پاکی جنسی

By Shane Morris

مقدمه: «بلۀ» خدا

 

من در پروازهای طولانی، بیش از هر جای دیگری دربارۀ تعلیم اخلاق جنسی مسیحی آموزش دیده​ام. این شاید عجیب به نظر برسد، پس اجازه بدهید توضیح بدهم. منظورم از «پروازهای طولانی»، بیش از دو ساعت است؛ به اندازه​ای که بتوانم با مسافر کناری وارد گفتگویی واقعی شوم. پس از تعدادی گفتگو در این زمینه، متوجه شدم که آن​ها از الگویی قابل پیش​بینی پیروی می​کنند: مسافر کنار من در مورد شغلم سؤال می​کرد و متوجه می​شد که نویسنده و پادکستر مسیحی هستم و بی​درنگ چنین پرسشی را مطرح می​کرد: «پس آیا بدین معناست که شما با رابطۀ جنسی خارج از ازدواج مخالف هستید؟ با ازدواج همجنس​گرایان؟ سقط جنین؟ روابط گذرا؟ زنان و مردان هم​جنس​گرا، دوجنس​گرا، تراجنسیتی، تراجنسی؟»

در ابتدا تلاش می​کردم مستقیماً به این پرسش​ها پاسخ دهم؛ با توضیح دلایل کتاب​مقدسی مخالفتم با فعالیت جنسی خارج از ازدواج بین یک مرد و یک زن، رفتار همجنس​گرایانه، کشتن نوزادان متولد​نشده، سایر هویت​های جنسیتی و غیره. اما پس از چند گفتگویی که برای من آشنا بود و ثمرۀ اندکی داشت، شروع به بازاندیشی در پاسخم کردم. من دریافتم که با پاسخ دادن به پرسش​های هم​سفرانم در مورد «آیا تو مخالف هستی با…»، پیش​فرضی پنهان را می​پذیرفتم: اینکه مسیحیت ایمانی است که عمدتاً با «نه»هایش تعریف می​شود؛ با چیزهایی که منع می​کند.

از خودم یک سؤال پرسیدم: آیا این درست است؟ آیا ایمان من چیزی بیش از فهرست اموری که خدا منع کرده نیست؟ آیا من زندگی​ام را وقف دفاع و اجرای فرامین نابودکنندۀ شادی کیهانی کرده​ام؟ آیا درک مسیحی از درست و غلط، واقعاً در این واژۀ بی​معنی و ناگهانی خلاصه می​شود: «نه»؟ اگر چنین است، آیا مسیحیت ارزش ایمان داشتن را دارد؟

این یک امر تصادفی نیست که این گفت​وگوها در ارتفاع بالا، همواره به موضوع جنسیت بازمی​گردند. فرهنگ ما شیفتۀ آن است و جذابیت جنسی، تجربه​ها و گرایش جنسی را اوج هویت و ارزش انسان می​داند. تا زمانی که رضایت وجود داشته باشد، هر چیزی مجاز است! اکنون تصور کنید مسیحیان از نگاه کسانی که خود را از نظر جنسی آزاد​شده می​دانند، چگونه به​نظر می​رسند. به دهۀ ۱۹۹۰ بازگردید، هر کتاب مسیحی را که دربارۀ رابطۀ جنسی بخوانید، یک واژه در آن به​طور برجسته نمایان می​شود: «نه».

در دوران اوج آنچه اغلب «فرهنگ پاکدامنی» انجیلی نامیده می​شود، نویسندگان، شبانان، کنفرانس​ها و معلمان پیوسته از آن واژۀ کوچک استفاده می​کردند: «نه گفتن به رابطۀ جنسی پیش از ازدواج»، «نه گفتن به ملاقات​های عاشقانۀ تفننی»، «نه گفتن به بوسیدن پیش از دریافت حلقه»، «نه گفتن به پوشش نامحجوب»، «نه گفتن به شهوت»، «نه گفتن به پورنوگرافی»، «نه گفتن به تنها ماندن با جنس مخالف». نه. نه. نه.

