه شکلی است؟ چگونه بدانیم که هدف خدا برای رابطۀ جنسی چه بود؟ البته از فرمانهای او در کتابمقدس به این موضوع پی میبریم. اما با توجه به آنچه تا اینجا آموختهایم، اکنون میتوانیم بگوییم که فرمانهای سلبیِ خدا در واقع توصیفهای ایجابی از چگونگیِ آفرینشِ ماست که بهصورتِ معکوس بیان شدهاند.
«نباید»های او، در حقیقت بهنوعی، «باید»ها هستند! هنگامی که به موسی گفت: «زنا مکن» (خروج 14:20)، در واقع میگفت: «از نظر جنسی کامل باش؛ مطابق طرحِ نیکوی من برای بدن و روابطِ خود.» یا به بیانی سادهتر: «همان کسی باش که تو را برای آن آفریدم.»
آیا این توصیفی عجیب برای پاکی جنسی، یا فرمانهای اخلاقی خدا به نظر میرسد؟ نباید چنین باشد. هنگامی که از عیسی خواسته شد
تمام شریعت اخلاقی خدا؛ هر یک از فرمانها؛ را خلاصه کند، او همۀ «نه»ها را حذف کرد و آن را در دو جملۀ ایجابی بازگو کرد: «خداوند خدای خود را با تمامی دل و با تمامی جان و با تمامی فکر خود محبت نما»، و «همسایهات را همچون خویشتن محبت نما» (متی 37:22-40). هر دوی این فرمانهای ایجابی در عهد عتیق بودند (لاویان 18:19 و تثنیه 5:6). پولس رسول نیز با این امر موافق بود و آن را سادهتر ساخت و این جمله را گفت: «هر که به دیگری محبت کند، در واقع شریعت را به جا میآورد» (رومیان 8:13).
ما برای محبت کردن آفریده شدهایم. این معنای انسانیت است، زیرا ما به شباهت خدایی آفریده شدهایم که خود محبت است (اول یوحنا 16:4). هر گناه جنسی که سقوط آدم وارد جهان کرد، ناکامی در بازتاب دادن محبت کامل خداست. این بهمعنای ناکامی در انسانیت کامل است؛ اینکه کاملاً خودِ واقعیمان باشیم.
ما کیستیم؟ بر اساس کتابمقدس و تأمل مسیحی دربارۀ ماهیت انسان (آنچه الهیدانان «قانون طبیعی» مینامند)، ما موجودات جنسی تکهمسری هستیم. ما از آن نوع مخلوقاتی هستیم که برای ابراز محبت جنسی، تنها در چارچوب اتحاد دائمی و انحصاری با جنس مخالف آفریده شدهایم.
آیا این را باور دارید؟ آیا واقعاً باور دارید که برای پاکی جنسی آفریده شدهاید؟ آیا باور دارید که قوانین خدا برای رابطۀ جنسی، مقررات اختیاری نیست که از بیرون بر شما تحمیل شده باشند، بلکه بازتابی وفادارانه از ذات و تندرستی شماست؟ زیرا بر اساس کتابمقدس، اینگونه است.
این تمثیل دیگری است که آن را سودمند یافتهام: سی. اس. لوئیس انسانها را بهعنوان ماشینهایی توصیف کرده که خدا آنها را اختراع کرده است، همانگونه که انسان موتور را اختراع میکند.12 هنگامی که دفترچۀ راهنمای مالک موتور میگوید چه نوع سوختی را در باک بریزید و چگونه از موتور نگهداری کنید، اینها محدودیتهایی برای آزادی موتور نیستند. بلکه توصیفهایی دقیق از نحوۀ کارکرد موتور است، زیرا نویسندۀ دفترچۀ راهنما، همان کسی است که موتور را ساخته است!
دستورالعملهای خدا دربارۀ رابطۀ جنسی نیز اینچنین است. ما در واقع تکهمسر هستیم. ما در واقع برای ازدواج یا تجرد پاکدامنانه طراحی شدهایم. فسادهایی که گناه در امیال و ارادۀ ما ایجاد کرده، در حقیقت عملکردهای بد، قطعاتِ مفقودشده، یا سوختِ نادرست هستند. از همین رو باعث میشوند که موتور انسانی از کار بیفتد. ما برای چنین کارکردی ساخته نشدهایم. همچنین بدین معناست که «آری» خدا در مورد رابطۀ جنسی، همان دفترچۀ راهنمای مالکی است که پس از طراحی ما آن را نوشته است. این راهنما بهدرستی توصیف میکند که چگونه خودمان را بهعنوان موجودات جنسی تعمیر کنیم و به کار اندازیم.
پس، این به چه صورت است؟ خدا انسانِ جنسی را برای انجام چه کاری آفرید؟ چرا آفرینش «بسیار نیکوی» او شامل چنین شکل عجیب، شگفتانگیز و هیجانانگیزی از رابطه است که مار تمایل زیادی به تباه ساختن آن داشت؟ دو پاسخ وجود دارد.
—
بحث و تأمل:
۱. چه چیزی در آمارها و اطلاعات این بخش شما را غافلگیر کرد؟ آیا واکنش شما در برابر آنها، برخی از راههایی را آشکار ساخت که بهطور نامحسوس دروغهای فرهنگمان را باور کردهاید؟
۲. آیا وسوسه میشوید که از فرمانهای خدا دربارۀ پاکی جنسی رنجیدهخاطر شوید؟ چه چیزی ممکن است زیربنای این رنجش باشد؛ و از کدام حقیقتِ کلام خدا میتوانید برای از بین بردن آن استفاده کنید؟
۳. این تصویر از پاکی، تا چه اندازه با طرز فکر شما هماهنگ است؟ آیا این مسئله درک شما از دعوت خدا به زندگی جنسی ما را اصلاح یا تکمیل کرد؟
—
بخش دوم: رابطۀ جنسی برای چیست؟
تولیدمثل
این سؤال را از شما میپرسم: چرا انسانها با دو جنسیت متفاوت آفریده شدهاند؟ چرا مردان و زنان بدنهای بسیار متفاوتی دارند؛ با ساختارهای استخوانی، ساختارهای عضلانی، ویژگیهای چهره، قد، شکل، ناحیۀ سینه، اندامهای جنسی بیرونی و درونی و حتی کروموزومهای جنسی متمایز در هر سلول بدنشان آفریده شدهاند؟ چرا مردان و زنان دارای سیستمهای کالبدشناسی مهمی هستند که بهتنهایی عملکردی ندارند، اما همچون قطعات پازل در کنار هم قرار میگیرند؟ چرا هنگامی که ناسا در دهۀ ۱۹۷۰ فضاپیماهای پایونیر را برای پرواز به فراتر از منظومۀ شمسی ما فرستاد، پلاکهای فلزی حکاکیشده با تصویر مرد و زنی برهنه در کنار یکدیگر را در آنجا قرار داد تا به موجودات فرازمینیِ فرضی نشان دهد که گونۀ ما چه شکلی است؟13
البته پاسخ آن تولیدمثل است. ما آفریده شدهایم که بچهدار شویم. هر ویژگیای که اکنون نام بردم، بخشی از شگفتی دوشکلی است که نوع ما را به دو نیمه تقسیم میکند؛ نیمههایی که وقتی دوباره به هم میپیوندند، میتوانند انسانهای جدیدی را باردار کنند، آبستن کنند، متولد کنند و تغذیه کنند. بدنهای ما بر محور این توانایی بنا شدهاند.
در جهانی که مصرفگرایی، پیشگیری از بارداری و روابط گذرا بر آن چیره شده، فراموش کردن این هدف آشکارِ بدنهای جنسی کار آسانی است؛ اما کسی که زمانی را در مزرعه یا کلاس زیستشناسی سپری کرده باشد، نمیتواند آن را نادیده بگیرد. حیوانات بهصورت نر و ماده هستند و برای بچهدار شدن به یکدیگر میپیوندند؛ بسیاری از آنها به شیوهای مشابه تولیدمثل انسانی عمل میکنند. بر اساس اندیشۀ مسیحی قرون وسطی، انسانها «حیوانات عاقل» هستند و در بخش عمدۀ ماهیت خود با سایر مخلوقات زندۀ خدا سهیم هستند.14 البته از بسیاری جهات با آنها متفاوت هستیم، اما در این وجه مهم همانند آنها هستیم: ما از طریق پیوند جنسی تولیدمثل میکنیم. تفاوتهای جنسی بین مرد و زن، و خودِ رابطۀ جنسی، برای تولیدمثل طراحی شدهاند.