اکنون، من گمان نمی​کنم که «فرهنگ پاکدامنی»، مطابق نظر منتقدان امروزی، آن​قدرها هم ناشیانه و بی​فایده بوده باشد. برخی از آن «نه»هایی که ذکر کردم، در واقع اندرزهایی نیکو و خداپسندانه​ هستند! اما در یک زمانی، این اندیشه که اخلاق مسیحی؛ به​ویژه اخلاق جنسی؛ تماماً از «نه»ها تشکیل شده، به ذهنیت عمومی راه یافت و ماندگار شد. به​گمانم این امر به​راستی به چهرۀ ما به​عنوان مسیحی و فرصت​های ما برای بشارت انجیل آسیب رسانده است.

خودِ واژۀ «پاکی» که در سال​های نوجوانی من اغلب توسط نویسندگان انجیلی به​کار می‌رفت، تداعی​کنندۀ بهداشت، پاکیزگی و دوری از چیز «آلوده» است. ما زمانی آب را «پاک» می​نامیم که هیچ آلودگی​ای نداشته باشد. اندکی خاک در آن بپاشید، آب ناپاک می​شود! دیدن اینکه خوانندگان در مواجهه با این واژه به​اشتباه نتیجه می​گیرند که خودِ رابطۀ جنسی، همان «خاکی» است که مسیحیان می​خواهند از آن دوری کنند، کار دشواری نیست؛ بنابراین مسیحیان نه​تنها شیفتۀ واژۀ «نه» هستند، بلکه مخالف رابطۀ جنسی نیز می​باشند!

البته مشکل لزوماً خودِ واژۀ «پاکی» نیست (این واژه در عنوان این راهنما نیز آمده است!). همچنین مشکل واژۀ «نه» هم نیست، واژه​ای که اتفاقاً بسیار سودمند است. «نه» حتی می​تواند جان انسانی را نجات دهد! من یک پدرم و راه​هایی سریع​تر یا مؤثرتر از «نه!» گفتن با صدای بلند وجود دارد که می​تواند فرزندم را از دویدن جلوی خودرویی که در حال نزدیک شدن است، بازدارد. قطعاً قرار نیست برای تغییر نظر پسر شش​ساله​ام دربارۀ به​چالش کشیدن آن داج چلنجر، سخنرانی طولانی دربارۀ فیزیک نیوتنی ارائه دهم. «نه» واژه​ای عالی است. این واژه به​طور پیوسته، کودکان و بزرگسالان را از رفتارهای احمقانه، خطرناک، غیراخلاقی و خودویرانگر نجات می​دهد. خوشبختانه واژه​ای کوتاه و آسان برای فریاد زدن است!

خدا هم «نه» می​گوید. بسیار زیاد. در مرکز شریعتی که خدا به قوم برگزیدۀ خود عطا کرده؛ شریعتی که در میان رعد و ابرهای طوفانی بر کوه سینا به موسی سپرده شد، فهرستی از ده فرمان قرار دارد که در سراسر تاریخ طنین​انداز شده و تا امروز هستۀ اخلاقیات یهودی و مسیحی را شکل می​دهد. ما نمی​توانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که این فرمان​ها آکنده از «نه»ها هستند (یا به بیان زبان کهن، «نباید»ها).

بخش عمده​ای از تاریخ مسیحیت، هشت فرمانِ سلبی به​عنوان خلاصه​ای از شریعت اخلاقی خدا، یا اصولِ جاودانِ درست و غلط که بر شخصیتِ خدا استوارند، در نظر گرفته شده​اند. «بت مساز»، «زنا مکن»، «قتل مکن» و سایر فرمان​ها، قواعد اخلاقی عالی هستند. اطاعت از آن​ها، شرطِ باقی ماندنِ اسرائیل در سرزمینِ موعود بود؛ و خودِ عیسی نیز آن​ها را بازگو کرد (مرقس 19:10). این فرمان​ها کامل​ هستند و «جان را احیا می​کند» (مزمور 7:19). کتاب​مقدس «نه»های خدا را گرامی می​دارد.

بااین​حال، هنگامی که این فرمان​ها را از بقیۀ کتاب​مقدس جدا می​کنیم، می​توانند این تصور را ایجاد کنند که اخلاقِ کتاب​مقدسی عمدتاً دربارۀ مخالفت با گناه است، بی​آنکه بدیلی عادلانه عرضه کند. مانند والدی به نظر می​رسد که فقط به فرزندان خود می​گوید: «نه!» «بس کن!» و «این کار را نکن!» بی​آنکه هرگز به آنان تعلیم دهد که باید چه کار کنند. چقدر کلافه​کننده است! چنین کودکانی از نظر ذهنی فلج می​شوند و همواره از عمل کردن می​ترسند، مبادا از قوانین پدر سرپیچی کنند.