اگر این جمله برای شما عجیب به نظر میرسد، تنها از آن روست که ما شرطی شدهایم که پیوند بین رابطۀ جنسی و بچهها را نادیده بگیریم. هر چیزی از تلویزیون و موسیقی گرفته تا فرهنگ تناسباندام و پورنوگرافی، به ما آموزش داده که رابطۀ جنسی را بهعنوان کاری در نظر بگیریم که انسانها برای لذت بردن انجام میدهند، بدون هیچ تعهد، پیامد یا ارزشی. پیشگیری از بارداری، نقش مهمی در پنهان ساختن ماهیت بدنمان از دید خودمان ایفا کرده است. در سراسر تاریخ بشر تا زمان حال، داشتن رابطۀ جنسی بهمعنای تولید حیات انسانی جدید بوده است. از نظر زیستی، این هدف آن است! همین واقعیت سبب شد که جوامع محدودیتهایی را برای رابطۀ جنسی قائل شوند. گسترش وسیع پیشگیری از بارداری این وضعیت را تغییر داد. برای نخستین بار امکان تصور رابطۀ جنسی بدون بچهدار شدن را فراهم کرد؛ این دو واقعیتِ بههمپیوسته را به طرز قابلاعتمادی از یکدیگر جدا کرد.
در کتاب خود با عنوان (The Genesis of Gender، Abigail Favale)، ابیگیل فاواله بهطور خلاصه بیان میکند که چگونه «قرص» رابطۀ جنسی را از عملی که ذاتاً برای تولیدمثل بود، به عملی تفننی تبدیل کرد؛ چیزی که صرفاً برای لذت بردن یا ابراز کردن خود انجام میدهیم:
در تخیل ما، تولیدمثل به پسزمینه رانده شده است. قابلیت تولیدمثلی ما بهجای آنکه جنبهای جداییناپذیر؛ در واقع ویژگی تعیینکننده؛ مردانگی و زنانگی باشند، بهعنوان اموری حاشیهای تلقی میشوند. ما در یک جامعۀ ضد بارداری زندگی میکنیم و حرکت میکنیم و دیدارهای عاشقانۀ خود را تجربه میکنیم؛ جامعهای که در آن نشانههای جنسیِ آشکار بدنهایمان دیگر به حیاتی جدیداشاره نمیکنند، بلکه چشمانداز لذتی بیحاصل را نشان میدهند.15
مسیحیان دربارۀ پذیرش اخلاقی پیشگیری از بارداری اختلافنظر دارند؛ اگر قابلپذیرش است، در چه زمانی باید بهکار رود. ما در این راهنما به این پرسش نخواهیم پرداخت. نکتهای که میخواهم بیان کنم، این است که در سطح فرهنگی، پیشگیری از بارداریِ قابل اعتماد و در دسترسِ، طرز تفکر ما را دربارۀ رابطۀ جنسی تغییر داد؛ آن را از عمل دگرگونکنندۀ حیات، سازندۀ حیات، به یک سرگرمی بیمعنا تبدیل کرد. این هدف خدا نبود.
هنگامی که خدا ما را آفرید، میتوانست کاری کند که به روشهای مختلف تولیدمثل کنیم. ما میتوانستیم همچون میکروارگانیسمها تقسیم شویم. میتوانستیم مانند گیاهان بذر تولید کنیم. میتوانستیم خودمان را شبیهسازی کنیم. اما خدا مقرر داشت که انسانها از طریق رابطۀ جنسی «بارور و کثیر شوند». هنگامی که خدا در پیدایش 18:2 حوا را بهعنوان «یاوری مناسب» به آدم بخشید، یکی از اساسیترین راههای او برای کمک به شوهرش، بچهدار شدن بود. در واقع، در سدههای بعد، ملاکی نبی میگوید که این دقیقاً همان دلیلی بود که خدا ازدواج را پدید آورد: «آیا او آنها را یک نساخت؟ آنها در تن و روح از آن وی هستند. و چرا یک؟ زیرا در پی نسلی از جانب خدا بود. پس مراقب روحهای خود باشید، مبادا کسی به زن ایامِ جوانی خود خیانت ورزد.» (ملاکی 15:2).
البته تولیدمثل برای حیوانات صرفاً مسئلهای برای تداوم گونه و گسترش ژنهاست. اما انسانها فراتر از حیوانات محض هستند. اهمیت زایش برای ما فراتر از نیاز به تجدید جمعیت است. این امر حتی برای کسانی که هرگز صاحب فرزند نمیشوند، معنایی اجتماعی و روحانی دارد.
به این موضوع بیندیشید: هیچیک از ما واجبالوجود یا واقعاً تنها نیستیم. برخلاف برخی از حیوانات که تنها برای جفتگیری یا جنگیدن یکدیگر را میبینند، انسانها در جوامع با یکدیگر زندگی میکنند. ما تا اندازهای میدانیم از کجا آمدهایم و چه هویتی داریم، زیرا میدانیم از آنِ چه کسانی هستیم. ما صرفاً اعضای یک گونۀ واحد نیستیم که با احتیاط در جنگل از کنار یکدیگر عبور میکنیم. ما مادران، پدران، پسران، دختران، برادران، خواهران، عمهها، عموها، خالهها، داییها، پسرعموها، پسرخالهها، مادربزرگها، پدربزرگها، شوهران و همسران هستیم. ما در روابط و بهخاطر روابط وجود داریم و برای روابط آفریده شدهایم. لحظهای که زاده میشویم، در آغوش انسانهایی قرار میگیریم که آنها را انتخاب نکردهایم و از آنها مراقبتی را دریافت میکنیم که آن را بهدست نیاوردهایم.
این ماهیت ارتباطی انسانها، با زایش آغاز میشود. به این ترتیب، خدا رابطۀ جنسی را طراحی کرد تا هویت واقعی ما را نشان دهد: مخلوقات کاملاً وابستهای که چیزی غیر از آنچه دریافت میکنند، ندارند؛ نخست از سایر انسانها و در نهایت از خدا. پذیرش این امر برای کسانی که در فرهنگی فردگرا پرورش یافتهاند، دشوار است. ما مایلیم خودمان را خودمختار، مستقل و خودساخته بدانیم. بااینحال، ماهیتِ تولیدمثلیِ رابطۀ جنسی که خدا طراحی کرده، دربارۀ تصویری کهنتر، بزرگتر و عمیقتر از انسانها شهادت میدهد؛ نه بهعنوان واحدهای مجزا، بلکه بیشتر مانند شاخههای یک درخت است. ما برای زندگی خود به شاخههای بزرگتر و تنه تکیه میکنیم و به نوبۀ خود، به جوانهها و شاخههای تازهای که از ما میرویند، حیات میبخشیم. این هویت ماست، خواه تصمیم بگیریم بر اساس قواعد خدا زندگی کنیم یا نکنیم.
در نظر داشتن هدفِ تولیدمثلیِ رابطۀ جنسی در ذهنمان، کمک خواهد کرد که از بسیاری از خطاهای فرهنگ خود پرهیز کنیم. کودکان بخش بزرگی از «آریِ» خدا در باب رابطۀ جنسی هستند و هر تصویری از اخلاق جنسی که آنان را نادیده میگیرد، ناقص است. خدا محبتِ ازخودگذشته را در زیستشناسیِ نژاد بشر نگاشته است. انسانهای جدید (در طرح او) با محبت به عرصۀ هستی آورده میشوند و هویت خود را از همان محبت دریافت میکنند. در تداوم نسلها بر اساس نقشۀ خدا، هر یک از ما همچون هدیهای برای والدین خود هستیم و حیات را بهعنوان هدیهدریافت کردهایم. برخی از ما که صاحب فرزند میشویم، به نوبۀ خود هدیۀ حیات را به فرزندان خود میبخشیم و آنها را همچون هدایای خدا از بالا دریافت میکنیم. هیچیک از ما، هر اندازه که خانوادههایمان درهمشکسته باشد، از شیرۀ مغذی درخت انسانی جدا نیستیم. این دلیل هستی ماست!