بدتر آنکه، کودکانی که تنها «نه» می​شنوند، ممکن است به این گمان برسند که پدرشان واقعاً خیرِیت آنان را نمی​خواهد. شاید به این باور برسند که آنچه پدرشان از آن​ها دریغ می​کند، نیکو یا دلپذیر است؛ اینکه میوه​ای که ممنوع کرده، در حقیقت شیرین است؛ و فرمانِ پدرشان مانعی برای معرفت و حیاتِ فراوان است. حتی ممکن است گمان کنند که او این را می​داند و می​خواهد آنان را از آن محروم سازد.

اگر این امر آشنا به نظر می​رسد، بدان سبب است که این همان دروغِ مار بود که آدم و حوا در پیدایش 3 باور کردند. آن مار، که از جای دیگرِی در کتاب​مقدس می​دانیم که شیطان بود، نخستین انسان​ها را متقاعد ساخت که خدا واقعاً در جانبِ آنان نیست؛ بلکه عامدانه چیزی نیکو و حیات​بخش را از ایشان دریغ می​کند و برای آنکه آنان را از بهره​مندیِ آن نیکی بازدارد، به ایشان دروغ گفته است.

سرانجام، البته، آدم و حوا دریافتند که مار دروغ گفته بود. خدا نه​تنها چیزی نیکو را از فرزندان خود دریغ نکرده بود، بلکه هر آنچه را که برای حیاتی کامل و شادمان می​خواستند، به ایشان عطا کرده بود: خوراک لذیذ، خانه​ای سرسبز و زیبا، تنوعی خیره​کننده از همراهان حیوانی و منابع طبیعی؛ حتی یک شریک جنسی بی​عیب برای مشارکت در محبت و بچه​دار شدن! اما در میان این جهانِ باشکوه از «آری»های خدا، آن​ها بر یک «نه» او تمرکز کردند؛ از میوۀ درختِ معرفت نخورید. هرگز در نظر نگرفتند که «نه»ی خدا برای پاسداری از همۀ عطایای مثبتِ اوست. از آن روز به بعد، ما به​سببِ عدم درک آن​ها در مورد «آری» بزرگِ خدا، رنج کشیده​و مرده​ایم.

در این کتابچۀ راهنما، می​خواهم توضیح دهم که چگونه اخلاقِ جنسیِ مسیحی؛ آنچه اغلب «پاکیِ جنسی» می​نامیم؛ می​تواند شبیه آن «نه» در باغ عدن به نظر برسد. آری، چیزهایی را که گاهی مایل به انجامش هستیم، منع می​کند. همیشه برای ما روشن نیست که چرا خدا آن اعمال را منع می​کند. اما این یک امر حیاتی است که درک کنیم (و به درک آن توسط غیرایمانداران نیز کمک کنیم) که «نه»هایی که مسیحیان در بابِ رابطۀ جنسی بر آن​ها پافشاری می​کنند، در حقیقت برای پاسداری از یک «آری» زیبا، عمیق و حیات​بخش است.

خدا عطیه​ای دارد که صادقانه می​خواهد به ما عطا کند. آن عطیه، حیاتِ فراوان برای انسان است؛ به​عنوان موجوداتی جنسی! او می​خواهد این عطیه را به ما عطا کند، حتی اگر هرگز رابطۀ جنسی را تجربه نکنیم (توضیح خواهم داد). اما برای درک «نه» گفتن او به بسیاری از چیزهایی که همسایگان غیرایماندار ما یا همسفران هواپیما گرامی می​دارند، باید عطیۀ او را مطالعه کنیم و دریابیم که چرا فرهنگِ ما چنین درک اشتباهی در مورد آن داشته است.

Audio Guide

صوت صوت
album-art

00:00

پاکی جنسی

در خبرنامۀ ما عضو شوید تا هر هفته نکاتی دربارۀ کتاب‌مقدس و شاگردسازی دریافت کنید