فرهنگ ما میخواهد این حقیقت را از شما پنهان سازد. میخواهد شما را متقاعد کند که بدنتان اسباببازیای است که شما مالک آن هستید، نه هدیۀ شگفتانگیز از سوی خدا که قادر به ساختن حیات است (امری که حتی اگر فرزندی ندارید یا نمیتوانید داشته باشید، صادق است). اما این یک دروغ است. ما مالک بدنهای خود نیستیم. خدا مالک آنهاست. پاکی جنسی یعنی زیستن در پرتو این واقعیت شگفتانگیز. برای مسیحیان، دعوت به یادآوری اینکه چه کسی مالک ماست، از اهمیت مضاعف برخوردار است. ما نهتنها به دست خدا آفریده شدهایم، بلکه با خون مسیح «به بهایی خریده شدهایم» و از گناه رهایی یافتهایم. «پس»، پولس رسول دربارۀ اخلاق جنسی مینویسد: «پس خدا را در بدن خود تجلیل کنید» (اول قرنتیان 20:6).
در دفترچۀ راهنمای خدا برای انسان، روابط جنسی همواره با آگاهی از تولیدمثل رخ میدهد و برای رفاه فرزندان حاصل از این پیوند تنظیم شده است. اما این ضرورتاً بدین معناست که آنها بر مبنای محبتِ سرسپرده، دائمی و ازخودگذشته نسبت به همسر استوارند. این دومین هدف رابطۀ جنسی است.
اتحاد
این اصل در مرکز آفرینش قرار دارد: تنوع در اتحاد. مدتها پیش از تولد مسیح در بیتلحم، فیلسوفان یونان باستان دربارۀ آنچه که آن را مسئلۀ «واحد و کثیر» میدانستند، دچار سردرگمی بودند. آنها میخواستند بدانند که مسئلۀ نهایی در جهان کدام است: اتحاد همهچیز یا تنوع آنها. هنگامی که مسیحیان پدیدار شدند، به طرز عجیبی به این سؤال پاسخ دادند: «آری».
برای مسیحیان، وحدت و تنوع، هر دو، منشأ خود را در هستیِ خودِ خدا مییابند؛ خدایی که بر اساس کتابمقدس، آنگونه که شورای نیقیه تفسیر کرده است، در یک ذات، اما در سه شخص است؛ تثلیث. این اصلِ تنوع در اتحاد، همانطور که انتظار میرود، در سراسر آفرینش بهطور جزئی بازتاب یافته است. همانگونه که جاشوا باتلر در کتاب خود (Joshua Butler, Beautiful Union) مینویسد، این اصل در تلاقی اضدادی آشکار میشود که دلانگیزترین مناظر جهان ما را پدید میآورند: آسمان و زمین در کوهستان به هم میرسند، دریا و خشکی در ساحل با هم تلاقی مییابند، و روز و شب در غروب و طلوع به هم میپیوندند.16 اتم از سه ذره (پروتون، نوترون، الکترون) تشکیل شده است، زمان از سه لحظه (گذشته، حال، آینده) ساخته شده است و فضا از سه بُعد (ارتفاع، عرض، عمق) پدید آمده است. انسانها نیز اتحاد بین جنبههای مادی و غیرمادی هستند که با هم یک موجود واحد را شکل میدهند. رابطۀ جنسی نمونهای دیگر از پیوند چیزهای متنوع است که چیزی شگرفتر و ژرفتر را میآفریند. چنانکه باتلر مینویسد:
رابطۀ جنسی، تنوع در اتحاد است، بر مبنای ساختار آفرینش… خدا دوست دارد دو نفر را یکی بسازد. این امر در ساختار بدن ما و جهان پیرامون ما حضور دارد؛ آنقدر به ما نزدیک است که میتوانیم آن را بدیهی بپنداریم؛ به منطقی بزرگتر، حیاتی بزرگتر که توسط خدا عطا شده اشاره میکند. من باور دارم که خدا این کار را دوست دارد، زیرا خدا تنوع در اتحاد است.17
در صحبت از تثلیث، نباید این قیاسها را بیش از اندازه بسط دهیم، اما اتحاد جنسی بین مرد و زن، واقعاً بازتابی از مرکز اخلاق مسیحی است؛ امری که کتابمقدس آن را بهعنوان صفت بنیادی خدا نیز توصیف میکند: محبتِ ازخودگذشته (اول یوحنا 8:4). محبت معنای جهان هستی و تحقق شریعت خداست. از همین روست که ما باید با محبت به عرصۀ هستی وارد شویم؛ و به همین دلیل، ازدواجِ دائمی و انحصاری تنها زمینهای است که در آن محبت جنسی میتواند هدفِ خدادادی خود را در اتحاد کامل دو انسان برای «یک تن» شدن به انجام رساند (پیدایش 24:2).
در اینجا به یکی از بنیادیترین دلایل میرسیم که چرا «آری» خدا به مسائل جنسی، انواع فعالیتهای جنسی خارج از ازدواج بین یک مرد و یک زن را طرد میکند. خدا رابطۀ جنسی را طوری طراحی کرد که با بلندترین صدای ممکن بگوید: «من تو را، تمام وجود تو را، برای همیشه میخواهم.» اما تنها در ازدواج یک زوج میتوانند این سخنان را صادقانه بر زبان آورند. در هر زمینۀ دیگری، این سخنان با قید و بند بیان میشود. در پورنوگرافی و روابط گذرا، به یکدیگر میگوییم: «من فقط به اندازهای تو را میخواهم که میلهای زودگذرم ارضا شود، اما پس از آن هیچ کاری با تو ندارم.» در روابط جنسی خارج از ازدواج و همزیستی، به یکدیگر میگوییم: «تو را تا زمانی که برایم مناسب باشد و نیازهایم را برآورده کنی، میخواهم، یا تا وقتی که شخص بهتری را پیدا کنم. اما قول نمیدهم که با تو بمانم.» در فرهنگ پیشگیری از بارداری و سقطجنین، به یکدیگر میگوییم: «بخشی از آنچه را که بدن تو میتواند به من بدهد، میخواهم؛ اما طرح کامل و توانایی آن برای تولید حیات جدید را رد میکنم.»
اتحاد دائمیِ ازدواج تنها جایی است که در آن دو انسان میتوانند یکدیگر را تماماً، کاملاً و بدون قیدوشرط، بهعنوان شریک جنسی در آغوش بگیرند. این تنها جایی است که عشاق به یکدیگر میگویند: «من تو را، تمامِ وجود تو را، بهطور کامل، بهعنوان شخص کامل، اکنون و تا ابد میپذیرم؛ نهفقط آنچه را که میتوانی به من بدهی، بلکه آنچه را که در من نیاز داری. من توانایی تو را برای احساسات و صمیمیت، دوستی و تولیدمثل میپذیرم. همچنین نیاز تو به محبت شدن را میپذیرم، حتی زمانی که احساس محبت کردن نمیکنم؛ نیاز تو به مکانی برای زیستن، به کسی که در بیماری یا تنگدستی مراقب تو باشد، به کسی که در پرورش فرزندان کمک کند، به کسی که در سالخوردگی در کنار تو گام بردارد و به کسی که در بستر مرگ تو را در آغوش بگیرد.»
اما اتحادی که خدا در ازدواج پدید میآورد، صرفاً بیش از اتحاد یک زوج است. این اتحادِ زندگیها، خانوادهها، داراییها و نامهاست. دو خانواده را به هم میپیوندد. این بنیادیترین واحد سازندۀ جامعۀ انسانی است، سرآغاز محلهها، کلیساها، کسبوکارها، گروههای دوستی و خانههای مهماننواز. هرکسی که ازدواج میکند، فرایندی را آغاز میکند که عمیقاً بر زندگی انسانهای دیگر، غیر از آن کسی که در برابر محراب ایستاده، تأثیر خواهد گذاشت.
ازدواج، عملی عمومی است و از همین رو شایسته است که در قانون نیز به رسمیت شناخته شود. «آریِ» خدا برای رابطۀ جنسی، فراتر از ارضای شخصی یا همراهی است. این بهمعنای بازتاب دادن ماهیت خدا؛ یعنی محبت؛ در قلب تمدن انسانی است.
اما این شگفتانگیزتر و مرموزتر نیز میشود. در افسسیان 5، پولس رسول به ما میگوید که اتحاد «یک تن» بین مرد و همسرش، نشانهای از اتحاد بین مسیح و کلیسای اوست. باتلر آن را «نماد» 18 مینامد که اشاره به عیسی، خدای تجسمیافته است که جسم و خون خود را بر روی صلیب به عروس خود تقدیم کرد، در شام خداوند آن را به عروس خود تقدیم کرد و در هنگام بازگشتش بهطور کامل به او تقدیم خواهد کرد؛ آنگاه که بدنهای فرومایۀ مسیحیان را همانند بدن پرجلال و قیامکردۀ خود خواهد ساخت (فیلیپیان 21:3).
به بیان دیگر، ازدواج مَثَلی زنده است که در آن اتحاد جسمانی، روحانی، ارتباطی و مادامالعمر بین یک مرد و یک زن، محبتِ نجاتبخشِ مسیح برای قومش را بهطور نمادین به نمایش درمیآورد. این «آریِ» بزرگی است. اما بار دیگر نشان میدهد که «نه»های خدا برای محافظت از چه چیزی است: هنگامی که طرح او را برای اتحاد مادامالعمرِ بدن جنسی خود نقض میکنیم، خواه مسیحی باشیم یا نباشیم، دربارۀ محبت خدا و ساختار بنیادین آفرینش دروغ میگوییم. بدتر از آن، تصویر مقدسی را که او برای نشان دادن نجات برگزیده، مخدوش میسازیم و عیسی را همچون شوهری بیوفا، و کار او را در کلیسا، بیثمر و ناموفق نشان میدهیم. ما صرفاً قوانین خدا را زیر پا نمیگذاریم، بلکه تصویر او را در خودمان و روابطمان مخدوش میکنیم.
غیرمسیحیان بسیاری از مطالبی را که در اینجا بررسی کردهایم، رد خواهند کرد. اما برای مسیحیان، اتحاد مورد نظر خدا در رابطۀ جنسی، امری بسیار جدی است. پولس هشدار میدهد که چون بدنهای ما «اعضای مسیح» است، هنگامی که از آنها سوءاستفاده میکنیم، در حقیقت از مسیح سوءاستفاده میکنیم (اول قرنتیان 15:6). خواه ازدواج کنیم یا نکنیم، همۀ مسیحیان در عهد ازدواج بزرگتر بین خداوند عیسی و عروسش، یعنی کلیسا، شریک هستند. ما موظفیم در تمام عمر خود با رفتار پاک با رابطۀ جنسی که کتاب مقدس خواستار آن است، خواه از طریق ازدواج یا تجرد خداپسندانه، به آن ازدواج احترام بگذاریم. اما باید همواره به یاد داشته باشیم که هدف صرفاً پیروی از مجموعهای از قوانین نیست. هدف آن است که محبت را بر تخت سلطنت زندگی اخلاقی خود بگذاریم؛ و با انجام این کار، حقیقت را دربارۀ خدایی بگوییم که محبت کامل خود را با آفرینش و نجات ما از خودویرانگری آشکار ساخت.
—
بحث و تأمل:
۱. این بخش به چه طریقهایی درک شما را در مورد نقشۀ خدا برای رابطۀ جنسی عمیقتر ساخت؟ آیا بهنوعی دیدگاههای شما دربارۀ تولیدمثل یا اتحاد غنیتر شد؟
یادداشتها
درباره نویسنده
شین موریس نویسندۀ ارشد مرکز کولسن و میزبان پادکست Upstream، و همچنین یکی از میزبانان پادکست BreakPoint است. او از سال ۲۰۱۰ بهعنوان یکی از نویسندگان صدها تفسیر BreakPoint دربارۀ جهانبینی، فرهنگ و رویدادهای اخیر مسیحی، صدای مرکز کولسن بوده است. همچنین برای WORLD، The Gospel Coalition، The Federalist، شورای مردانگی و زنانگی کتابمقدسی (The Council on Biblical Manhood and Womanhood)، و Summit Ministries مطالبی را نوشته است. او و همسرش، گابریلا، به همراه چهار فرزند خود در لِیکلند، فلوریدا زندگی میکنند.